عملکرد خسرو پرویز پس از دریافت نامه پیامبر
س:خسروپرویز هنگامی که نامه پیامبر را دریافت کرد چه کرد؟
ج: چون رسول خدا خبر يافت كه خسرو نامه اش را پاره كرده است ، گفت : خدايا پادشاهيش را پاره پاره ساز و خسرو به باذان عامل خود در يمن نوشت كه از طرف خود دو مرد دلير نزد اين مردى كه در حجاز است بفرست تا خبر وى يا خود او را[1]نزد من بياورند. باذان قهرمان خود را با مردى ديگر فرستاد و همراه آن دو، نامه اى هم نوشت تا به مدينه آمدند و نامه باذان را به رسول خدا صلى الله عليه و آله دادند، رسول خدا لبخند زد و آن دو را در حالى كه به لرزه افتاده بودند به اسلام دعوت كرد، سپس گفت : فردا نزد من بياييد. فردا كه آمدند به آن دو گفت : به امير خود باذان بگوييد كه پروردگار من ديشب هفت ساعت از شب گذشته ، شيرويه پسر خسرو را بر وى مسلط ساخت و او را كشت .
فرستادگان باذان با اين خبر نزد وى رفتند و او خود و ديگر ايرانى زادگانى كه در يمن بودند اسلام آوردند.
ابن اسحاق از قول زهرى روايت مى كند كه خسرو به باذان نوشت : خبر يافته ام كه مردى از قريش در مكه سربلند كرده و خود را پيامبر مى پندارد، تو خود نزد وى رهسپار شو و او را به توبه دعوت كن ، اگر توبه كرد چه بهتر و اگر نه سرش را براى من بفرست .
باذان نامه خسرو را نزد رسول خدا صلى الله عليه و آله فرستاد. رسول خدا در پاسخ نوشت : خدا مرا وعده داده است كه خسرو در فلان روز از فلان ماه كشته مى شود. چون نامه رسول خدا به باذان رسيد، تاءمل كرد تا ببيند چه خبر مى رسد و با خود گفت : اگر پيامبر باشد آنچه گفته است روى خواهد داد.
در همان روزى كه رسول خدا خبر داده بود خسرو كشته شد و چون خبر آن به باذان رسيد خبر اسلام خود و ديگر ايرانى زادگان يمن را نزد رسول خدا فرستاد، رسول خدا به فرستادگان باذان گفت : شما از ما اهل بيت هستيد و به ما ملحق خواهيد بود و از همين جا بود كه رسول خدا گفت : سلمان از ما اهل بيت است . [2]