
جنگ ایران چگونه پایان مییابد؟
26 مرداد, 1405
دفاعیه پروژه پژوهشی با محوریت ارتقای روحیه معنوی و جهادی در قرارگاه ثارالله تهران
27 مرداد, 1405چگونه تهران را منزوی کنیم
بهقلم:دنیس راس
متن مقاله
دونالد ترامپ، رئیسجمهور ایالات متحده، در مواجهه با موضوع جنگ با ایران هرگز کمبود واژه ندارد. با این حال، او برای تبیین و انتقال اهداف روشن در این جنگِ اختیاریِ خود با دشواری بیشتری روبروست. در شرایطی که مقامات آمریکایی در حال ارزیابی گزینههای نامطلوب خود برای دستیابی به یک نتیجهگیری نهاییِ قابلقبول هستند، اهداف جنگی دولت ترامپ امروز نیز به همان اندازه سردرگمکننده و مبهم است که در آغاز کارزار نظامی مشترک ایالات متحده و اسرائیل در ۲۸ فوریه بود.
در ماه فوریه، دولت ترامپ نتوانست تصمیم بگیرد که آیا هدفش سرنگونی رژیم است یا تضعیف ابزارهای نظامی ایران برای تهدید همسایگانش. طنز تلخ ماجرا اینجاست که اگر ترامپ تنها به توان نظامی تهران حمله میکرد و رهبری آن را هدف قرار نمیداد، ایرانیها تقریباً به طور قطع تنگه هرمز را مسدود نمیکردند. آیتالله علی خامنهای، رهبر عالی فقید ایران، از سال ۱۹۸۸ با این باور که بستن تنگه، جنگی را با ایالات متحده تحریک میکند که میتواند بقای جمهوری اسلامی را به خطر بیندازد، از انجام این کار خودداری کرده بود. اما به محض اینکه ترامپ و اسرائیلیها تلاش کردند با قتل خامنهای، رژیم را بیسر کنند، رهبران ایران به این نتیجه رسیدند که دیگر چیزی برای از دست دادن ندارند. اکنون، هرچند دولت ترامپ ممکن است از تضمین عدم دستیابی ایران به سلاح هستهای سخن بگوید، اما دغدغه اصلی و فوری ایالات متحده، بازگشایی تنگه هرمز و بازگرداندن فعالیت آن به وضعیت پیش از جنگ است.
مشکل این است که به نظر میرسد ایرانیها مصمم هستند کنترل تنگه را حفظ کنند. آنها این امر را یک «برگ برنده» میدانند که به ایشان اهرمی برای فشار بر اقتصاد جهانی میدهد، فشار سیاسی داخلی بر ترامپِ منفور وارد میسازد، و همسایگان حوزه خلیج فارس و دیگران را وادار میکند تا از نظر اقتصادی و سیاسی به آنها باج دهند. محسن رضایی، از اعضای نسل قدیم (گارد قدیمی) سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و مشاور رهبر عالی جدید، اخیراً اعلام کرد که این تنگه «از دهها بمب اتمی مهمتر است».
در نتیجه، ترامپ برای پایان دادن به جنگ، سه گزینه اساسی پیشِ رو دارد:
• گزینه نخست: او میتواند در مسیر فعلی خود باقی بماند و از حملات نظامی برای تضعیف ایرانیها استفاده کند. ترامپ با تجدید محاصره ایالات متحده علیه ایران، در زمانی که اقتصاد آنها در وضعیت وخیمی قرار دارد، هزینهها را برای ایرانیها افزایش خواهد داد. ادعاهای رئیسجمهور مبنی بر بازگشایی تنگه میانتهی است، و ایرانیها انگیزهای قوی خواهند داشت تا در صورت عدم توانایی خود برای عبور و مرور، از تردد دیگران نیز جلوگیری کنند.
