
دفاعیه پروژه پژوهشی با محوریت آسیبشناسی فرهنگی در دانشگاه بقیهالله (عج)
27 مرداد, 1405توانمندیهای ایران؛ رمز پایداری در پیوند «هویت اسلامی-انقلابی» و «ناسیونالیسم دفاعی»
18 شهریور, 1405
درپی عملیات «شیر خروشان»: بینشهای اولیه، فرضیهها و تنگناهای اسرائیل
نویسنده: دکتر راز زیمت (Raz Zimmt)
منبع: گزارش ویژۀ مؤسسۀ مطالعات امنیت ملی اسرائیل (INSS)
تاریخ: ۶ مه ۲۰۲۶م
اشاره
پس از جنگ چهلروزه یا جنگ رمضان ـ یا آنگونهکه صهیونیستها نامیدهاند، عملیات شیر خروشان ـ و برقراری آتشبس موقت، اندیشکدههای رژیم صهیونیستی درصدد بررسی پیامدهای اولیۀ این جنگ برای این رژیم برآمدند؛ زیرا از مقاومت بینظیر جمهوری اسلامی ایران در مقابل تجاوز مشترک آمریکا و رژیم صهیونیستی ـ با وجود شهادت رهبر معظم جمهوری اسلامی و شماری از مهمترین فرماندهان ایران در روز اول این تجاوز ـ شوکه و غافلگیر شدند. در همین چهارچوب، راز زیمت، نویسندۀ مقالۀ پیش رو و مسئول برنامۀ پژوهشی ایران در مؤسسۀ مطالعات امنیتی ملی رژیم صهیونیستی، کوشیده است تا ارزیابی اولیهای را درخصوص جنگ رمضان و پیامدهایش انجام دهد و توصیههایی را به این رژیم ارائه کند. نویسندۀ مقاله اعتقاد دارد که اکنون رژیم صهیونیستی با این پرسش اساسی روبهروست که آیا همچنان راهبرد تداوم حملات به ایران برای دستیابی به پیروزی قاطع و تعیینکننده را ادامه دهد یا اینکه راهبرد مدیریت منازعه از طریق عملیات نوبهای را اتخاذ کند؟ با این توضیح بهسراغ متن مقاله و سپس تحلیل آن میرویم.
متن مقاله
با گذشت بیش از دو ماه از عملیات «شیر خروشان» [جنگ رمضان]، جمهوری اسلامی با آسیبپذیریهای قابل توجه و یک رهبری جدید ایستاده است؛ بااینحال دستاوردهای مشخصی را نیز در کارنامۀ خود دارد. این دستاوردها شامل بقا در برابر حملۀ مشترک آمریکا و اسرائیل و بهرهبرداری از اهرمهای فشاری است که در طول نبرد ایجاد شدهاند؛ ازجمله حملات به کشورهای حاشیۀ خلیج فارس و بستن تنگۀ هرمز. اگرچه هنوز برای ارزیابی کامل پیامدهای این جنگ، که پایان آن همچنان نامشخص است، زود بهنظر میرسد، اما از هماکنون میتوان روندهای برجستهای را در شش حوزۀ کلیدی شناسایی کرد: عرصۀ داخلی ایران؛ برنامۀ هستهای؛ آرایۀ موشکی؛ شبکۀ نیروهای نیابتی منطقهای؛ جایگاه ایران در نظم منطقهای؛ و موقعیت ایران در عرصۀ جهانی. هدف از ارائۀ بینشها در این زمینهها، ایجاد پایهای برای تحلیل تحولات بعدی در ماههای آینده است؛ یعنی زمانی که «غبار جنگ» فرو بنشیند و پیامدهای بلندمدت آن آشکار شود.
