آیا واقعا «ولایت» سنگبنای حکومت در اسلام است؟
به چه دلیل امام حسین (ع) تا این اندازه بر حقانیت ولایت و رهبری الهیِ اهلبیت تأکید میکرد و پذیرش ولایت را شرط اصلی هدایت جامعه اسلامی میدانست؟
پاسخ
همه ما می دانیم که جامعه انسانی ناگزیر از داشتنِ فرمانرواست؛ اما از منظر اسلام، قدرت بدونِ صلاحیت الهی به دیکتاتوری و انحراف می انجامد و «ولایت»، تنها راهکاری است که پیوند میان معنویت و حکومت را تضمین میکند.
پیوند عاطفه، باور و سیاست
«ولایت» فقط یک ابراز محبت قلبی یا عقیده ذهنیِ گوشهنشینانه نیست؛ بلکه یک منظومه کامل است. ولایت سه بعد به هم پیوسته دارد: عاطفی (محبت به اهلبیت)، اعتقادی (باور به جانشینی آنان از سوی خدا) و سیاسی (مدل حکمرانی جامعه). در نظام اسلامی، «ولیّ خدا» حاکم مشروع است و اطاعت از او به عنوان «اولیالامر» واجب شمرده میشود؛ مسیری که در عصر حضور بر دوش امامان معصوم و در عصر غیبت بر عهده فقهای عادل است.
شایستهسالاری؛ ریشه پافشاری اهلبیت بر حق حکومت
پافشاری امامان بر حکومت، نه بر سرِ تصاحب قدرت، بلکه برای جلوگیری از نشستنِ افراد ناشایست بر مسند جانشینی پیامبر بود. از دیدگاه اسلام، شایستهترین فرد باید زمامدار باشد. امام حسین (ع) این حق و شایستگی را صراحتاً اعلام کرد: «وَ نَحْنُ اهْلُ الْبَيْتِ اوْلى بِوَلايَةِ هذَا الْأَمْرِ عَلَيْكُمْ مِنْ هذَا الْمُدَّعينَ ما لَيْسَ لَهُمْ[1] ما خاندان پيامبر بر تصدى اين امر (و خلافت و حكومت بر شما) از اين مدّعيان ناحق، سزاوارتريم».
ولایتپذیری؛ محکی برای سنجش ایمان و عمل
باور به ولایت فقط یک شعار نیست؛ بلکه تمام موضعگیریها، اطاعتها و فداکاریهای انسان را جهت میدهد. کسانی که این جهتنما را گم کنند، در عمل تسلیم ولایت ظالمان میشوند. امام حسین (ع) در نامهای به بزرگان بصره، پذیرش ولایت را راه نجات خواند: «… و خداوند پیامبرش را برد و مردم خلافت را از ما گرفتند، در حالی که ما سزاوارتر بودیم… حال اگر سخنم را بشنوید و فرمان ببرید، شما را به راه رشد و کمال رهبری مىكنم.»[2]
و در مواجهه با لشکر حرّ، معیار رضایت خدا را بازگرداندن حق به اهلش دانست: «فَانَّكُمْ انْ تَتَّقُوا وَ تَعْرِفوُا الْحَقَّ لِأَهْلِهِ يَكُنْ ارْضى لِلَّهِ[3] اگر تقوا داشته باشيد و «حق» را براى اهلش بشناسيد، خدا را بيشتر خشنود مىسازد.»
همین پایبندی به حق بود که امام در برابر والی مدینه، بیعت با یزید را رد کرد و فرمود: «هرگز بيعت نخواهم كرد؛ چرا كه امر خلافت پس از برادرم حسن عليه السلام از آنِ من بود كه معاويه چنان كرد و براى يزيد از مردم بيعت گرفت».[4]
تا جایی که در زیارتنامهها، نادیده گرفتن این محوریت به عنوان یک فاجعه بزرگ یاد شده است: «وَ امَّةٌ حَجَدَتْ وِلايَتُكُمْ[5] و نفرین بر امتی که ولایت شما را انکار کردند»
درس سیاسی عاشورا؛ انتخاب الهی برتر از تصمیمهای بشر
حاکم جامعه باید از بالاترین درجات علم، تقوا، عدالت و توان مدیریتی برخوردار باشد؛ اما تشخیص این شایستگیها برای تودههای مردم سخت است و غالب اوقات دستخوش تبلیغات، منافع حزبی و احساسات زودگذر میشود. عاشورا این حقیقت را روشن ساخت که تنها تکیهگاه امن، انتخاب الهی یعنی امام معصوم (و در تداوم آن فقیه عادل) است تا جامعه اسیر دیکتاتوری رهبران نالایق نشود.
جمع بندی
نهضت عاشورا صرفاً مبارزه با یک حاکم ستمگر نبود؛ بلکه مانوری عظیم برای بازگرداندنِ قطبنمای جامعه به سمت «ولایت مشروع الهی» بود. پیام زنده عاشورا برای امروز ما این است که اگر جامعهای رهبرِ صالح و متقی را نشناسد و پشت سر او حرکت نکند، ناخواسته زیر بار ولایتِ مدعیان ناحق و طاغوتها خواهد رفت؛ سعادت هر امتی در گرو تشخیص درستِ «حق برای اهل حق» است.
منابع
[1] . لوط بن یحی ابو مخنف، وقعة الطّف، قم، مجمع جهاتی اهل بیت، 1385، ص 170، محمد بن جریر طبری، تاريخ طبرى، ترجمه: ابوالقاسم پاینده، تهران، اساطیر، 1362، ج 4 ص 303.
[2] . محمد بن جریر طبری، تاريخ طبرى، همان، ج 4 ص 266.
[3] . همان، ص 303.
[4] . موفق بن احمد خوارزمی، مقتل الحسين، قم، انوارالهدی، 1423 ق، ج 1 ، ص 182.
[5] .شیخ عباس قمی، مفاتيح الجنان، 1344 ق، زيارت مطلقه امام حسين، ص 424.





