
هراس از اقتدار علمی ایران؛ از ترور دانشمندان تا جنگ شناختی و مهاجرت نخبگان
10 آبان, 1405تحریریه پژوهشگاه | تحلیل سیاسی
انتخابات در اسرائیل؛ چرا تغییر دولت به معنای پایان جنگ نیست؟ | تحلیل ساختاری
آیا انتخابات و جابهجایی قدرت در اسرائیل میتواند به پایان مناقشه فلسطین منجر شود؟ در این یادداشت پژوهشی، با رویکرد نهادگرایی، تداوم ساختار قدرت در اسرائیل بررسی میشود.
انتخابات اسرائیل، ساختار قدرت در اسرائیل، سیاست اسرائیل در قبال فلسطین، بنیامین نتانیاهو، مناقشه فلسطین و اسرائیل
چکیده
انتخابات در اسرائیل اغلب در رسانهها بهمثابه نقطه عطفی برای تحول در سیاستهای این کشور در قبال فلسطین و منطقه بازنمایی میشود. پرسش اصلی این یادداشت آن است که آیا جابهجایی افراد و ائتلافها در تلآویو میتواند به تغییر بنیادین در رویکرد امنیتی و سرزمینی اسرائیل بینجامد یا خیر؟ یافته تحلیلی این متن، با تکیه بر چارچوب نهادگرایی تاریخی و نظریه تداوم امنیتی، نشان میدهد که رقابتهای انتخاباتی در اسرائیل بیش از آنکه ناظر بر پایان مناقشه باشد، رقابتی درونساختاری برای کسب قدرت اجرایی است.
مقدمه؛ از سیاست افراد تا منطق ساختارها
در ادبیات علوم سیاسی، تمایز مهمی میان «تغییر دولت» و «تغییر نظام سیاسی» وجود دارد. انتخابات، سازوکار جابهجایی نخبگان اجرایی است، اما لزوماً به معنای دگرگونی در مبانی هویتی، دکترین امنیتی و منافع نهادینهشده یک نظام نیست. در مورد اسرائیل، این تمایز اهمیت دوچندان دارد، زیرا سیاست این کشور در قبال سرزمینهای فلسطینی، شهرکسازی و دکترین بازدارندگی، طی دههها و توسط دولتهای چپ، راست و میانه با جهتگیری کموبیش مشابه پیگیری شده است.
از این منظر، تحلیل انتخابات اسرائیل نیازمند عبور از شخصمحوری و تمرکز بر سه سطح ساختاری است: ایدئولوژی رسمی دولت، ساختار ائتلافی ـ امنیتی و اقتصاد سیاسی مناقشه.
۱. چارچوب نظری؛ چرا ساختارها از افراد پایدارترند؟
بر اساس رویکرد نهادگرایی تاریخی، تصمیمهای گذشته، مسیر تصمیمهای آینده را محدود میکنند. ایجاد شهرکها، گسترش زیرساختهای امنیتی، نقش ارتش در سیاست و اقتصاد و پیوند احزاب با بلوکهای اجتماعی حامی آنها، هزینه بازگشت از سیاستهای موجود را بهشدت افزایش داده است. هر دولتی در اسرائیل، فارغ از گرایش حزبی، برای حفظ ائتلاف پارلمانی، تأمین امنیت و مدیریت روابط خارجی ناگزیر به حرکت در همین مسیر نهادی است.
۲. یافتهها؛ سه عامل تداوم سیاستها پس از انتخابات
۱-۲ اجماع امنیتی فراحزبی: بررسی برنامههای احزاب اصلی اسرائیل از دهه ۱۹۹۰ تا امروز نشان میدهد که اختلاف اصلی احزاب بر سر شیوه مدیریت مناقشه است، نه اصل رویکرد امنیتی . مفاهیمی چون حفظ برتری نظامی، کنترل امنیتی کرانه باختری و بازدارندگی در برابر غزه و لبنان، عملاً مورد اجماع اکثریت جریانهای سیاسی است.
۲-۲.ساختار ائتلافی و قدرت وتوی اقلیتها: نظام پارلمانی اسرائیل و حدنصاب پایین ورود به کنست، دولتها را به ائتلافهای شکننده و وابسته به احزاب کوچک سوق داده است. این وضعیت، دست هر نخستوزیر را برای هرگونه عقبنشینی سرزمینی یا توقف شهرکسازی میبندد و رقابت انتخاباتی را به رقابت برای حفظ بقای ائتلاف بدل میکند.
۳-۲. بوروکراسی نظامی ـ امنیتی: تداوم درگیری، شبکه گستردهای از منافع بوروکراتیک، نظامی و اقتصادی را پدید آورده است. تغییر یک چهره در رأس دولت، این شبکه را دگرگون نمیکند. ازاینرو، بسیاری از پژوهشگران از «تغییر چهرهها بدون تغییر منطق سیاستگذاری» سخن میگویند؛ یعنی جابهجایی افراد بدون تغییر در منطق حاکم.
نتیجهگیری؛ انتخابات برای اداره قدرت، نه پایان مناقشه
انتخابات در اسرائیل را باید سازوکار توزیع مجدد قدرت درون یک ساختار مستقر دانست، نه سازوکار حل مناقشه. تا زمانی که سه عامل فوق ـ اجماع امنیتی، الزامات ائتلافی و نهادهای مستقر ـ پابرجا هستند، انتظار تغییر بنیادین سیاست سرزمینی یا امنیتی صرفاً با جابهجایی احزاب، از نظر تحلیلی خوشبینانه است.
به بیان پژوهشی، مسئله اصلی فرد پیروز در انتخابات نیست؛ مسئله، ماهیت و تداوم ساختار تصمیمگیری است که رفتار دولتها را ـ با شدت و ادبیات متفاوت ـ در یک مسیر نگه میدارد. فهم این تمایز برای هرگونه تحلیل واقعبینانه از آینده فلسطین و چشمانداز صلح در غرب آسیا ضروری است.




