
آیا پایگاه صنعتی ایالات متحده در وضعیت جنگی قرار دارد؟
24 مرداد, 1405
چگونه تهران را منزوی کنیم؟
27 مرداد, 1405جنگ ایران چگونه پایان مییابد؟
بهقلم: مایکل فرومن
متن مقاله
بخش عمدهای از تحلیلها و تفسیرها پیرامون جنگ در ایران، بر این موضوع متمرکز بوده است که آیا هزینههای فزاینده «عملیات خشم حماسی» ارزشش را دارد یا خیر. با این حال، متداولترین پرسشی که اکنون میشنوم این است: این جنگ در نهایت چگونه پایان مییابد؟ انتخاب کنونیِ پیشِ روی رئیسجمهور دونالد ترامپ ممکن است برگزیدنِ کمضررترین گزینه از میان سه گزینه نامطلوب باشد: تشدید شدید تنشها، تنشزداییِ مصالحهجویانه، و ادامه بنبستِ آشفته و درهمریخته کنونی.
رویکرد نخست، خروج از این بنبست با اتکا به زور و اقدام نظامی(Shoot our way out ) است. بر اساس گزارشها، ترامپ به طور جدی در حال بررسی این گزینه است؛ به ویژه پس از آنکه در اوایل هفته جاری اعلام کرد که از سرگیری حملات مداوم و با شدت بالا مشابه آغاز «عملیات خشم حماسی» را مدنظر دارد. به تعبیر خود او، «[ایران] هنوز به اندازه کافی درد نکشیده است». یا همانطور که مارکو روبیو (Marco Rubio)، وزیر امور خارجه، روز گذشته بیان کرد، ایالات متحده میتواند راهبردِ «سر در برابر چشم» (Head for an eye) را دنبال کند.
ایالات متحده میتواند زیرساختهای حیاتی ایران – از جمله تأسیسات نفت و گاز، نیروگاههای برق، زیرساختهای کلیدی حملونقل و تأسیسات آبشیرینکن – را با این امید هدف قرار دهد که ویرانی بیشتری بر اقتصاد و جامعه ایران وارد کند. اما منطقِ بیرحمانه این رویکرد کاملاً آشکار است و ما به دلایل موجهی از آن اجتناب کردهایم. حملاتی از این دست میتواند یک بحران انسانی در ایران ایجاد کند، جایگاه اخلاقی ایالات متحده را خدشهدار سازد، و به هیچ وجه تضمینکننده تسلیمِ رژیم نخواهد بود. اینها جدای از جعبه پاندورایی است که یک «جنگ تمامعیار» ممکن است بگشاید؛ جنگی که زیرساختهای حیاتی، تأسیسات انرژی و برق، مراکز جمعیتی غیرنظامی و همچنین کارخانههای آبشیرینکنِ کشورهای خلیج فارس را در صدر فهرست اهداف ایران قرار خواهد داد.
ترامپ همچنین میتواند نیروی زمینی اعزام کند (Boots on the ground)؛ از جمله برای تصرف جزیره خارک – که بخش اعظم صادرات نفت ایران را تسهیل میکند – و تأمین امنیت نوار ساحلی از خاک ایران در مجاورت تنگه هرمز جهت تضمین عبور ایمنِ کشتیهای عبوری از این تنگه. اما چنین عملیاتی، هزاران رزمنده آمریکایی و داراییهای ارزشمند نیروی دریایی را در معرض خطر قرار میدهد.
ایالات متحده همچنین میتواند بار دیگر هدف قرار دادن رهبران ارشد ایرانی را آغاز کند. اما رژیم نشان داده است که در پیِ چنین حملاتی، به شکلی شگفتآور در ترمیم و جایگزینی نیروهای خود – و چه بسا راسختر کردنِ عزمش – مهارت دارد. همانطور که ری تکیه (Ray Takeyh) و روئل مارک گرچ (Reuel Marc Gerecht) در مقاله اخیر خود در نشریه وال استریت ژورنال به درستی اشاره کردند: «تهران در زمان جنگ نسبت به واشنگتن برتری دارد، زیرا نخبگان حاکم بر ایران خواهان جنگیدن هستند و تمایل داشتهاند دردی بهمراتب بیشتر از دونالد ترامپ را تحمل کنند». با این حال، روبیو خاطرنشان کرد که «آنها احتمالاً هنوز برای انجام یک توافق آماده نیستند، اما به زودی آماده خواهند شد؛ زیرا بهای سنگینی که میپردازند، علیرغم لفاظیهای تند و زبانِ پرزرقوبرقشان، بسیار بالاست».
این موضوع مرا به گزینه دومی میرساند که رئیسجمهور میتواند مدنظر قرار دهد: تنشزدایی. در عمل، این گزینه با خطرِ به نظر رسیدن به عنوان «تسلیم» روبروست. ایالات متحده میتواند حضور نظامی خود را به طور قابلتوجهی کاهش دهد، در خصوص بیشترِ اهداف نظامیِ اعلامشده در «عملیات خشم حماسی» (بار دیگر) اعلام پیروزی کند، و – حداقل تا حدی – تسلط ایران بر تنگه هرمز را بپذیرد.
