فلسفه و دلیل حقوق مالی در اسلام مثل خمس و زکات و … چیست؟
پاسخ
اهداف حقوق مالى اسلامی در امور زير خلاصه مى شود:
الف) آزمايش
حقوق مالى دراسلام، امتحانى براى ثروتمندان شمرده شده تا ايمان، معنويت، حسّ نوع دوستى، رحم و شفقت آنها آزمايش شود. امام صادق عليه السّلام درباره هدف تشريع زكات مى فرمايد:
«إِنَّما وُضِعَتِ الزَّكاةُ إِخْتِباراً لِلْأَغْنِياءِ …[1] همانا زكات براى آزمايش و امتحان ثروتمندان، وضع شده است».
ب) تأمين فقرا
يكى از مهمترين اهداف قانون حقوق مالى اسلامى، تأمين نيازهاى طبقه محروم جامعه است. خداوند تعالى محرومان جامعه را دراموال ثروتمندان، شريك قرار داده است. على عليه السلام در اين باره مى فرمايد:
«إِنَّ اللَّهَ سُبْحانَهُ فَرَضَ فى أَمْوالِ الْأَغْنِياءِ اقْواتَ الْفُقَراءِ. فَما جاعَ فَقيرٌ إِلَّا بِما مَنَعَ غَنِىٌّ وَاللَّهُ سائِلُهُمْ عَنْ ذلِكَ[2]
همانا خداوند سبحان، قوت فقرا را دراموال توانگران، واجب كرد. بنابراين هيچ فقيرى گرسنه نشود مگر به سبب منع توانگرى، و خداوند توانگران را بدين خاطر باز خواست خواهد كرد.
پ) حفظ اموال
براى اموال آفت هايى است كه ممكن است به آن آفت هاى آسمانى يا زمينى مانند سيل، زلزله، غرق دردريا، يا سرقت، غصب و آتش سوزى دچار شود، زكات بيمه اى است الهى براى حفظ اموال. در روايت آمده است:
«ما ضاعَ مالٌ فِى بَرٍّ أَوْ بَحْرٍ إِلَّا بِتَضْييعِ الزَّكاةِ[3] هيچ مالى در خشكى و دريا ضايع نشد مگر با ندادن زكات.
بعلاوه، عدّهاى از ثروتمندان، گرفتار فساد اخلاق، گمراهى، عيّاشى و خوشگذرانى، اسراف و تبذير بوده، چه بسا اموالشان حيف وميل مى گردد و اين نتيجه نپرداختن حقوق مالى است.
امام صادق (ع) فرمود:
«مَنْ مَنَعَ حَقَّاً لِلَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ أَنْفَقَ فى باطِلٍ مِثْلَيْهِ [4] هر كس حق خدا را مانع شود (يعنى حقى از حقوق الهى را نپردازد) دو برابر آن را در باطل صرف خواهد كرد».
از اين رو، مقيّد بودن به اداى حقوق مالى، جلوى نابودى اموال را گرفته و مانع عيّاشى و ريخت و پاشهاى غير عاقلانه مى شود. به عبارت ديگر، اثر وضعى پرداخت حقوق الهى، حفاظت از دارايى وثروت موجود است.
امام كاظم عليه السلام دراين باره مى فرمايد:
«حَصِّنُوا أَمْوالَكُمْ بِالزَّكاةِ[5] اموال خود را با اداى زكات حفظ كنيد».
ت) رشد اموال
بركت و رشد ثروت و بالا رفتن سطح توليد، يكى ديگر از فلسفه هاى حقوق مالى است. اداى حقوق مالى، موجب مى شود كه ثروت در ميان اقشار مختلف جامعه، جريان پيدا كرده و اقتصاد، شكوفا گردد. امام كاظم عليه السلام مى فرمايد: «إِنَّما وُضِعَتِ الزَّكاةُ … تَوْفيراً لِأَمْوالِهِمْ[6] همانا زكات، وضع شده تا موجب زيادى و رشد اموال مسلمانان باشد».