این وضعیت احتمالاً به تداومِ تبادلات نظامی نسبتاً محدودی منجر خواهد شد که اکنون شاهد آن هستیم، با این تفاوت که هر یک از طرفین، حملات نظامی خود را در چارچوب مرزهایی مشخص حفظ خواهد کرد. ترامپ این کار را انجام خواهد داد زیرا نمیخواهد تأسیسات نفتی به هدف تبدیل شوند، مبادا قیمت نفت به شکلی چشمگیر افزایش یابد؛ ایرانیها نیز این کار را خواهند کرد زیرا تصور میکنند میتوانند بیش از رئیسجمهور دوام بیاورند (مقاومت طولانیتری داشته باشند). مزیت این گزینه آن است که هزینهها برای ایران افزایش مییابد و حتی یک رهبریِ تحت سلطه سپاه پاسداران در تهران نیز قادر نخواهد بود فشارهای داخلی را به طور نامحدود نادیده بگیرد. نقطه ضعفِ این گزینه از دیدگاه ترامپ این است که قیمت نفت و تورم افزایش خواهد یافت. با این وجود، فشار فزاینده بر اقتصاد ایران (و تضعیف مستمر نیروهای نظامی آن) میتواند تهران را به شیوهای به میز مذاکرات بازگرداند که امکان دستیابی به یک توافق واقعی را فراهم سازد.
• گزینه دوم: ایالات متحده میتواند «پروژه آزادی» (Project Freedom) – یعنی عملیات خود برای کمک به اسکورت کشتیهای تجاری در عبور از تنگه هرمز – را احیا کند. این امر مستلزم تضعیف توانمندیهای نظامی ایران است تا رهبری سپاه پاسداران توانایی خود را برای تهدید همسایگان ایران و کشتیرانی بینالمللی از دست بدهد. سلبِ برگ برنده تنگه هرمز، ایرانیها را آسیبپذیر کرده و آنها را از اهرم اصلیشان محروم میسازد. اما انجام این کار احتمالاً نیازمند تصرف برخی از جزایر ایرانی در تنگه و انهدامِ درصد بالایی از موشکها، پرتابگرها و پهپادهای ایران خواهد بود.
تمام این موارد بسیار مطلوب به نظر میرسند، اما آیا با بهایی قابلقبول دستیافتنی خواهند بود؟ اگر فرماندهی مرکزی (سنتکام) هر یک از جزایر هرمز یا مناطق ساحلی ایران را تصرف کند، ایالات متحده قطعاً متحمل تلفات خواهد شد.
قدرت نظامی به تنهایی این پیامد نهایی را رقم نخواهد زد – اما دیپلماسیِ ادغامشده با کاربرد زور و پیوندخورده با فشار اقتصادیِ فزاینده، ممکن است به او اجازه دهد توافقی را برای پایان دادن به جنگ خود شکل دهد. افزون بر این، آمریکا باید تونلهای عمیق زیرزمینی ایران – جایی که موشکها و پرتابگرهای تهران در جریان بمباران مشترک ایالات متحده و اسرائیل از انهدام در امان ماندند – را از کار بیندازد. شاید تمرکز بر این تونلها به جای رهبری ایران و ستادهای فرماندهی بسیج و سپاه، بتواند نتایج بهمراتب بهتری به همراه داشته باشد. در این صورت، ایران ممکن است در برابر خواستههای دولت ترامپ در خصوص برنامه هستهای خود و تنگه هرمز بسیار منعطفتر و پذیراتر شود. اما این مأموریت میتواند پرهزینه باشد یا در کوتاهمدت دستنیافتنی جلوه کند؛ یا تقریباً به طور قطع ایرانیها را وادار خواهد کرد تا به اهداف انرژیِ سایر کشورهای حوزه خلیج فارس حمله کنند.
• گزینه سوم: سومین گزینه رئیسجمهور، تشدید و اقدامِ دوچندان در این جنگ است. این گزینه ممکن است «ترامپیترین» گزینه باشد. او میتواند حملات گستردهای را علیه ارتش ایران انجام دهد و در پایانِ هفت تا ۱۰ روز بمباران، آن را یک موفقیت بزرگ اعلام کند. در همان حال که ترامپ با رجزخوانی و افتخار از تضعیف تهران سخن میگوید، میتواند اعلام کند که در صورت اجازه ایران برای تردد از طریق تنگه، آماده است به جنگ پایان دهد و محاصره ایالات متحده را لغو کند. او همچنین ممکن است اعلام کند که هرگونه تلاش ایران برای استخراج اورانیومِ با غنای بالای خود از زیر آوار در فردو یا اصفهان، بمبارانهای بیشتری از سوی ایالات متحده را به دنبال خواهد داشت. ترامپ پیشتر اشاره کرده است که ممکن است کوه «کلنگ» (Pickaxe Mountain) را بمباران کند؛ سایتی در نزدیکی نطنز که به نظر میرسد ایرانیها در تلاشاند در آنجا یک تأسیسات غنیسازی هستهای زیرزمینی احداث کنند.