هزینههای این جنگ از هماکنون بالاست، و مشخص نیست که آیا رئیسجمهور یا مردم آمریکا تمایلی به پذیرش چنین هزینهای دارند یا خیر. در حمله اخیر ایران به پایگاه هوایی «موفق السلطی» در ازرق، اردن، سه نظامی آمریکایی کشته شدند و شمار کل تلفات به ۱۸ کشته و نزدیک به ۴۵۰ مجروح رسید. نظرسنجیهای جدید نشان میدهد که ۶۸ درصد از مردم آمریکا بر این باورند که جنگ با ایران «ارزش جنگیدن نداشته است». افزون بر این، هزینههای راهبردیِ دیگری نیز وجود دارد؛ به ویژه کاهش سریع و فزاینده ذخایر مهمات که هماکنون نیز با کمبود مواجه است، و همچنین جابهجایی نیروها از صحنههای اولویتدار مانند هند-آرام (Indo-Pacific)، که میتواند مشوقِ اقدامات فرصتطلبانه چین در تنگه تایوان باشد.
پذیرش این گزینه از نظر سیاسی بسیار دشوار خواهد بود. اگر ایالات متحده مفاد «یادداشت تفاهم اسلامآباد» را دقیقاً به همان شکلی که نوشته شده است اجرا کند، ایران همچنان در موقعیتی خواهد بود که به دلخواه خود تنگه هرمز را مسدود کند – یا حداقل برای عبور از آن عوارض دریافت نماید، و در عین حال هرگونه بحثِ جدی پیرامون مسائل حلنشدهِ برنامه هستهای خود را به آینده موکول کند. یک تنشزدایی یکطرفه همچنین اعتماد شرکای ما در منطقه – و البته شرکای ما در سایر نقاط جهان – به ایالات متحده به عنوان یک تضمینکننده قابلاعتمادِ امنیت را در هم خواهد شکست.
کافی است بگوییم که هم گزینههای تشدید تنش و هم گزینههای تنشزدایی پیشِ روی ترامپ، هر دو نامطلوب هستند. به همین دلیل است که او به شکلی قابل درک تلاش کرده است مسیری میانه را ترسیم کند: یک راهبردِ «این به آن در» (Tit-for-tat) شامل حملات نظامی و پیشنهادهای توافق جدید که همزمان در حوزههای نظامی و دیپلماتیک به پیش میروند. اما همچنان باید دید که آیا این رویکرد در هیچیک از این دو جبهه شانس موفقیتی دارد یا خیر.
هزینهها روز به روز افزایش مییابد و نتیجه نهایی به هیچ وجه مشخص نیست؛ اما با توجه به خطراتِ ناشی از اتخاذ یک رویکرد بسیار کبوترمنشانه (صلحطلبانه) یا بازهای شکاری (جنگطلبانه)، درگیری کنونی در تنگه ممکن است به «وضعیت موجودِ» (Status quo) جدید تبدیل شود.
تنگه هرمز نه کاملاً باز است و نه کاملاً بسته. آتشبس تقریباً هر روز با حملاتی قطع میشود؛ اگرچه به تعبیر شخص رئیسجمهور، ممکن است «تیراندازی با شدتی ملایمتر» را به همراه داشته باشد. قیمت نفت بالاست، اما به نظر میرسد حداقل تا به امروز برای اقتصاد جهانی فلجکننده نبوده است. در غیاب یک پیشرفت چشمگیر در جبهه نظامی یا دیپلماتیک، این وضعیت در حال تصلب و تثبیت (Calcifying) است.
بنابراین، این وضعیت تا چه زمانی میتواند ادامه یابد؟ جی. ریچارد گات (J. Richard Gott)، اخترفیزیکدان، یک قاعده سرانگشتیِ مشهور ارائه کرده است: در غیاب اطلاعات بهتر، احتمالِ اینکه یک پدیده حداقل به همان مدتزمانی که تاکنون ادامه داشته است استمرار یابد، پنجاه-پنجاه (مساوی) است. بر اساس این حسابِ بدبینانه، بنبست پنجماهه در تنگه هرمز، احتمالِ برابری دارد که تا پایان سال جاری میلادی ادامه یابد. و هر ماهی که از استمرار آن میگذرد، احتمالِ بقای آن در ماه بعدی افزایش مییابد.
اگر این منطق را متقاعدکننده نمیدانید، همواره بازارهای پیشبینی (Prediction markets) وجود دارند. انتظارات در آن بازارها نشاندهنده احتمالِ ۵۰ درصدی برای «بازگشت به حالت عادیِ» ترافیک کشتیهای تجاری در تنگه هرمز (که معیاری برای پایان درگیری است) تا پایان سال ۲۰۲۶ است – که اساساً «خرد جمعی» را با دیدگاه یک اخترفیزیکدانِ پرینستون همسو میکند!