هماکنون وضعیت موجود فعلی «نه جنگ و نه صلح»، که ویژگی آن بستن تنگۀ هرمز توسط ایران در کنار محاصرۀ دریایی توسط آمریکاست، ناپایدار باقی مانده است. تردید وجود دارد که چنین وضعیتی بتواند در طول زمان حفظ شود. برای اسرائیل، این واقعیت به این معناست که ایران همچنان به حفظ قابلیتهای هستهای خود و بازسازی آرایۀ موشکیاش ادامه میدهد. این امر خطر «گریز» بهسمت سلاحهای هستهای و از سرگیری درگیریها تحت شرایطی دشوارتر را افزایش میدهد. در این پسزمینه، اسرائیل با یک پرسش اساسی روبهروست: آیا باید به تلاش خود برای حل مشکل ایران از طریق [راهبرد] پیروزی قاطع ادامه دهد ـ پیروزیای که دستیابی به آن، بهویژه بدون مشارکت فعال آمریکا، بهشدت زیر سؤال است ـ یا اینکه باید سیاست «مدیریت منازعه» را از طریق اعمال فشار و عملیات نوبهای اتخاذ کند تا زمانی که تغییر مسیر سیاسی در درون ایران رخ دهد؟
اکنون واضح است که جنگ چالش ایران را حل نکرده است: ایران آسیب دیده؛ اما شکست نخورده است. افزونبراین، توانایی آن برای بقا در برابر تهاجم ترکیبی آمریکا و اسرائیل، حتی ممکن است حس کارآمدی و برداشت آن از پیروزی را تقویت کند و درنتیجه تلاشهای آینده برای ایجاد فشار مؤثر بر آن با هدف شکست قاطع را پیچیده سازد. در جبهۀ داخلی، ماههای آینده بهاحتمال زیاد آشکار خواهد کرد که آیا جنگ (حتی اگر بهطور موقت) روند افول رژیم را مهار کرده و به ظهور یک رهبری جدید و تندروتر منجر شده یا اینکه برعکس، فرایندهای داخلی را تسریع کرده است که درنهایت میتواند به تغییرات سیاسی انقلابی بینجامد. برایناساس، از اسرائیل خواسته خواهد شد تا امکانپذیری تغییر رژیم در ایران را دوباره ارزیابی کند و درک خود را از ویژگیهای رهبری جدید ایران و پیامدهای گستردهتر آنها عمیقتر سازد.
درخصوص موضوع هستهای،هرگونه توافق احتمالی با ایالات متحده (درصورت دستیابی به آن)،اسرائیل را مجبورخواهد کرد تا تصمیم بگیرد که آیا به آن تن دهد یا خیر، و چگونه قابلیتهای پنهانیِ اجرا و اخلال خود را حفظ کند. درخصوص آرایۀ موشکی و باتوجهبه تلاشهای ایران برای بازسازی این آرایه، اسرائیل باید بازتعریف کند که آیا این تهدید مستلزم اقدام نظامی است یا خیر. همچنین باید «خطوط قرمزی» را تعیین کند که عبور ایران از آنها اقدام نظامی را براساس شدت تهدید در هر دو بعد کمی و کیفی الزامی میسازد؛ بهویژه باتوجهبه احتمال محدودیتهایی که ممکن است از سوی ایالات متحده بر آزادی عمل اسرائیل تحمیل شود.
در عرصۀ منطقهای، اسرائیل ملزم خواهد بود تا بهطور مداوم روشهای کاهش و خنثی کردن تلاشهای ایران برای کمک به شبکۀ نیروهای نیابتیاش و در رأس آنها حزبالله را بررسی و درعینحال اقدامات نظامی را با ترتیبات دیپلماتیک ادغام کند. همزمان، باید ارزیابی کند که چگونه خطرات ذاتی نزدیکی مجدد کشورهای حاشیۀ خلیج فارس به ایران را کاهش دهد و درعینحال از تأثیر جنگ بر این کشورها برای گسترش همکاریها و تعمیق «توافقات ابراهیم» بهرهبرداری کند.
در عرصۀ جهانی، تشدید همکاریها میان ایران، روسیه و چین نیازمند بهروزرسانی سیاست اسرائیل است تا خطرات بازسازی آرایههای نظامی راهبردی و صنایع دفاعی ایران با کمک آنها به کمترین حد برسد. در کنار این، باید با هماهنگی ایالات متحده یک راهبرد هماهنگ در قبال ایران تدوین شود و درعینحال جلوگیری از فرسایش جایگاه بینالمللی اسرائیل نیز مدنظر قرار گیرد.