مقامات آمریکایی روز چهارشنبه اعلام کردند که ترامپ به سوی عملیات نظامی گستردهتر، که شاید شامل عملیات زمینی علیه جزایر ایرانی باشد، تمایل دارد. این کار پرخطر خواهد بود. اگرچه ممکن است لغو محاصره در ازای بازگشایی هرمز توسط ایران یک معامله منطقی به نظر برسد، اما بعید است ایرانیها آن را بپذیرند؛ مگر آنکه به اندازهای آسیب دیده باشند که خواهان یا نیازمند راهی برای خروج از جنگ باشند. برای رهبری جدید ایران که تحت سلطه سپاه پاسداران است، به دو دلیل کلیدی چشمانداز اندکی برای تحقق این امر وجود دارد: آنها نمیخواهند پس از یک هفته دیگر از بمباران شدید، چنین به نظر برسد که در برابر ترامپ تسلیم شدهاند؛ و همچنین تمایل او برای پایان دادن به جنگ برای ایشان کاملاً ملموس و آشکار خواهد بود. از آنجا که او میخواهد این جنگ پایان یابد، سپاه پاسداران در ازای آن به دنبال کسب امتیاز خواهد بود.
بنابراین، ترامپ به جای این کارها چه باید بکند؟ بهترین – یا کمضررترین – گزینه این است که محاصره ایالات متحده با دیپلماسی قدرتمند و پیچیده ترکیب شود. همانطور که در بالا اشاره شد، محاصره به آرامی در حال افزایش هزینههای جنگ برای ایرانیها و تضعیف اهرم فشار آنهاست. اما این اقدام به تنهایی کافی نیست. یک راهبرد پیروزمندانه نیازمند انجام کاری است که دولت ترامپ مدتهاست از آن اجتناب کرده است: استفاده از دیپلماسی نه فقط برای گفتوگو، بلکه برای بسیج کردن دیگران، تقویت اقدامات ایالات متحده و اعمال فشار جمعی (و نه یکجانبه).
برای کارآمدی این رویکرد، ایران باید منزوی شدن و بیاعتباری خود در موضوع هرمز را ببیند و احساس کند. ایران باید ببیند که اروپاییها و اعراب یک قطعنامه شورای امنیت سازمان ملل متحد را ارائه میدهند که اصرار دارد این تنگه به عنوان یک آبراه بینالمللی باقی بماند و توسط هیچ کشور عضوی کنترل، پولیسازی (کسب درآمد از طریق عوارض) یا مدیریت نشود. ترامپ باید با سعودیها و اماراتیها همکاری کند تا به چین بگویند که از پکن انتظار دارند از چنین قطعنامهای حمایت کند – و هشدار دهند که عدم انجام این کار پیامدهایی برای روابط آنها به همراه خواهد داشت. تصمیم چین مبنی بر عدم وتو یا ممانعت از تصویب چنین قطعنامهای، شوکی برای تهران خواهد بود. ایران کره شمالی نیست: رهبران جمهوری اسلامی خود را وارثان یک میراث غنی تاریخی، ملی و فرهنگی میدانند، و جلوگیری از انزوا برای آنها اهمیت دارد.
هیچیک از این موارد آسان نخواهد بود. جوهره کشورداری (Statecraft) کارآمد، پیوند دادنِ اهداف و ابزارهاست؛ و انجام این کار زمانی که اهداف مبهم و آشفته باشند، غیرممکن است. کشورداری هوشمندانه شامل بهکارگیری تمامی ابزارها – سیاسی، اقتصادی، دیپلماتیک، نظامی، اطلاعاتی – برای انزوای ایران و افزایش هزینههای کنترل و اداره تنگه است. ترامپ میخواهد این جنگ را در شرایطی به پایان برساند که ایران ضعیفتر شده و کنترل هرمز را در دست نداشته باشد.




