آیا ولدالزنا میتواند رستگار شود؛ چرا از برخی مناصب محروم است؟
پاسخ
هرچند بر اساس برخی روایات ولدالزنا رستگار نمی شود اما مسلم است که هیچیک از این روایات به عنوان علت تامه نیستند؛ یعنی اینگونه نیست که راه رستگاری برای زنازادگان بسته باشد و امکان رستگاری برای آنان وجود نداشته باشد زیرا اگر این گونه بود اصلا شرع تکلیفی برای آنان مشخص نمی کرد در حالیکه آنان نیز مانند سایر مردم مکلف به انجام واجبات و ترک محرمات هستد. این نشان می دهد که اختیار از آنان سلب نشده است.
تأثیر محیط آلوده
اما چرا شرع آنان را از برخی مسئولیت های مهم محروم کرده است؟ باید توجّه داشت همانطور كه مشخّصات جسمى و ظاهری پدر و مادر از قبیل رنگ چشم و مو با وراثت به فرزندان انتقال مىیابند، حالات روانى و اخلاقى آنها نیز از قبیل تندخویى، سادهدلى، یکرنگى، خشونت، عصیانگرى و نظایر اینها نیز از طریق وراثت كم و بیش به فرزندان انتقال مىیابند؛ در حقیقت وراثت زیربناى شخصیت انسان و زمینهساز سعادت و شقاوت او میباشد.[1]
ولد الزنا در چه خانوادهای رشد میکند؟
محیطی که این افراد در آن رشد میکنند چندان مناسب نیست، والدین آنان نیز از نظر اخلاقی افراد پاکی نبودهاند بنابراین این احتمال وجود دارد که روحیات والدین و محیط نامناسب بر رفتار آنان اثر گذارد از این رو شرع آنان را از برخی مناصب که نیاز به تقوا و پاکی خاصی دارد، محروم کرده است ولی می توانند در بسیاری از مناصب دیگر مشغول به کار شوند.
فرزندان نامشروع
روحیات فرزندان نامشروع
فرزندان نامشروع، غالبا روح طغیان، تجرّى، قانون شكنى و گناه را از پدران و مادران خود تا حدودى به ارث برده و زمینه براى ارتكاب جرم و جنایت در آنها فراهم تر است.
آنها نسبت به سایرین آمادگى بیشترى براى ارتكاب معاصى و گناه دارند؛ لذا بد آموزى هاى فردى یا محیط نامناسب كافى است كه حقیقت روح آلوده و نابسامان آنها را كه مانند آتش زیر خاكستر پنهان مانده است، آشكار ساخته و خرمن سعادت و خوشبختى را بسوزاند. بدیهی است در صورتی که چنین اشخاصی در پست ها و مناصب حسّاس جامعه اسلامی قرار گرفته باشند، برای جامعه آسیبزا خواهند بود.
سوابق افراد ولد الزنا
احادیثی از اهل بیت علیه السلام نیز به دست ما رسیده است که ـ بر فرض صحّت سند و دلالت ـ نشان میدهند که چگونه برخی از بزرگ ترین فجایع تاریخی به دست صاحب منصبان و قدرتمندانی صورت گرفته است که نسب پاکی نداشته اند. برای مثال از امام صادق علیه السلام نقل شده است که پی کننده شتر حضرت صالح علیه السلام [2] و قاتل حضرت یحیی حرامزاده بودهاند.[3]
احتیاط عقلی در واگذاری مناصب
محرومیّت فرزندان نامشروع از تصدّی برخی مناصب، یک نوع احتیاط منطقى به منظور حفظ مصالح مسلمانان است. اسلام به جلب اعتماد عمومى نیز در تصدّى مناصب حسّاس اجتماعى اهمّیت مى دهد و لذا كسانى را كه داراى نقطه ضعفهای خانوادگى و سوابق نامطلوبى باشند از تصدّى اینگونه امور محروم ساخته است. شاید مرور اجمالی مناصبی که فرزندان نامشروع از تصدّی آنها منع شدهاند به حلّ مسئله بهتر کمک نماید. در اسلام مناصبى كه فرزندان نامشروع از آنها محروم شدهاند عبارتاند از: امامت جماعت، شهادت در امور مهمّ، قضاوت، افتاء (مرجع تقلید شدن) و رهبری جامعه.
راه رستگاری باز است
با همه این اوصاف، چنین نیست كه این افراد از سعادت محروم بوده و محکوم به شقاوت باشند و اراده و اختیاری برای پذیرش تعلیم و تربیت اسلامى نداشته باشند و نتوانند سعادتمند گردند! بلکه آنان در انتخاب راه سعادت آزادند؛ آنها نیز مىتوانند با اراده و اختیار خود راه تقوا و فضیلت را برگزیده و از رستگاران و اهل بهشت گردند. چنانکه امام صادق علیه السلام میفرماید: «إِنَّ وَلَدَ الزِّنَا یسْتَعْمَلُ إِنْ عَمِلَ خَیراً جُزِی بِهِ وَ إِنْ عَمِلَ شَرّاً جُزِی بِهِ؛ فرزند نامشروع از راه تربیت به كار و انجام وظیفه وادار مىشود اگر اعمالش نیكو و خیر بود پاداش خوب داده مى شود و اگر كار زشت و ناپسند انجام داد، كیفر نافرمانى خود را خواهد دید.»[4]
دیدگاه علامه مجلسی درباره روایت
علامه مجلسی درباره این حدیث مینویسد: «این خبر موافق با آن چیزی است که در بین امامیه مشهور است و آن اینکه ولد الزنا مثل سایر مردم مکلّف به اصول و فروع دین میباشد و اگر اسلام را اظهار نماید بر او احکام مسلمانان جاری میگردد و بر طاعات او ثواب و بر معاصی او عقاب داده میشود.»[5]
نتیجه
آنچه در احادیث در مورد فرزندان نامشروع آمده، هشداری است تا حدّاكثر مراقبت و پیشگیریهای لازم انجام گیرد. به عبارت دیگر فرزندان نامشروع مانند کسانی هستند که مشکوک به آلودگی ویروسی خطرناک میباشند؛ چنین افرادی به دلیل رعایت مصالح عمومى، از تصدّى برخی مناصب منع میشوند.
منابع
[1]. ناصر مکارم شیرازی و جعفر سبحانی تبریزی، پاسخ به پرسشهاى مذهبى، قم، مدرسۀ امام علی بن ابى طالب، 1377، ص 320.
[2]. همان، ج 8، ص 185.
[3]. جعفر بن محمد ابن قولویه، كامل الزیارات، تحقیق عبدالحسین امینى، نجف، دار المرتضویة، 1356، ص 78.
[4]. محمدباقر مجلسى، بحالارالانوار، بیروت، دار إحیاء التراث العربی، 1403ق، ج 5، ص 287.
[5]. همان، ص 288.