سخت میتوان اهمیت عملیات «شیر خروشان» برای جمهوری اسلامی را نادیده گرفت. حدود هشت ماه پس از تهاجم اسرائیل و آمریکا که تحت عنوان عملیات «شیر خیزان» [جنگ دوازدهروزه] در ژوئن ۲۰۲۵ انجام شد و تنها دو ماه پس از سرکوب وحشیانۀ شدیدترین موج اعتراضاتی که در سالهای اخیر ایران را درنوردید، جمهوری اسلامی با حادثۀ تکاندهندۀ دیگری مواجه شد. انتظار میرود که پیامدهای آن تا سالها بر رژیم، منطقه و نظام جهانی تأثیر بگذارد. عملیات «شیر خیزان» در ژوئن ۲۰۲۵ نشاندهندۀ نخستین رویارویی مستقیم و تمامعیار میان اسرائیل و ایران بود. این رویداد در درون ایران یک واقعۀ بسیار تعیینکننده تلقی شد، که علت اصلی آن ضربۀ اولیۀ اسرائیل، ورود آمریکا به نبرد و خسارت گستردۀ واردشده به آرایههای هستهای و موشکی ایران بود. بااینحال مدت زمان کوتاه و دامنۀ نسبتاً محدود جنگ دوازدهروزه، همراه با این واقعیت که در درجۀ اول برای تضعیف قابلیتهای هستهای و موشکی ایران طراحی شده بود، آن را تا حدودی به یک «تمرین مقدماتی» برای عملیات «شیر خروشان» تبدیل کرد.
اگرچه چهرههای ارشد در نهادهای سیاسی و نظامی تهران پیامدهای جنگ دوازدهروزه را دستاورد و حتی پیروزی معرفی کردند ـ و بر توانایی ایران برای بازسازی سریع، هدایت نبرد همزمان با اسرائیل و آمریکا، وارد کردن خسارات سنگین به اسرائیل و تضمین بقای رژیم تأکید داشتند ـ بااینحال رهبری ایران به شکافها و آسیبپذیریهایی که آشکار شده بود، اذعان کرد. درنتیجه بلافاصله پس از جنگ، فرایند درسآموزی و تلاشی نظاممند برای رفع نواقص در قابلیتهای بازدارندگی و دفاعی خود را آغاز کرد. برخی از نتایج این فرایند، در طول عملیات شیر خروشان آشکار شد.
عملیات شیرخروشان ایران را با یک رهبری جدید و آسیبپذیریهای قابل توجه، اما درعینحال با دستاوردهای مشخصی باقی گذاشته است. رژیم ایران فراتر از بقای صرف در برابر تهاجم آمریکا و اسرائیل، توانایی خود را در بهرهبرداری از نقاط فشار ایجادشده در طول منازعه نشان داد؛ ازجمله حملات به کشورهای حاشیۀ خلیج فارس و بستن تنگۀ هرمز برای بهدست آوردن تضمینهای امنیتی و اقتصادی برای دوران پس از جنگ. همانطورکه پس از عملیات شیر خیزان رخ داد و اکنون بهمیزان بسیار بیشتری، انتظار میرود که رهبری در تهران به درسآموزی ادامه داده، مفروضات راهبردی خود را باتوجهبه نتایج این نبرد، بهطور اساسی مورد ارزیابی مجدد قرار دهد.
رهبری جدید ایران
ترور علی خامنهای نشاندهندۀ ورود ایران به مرحلۀ جدیدی بود که میتوان آن را «جمهوری اسلامی سوم» تعریف کرد (این مرحله پس از جمهوری اول رخ میدهد که از انقلاب اسلامی سال 1979 [۱۳۵۷] تا درگذشت بنیانگذار انقلاب، آیتالله روحالله خمینی، ادامه داشت؛ و جمهوری دوم بهرهبری خامنهای از سال 1990 [۱۳۶۸] تا زمان مرگش در جریان ضربۀ اولیۀ عملیات شیر خروشان در ۲۸ فوریۀ ۲۰۲۶ [9 اسفند 1405]). ویژگی جمهوری اسلامی سوم ممکن است گذار ـ احتمالاً تدریجی ـ بهسمت یک الگوی حکومتی جایگزین با ویژگیهای نظامی ـ اقتدارگرا باشد. در مرکز این الگو، تسلط آشکار سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در سطوح عالی رهبری در تهران قرار دارد؛ اگرچه تقویت این سازمان پیش از این نیز در زمان خامنهای پدر صورت گرفته بود.
