جریان بلال و خالد بن ولید
س:جریان بلال و خالد بن ولید چه بود؟
ج: در زمان خلافت «عمر» «خالدبن وليد»، فرمانده كل نيروهاى اسلامى در سرزمين شام بود و مدتها «دمشق» از طرف ارتش اسلام، مورد محاصره قرار گرفته، زد و خورد ادامه داشت، دستگاه اطلاعاتى خلافت، گزارش هائى بر ضد فرمانده ارتش اسلام (خالد)، به مدينه فرستاد خليفه به «ابى عبيده» كه فرماندهى قسمتى از ارتش را عهده دار بود، و زير نظر خالد انجام وظيفه مى نمود نامه اى نوشت و درآن نامه خالد را از مقام فرماندهى عزل كرده، منصب فرماندهى كل را به ابى عبيده واگذار نمود. «ابى عبيده» مرعوب شجاعت و بى باكى خالد بود ازاين نظر جرأت نكرد نامه خليفه را براى او بخواند و طبعاً نامه خليفه بدون پاسخ ماند خليفه از تأخير پاسخ نگران گرديد نامه ديگرى به همان مضمون نوشت و افزود كه خالد را دستگير كن و دستهاى او را با عمامه خويش ببند و در يك دادگاه خصوصى به كليه كارهاى وى كه در دوران فرماندهى انجام داده است، رسيدگى بنما.
«ابى عبيده» به علت بى باكى و بى پروائى خالد و محبوبيتى كه درميان سربازان و افسران داشت، باز جرأت نكرد دستور خليفه را اجرا كند، ولى «بلال» قهرمان گفتار ما از مضمون نامه آگاه گرديد، با اينكه او مورد خشم دستگاه خلافت بود و روى بى اعتنائى به خلفأ به سرزمين شام آمده بود، با كمال شهامت حاضر شد كه نامه خليفه را دراجتماع عمومى بخواند، پس از قرائت نامه، عمامه خالد را از سرش برداشت، و دستهاى او را بست، و روانه زندان ارتش نمود، و دريك دادگاه خصوصى به كليه دستورات و خدمات او رسيدگى نمود، و او نيزبه پرسشهاى بلال پاسخ داد.(22)
اين قطعه تاريخى، كه به طور فشرده در اينجا نقل گرديد، از يك آزادى بى سابقه اى حكايت مى كند، آزادى تا اين حد كه يك مسلمان حبشى و آزاد شده، يزرگترين فرمانده ارتش را كه از خانواده هاى اصيل و بنام قريش و فرزند «وليدبن مغيره» حكيم متفكر عرب بود، به پاى ميز محاكمه مى كشد، واو را بازداشت مى نمايد !
و انگهى، مى رساند كه اين غلام حبشى كه در دوران پيرى سنگين ترين و دشوارترين كارها (مرزبانى ) را به عهده گرفته بود، چه شهامت بزرگى داشت، كه ابتكار كار را به دست گرفت، و از شجاعت و قهر و خشم خالد نترسيد