ث) تطهير و تزكيه
يكى ديگر از اهداف حقوق مالى، پاك شدن نفس از صفت بخل و شفا يافتن اين بيمارى است.
امام صادق عليه السلام درباره گرفتن خمس از مردم فرمود:
«إِنى لَاخُذُ مِنْ أَحَدِكُمُ الدِّرْهَمَ وَإِنى لِمَنْ اكْثَرِاهْلِ الْمَدينَةِ مالًا ما اريدُ بِذلِكَ إِلَّا انْ تُطَهَّرُوا[7] با اينكه از بيشتر اهل مدينه داراترم، يك درهم (خمس) راهم از شما مى گيرم واز اين كار، قصدى جز پاك شدن شما ندارم».
با اداى حقوق مالى، روحِ نوع دوستى ودگرخواهى در انسان رشد كرده، خودپسندى، خودخواهى و بخل از بين مى رود.
از اين بيان، روشن مى شود كه اثر اداى حقوق مالى و بذل مال، به خود شخص بر مى گردد.
از اين رو، قرآن كريم مى فرمايد:
«وَما تُنْفِقُوا مِنْ خَيْرٍ فَلِأَنْفُسِكُمْ …(بقره: 272)؛ آنچه از خوبيها انفاق مى كنيد، به نفع خودتان است».
ج) پيشرفت اسلام
دوام، پايدارى و پيشرفت اسلام و مسلمانان يكى ديگر از اهداف حقوق مالى است.
و سهل انگارى دراين امر، باعث به خطرافتادن اسلام و مسلمانان خواهد شد.
امام صادق عليه السلام فرمود:
«إِنَّ مِنْ بَقاءِ الْمُسْلِمينَ وَبَقاءِ الْإِسْلامِ انْ تَصيرَالْأَمْوالُ عِنْدَ مَنْ يَعْرِفُ فيهَاالْحَقَّ وَيَصْنَعُ (فيهَا) المَعْرُوفَ. فَإِنَّ مِنْ فَناءِ الْأِسْلامِ وَ فَناءِ الْمُسْلِمينَ أَنْ تَصيرَ الْأَمْوالُ فى ايْدى مَنْ لا يَعْرِفُ فيهَا الْحَقَّ وَلا يَصْنَعُ فيهَاالْمَعْرُوفَ[8]
دوام وپايدارى مسلمانان واسلام به اين است كه ثروتها دردست افرادى قرارگيرد كه حق آن را بشناسند و در راه نيك، صرف نمايند، و نابودى اسلام و مسلمانان به اين بستگى دارد كه اموال دراختيار كسانى قرار گيرد كه حق ثروت خود را نشناخته، كار نيك انجام ندهند».
امام رضا عليه السلام درباره خمس فرمود:
«إِنَّ الْخُمْسَ عَوْنُنا عَلى دينِنا وَعَلى عَيالاتِنا وَعَلى مَوالينا[9] همانا خمس، كمكى براى اهداف دينى ما، وكمكى براى زندگى خانواده و دوستان ماست».
منابع
[1] محمد بن حسن حر عاملی، وسايل الشيعه،بیروت، دار احياء التّراث العربى، 1412 ق، ج 6، ص 4.
[2] عبدالواحد تمیمی آمدی، شرح غررالحكم، شرح: محمد خوانساری، تهران، دانشگاه تهران، 1384.، ج 2، ص 553.
[3] محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشيعه، همان، ج 6، ص 15.
[4] همان، ج 6، ص 25.
[5] همان، ص 4.
[6] . همان
[7] . همان، ج 6، ص 337.
[8] محمدبن یعقوب کلینی، فروع کافی، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1407 ق ، ج 4، ص 25.
[9] سید حسین بروجردی، جامع احاديث الشيعة، قم، المهر، 1373، ج 8، ص 581.