در این مرحله، هیچ شواهدی وجود ندارد که نشان دهد رژیم ایران به فروپاشی نزدیک است؛ با وجود چالشهای داخلی قابل توجهی که با آن روبهروست و در طول جنگ بهشدت وخیمتر شدهاند. برعکس، رژیم با وجود ضرباتی که متحمل شد ـ و اکنون تحت رهبری تندروتری قرار دارد ـ موفق شد قابلیتهای فرماندهی و کنترل خود را تا زمان برقراری آتشبس حفظ کند. افزونبراین هیچ شکاف یا گسست ملموسی درمیان نخبگان سیاسی، بهویژه در دستگاههای سرکوب و اعمال قانون بهرهبری سپاه پاسداران، بسیج و نیروهای انتظامی دیده نمیشود.
اگرچه سرنگونی رژیم بهعنوان یکی از اهداف جنگ مطرح نشده بود، اما اساساً شرایطی که مردم ایران را قادر سازد تا تغییرات مطلوب را ایجاد کنند، هنوز به مرحلۀ پختگی نرسیده است. درپی این جنگ، ارزیابی سه موضوع کلیدی درخصوص پویاییهای داخلی در بالاترین سطوح رژیم تهران الزامی خواهد بود. تحولات پیشبینیشده درخصوص این سه موضوع بهطور قابل توجهی بر سیاستی که توسط رهبری جدید اتخاذ میشود، تأثیر میگذارد؛ سیاستی که ممکن است میان دو قطب نوسان کند: سختگیری ایدئولوژیک همراه با تمایل به پذیرش خطر و تشدید تنش؛ یا یک عملگرایی بقامحور که میتواند به آمادگی برای سازش و خویشتنداری منجر شود.
اول، وضعیت مجتبی خامنهای است. هنوز برای ارزیابی اینکه آیا رهبر جدید قادر خواهد بود قدرت کافی برای ایجاد استقلال سیاسی و تثبیت جایگاه خود بهعنوان رهبر معظم جمعآوری کند یا خیر، زود است؛ بهویژه باتوجهبه وضعیت سلامتی او که نامشخص مانده است. در این مرحله، دستکم میتوان در توانایی او برای اعمال مؤثر اقتدارش تردید کرد. متناوباً او ممکن است به ابزاری در دستان سپاه پاسداران تبدیل شود؛ نهادی که احتمالاً نقش محوری را در تصمیم مجلس خبرگان برای انتصاب او بهعنوان رهبر ایفا کرده است تا تسلط خود بر جمهوری اسلامی را تسهیل کند. این امر بعید نیست که پس از جنگ، انتقاداتی که ممکن است تاکنون سرکوب شده بودند، دربارۀ صلاحیتهای مجتبی برای جانشینی پدرش، آشکار شود؛ چراکه انتصاب او نشاندهندۀ انحراف از اصول بنیادین جمهوری اسلامی درخصوص جانشینی موروثی است. این موضوع، بهویژه باتوجهبه گزارشهای مربوط به مخالفتهای ادعایی پدرش با انتصاب او بهعنوان جانشین، اهمیت دارد.
دوم،جایگاه سپاه پاسداران انقلاب اسلامی است. در دهههای اخیر، سپاه پاسداران به یک مرکز قدرت محوری تبدیل شده است؛ نهتنها در حوزۀ امنیتی ـ نظامی، بلکه در سراسر سازوکارهای سیاسی و اقتصادی. میتوان ارزیابی کرد که این سازمان تلاش خواهد کرد تا اقتدار خود را بر نهادهای سیاسی اعمال کند؛ حتی اگر نهاد رهبری معظم را برای اهداف مشروعیتبخشی حفظ نماید. ازآنجاکه سپاه پاسداران به عامل مسلط در فرایند تصمیمگیری تبدیل میشود، بعید نیست که اختلافات، شکافها و مبارزات قدرت داخلی درمیان رتبههای ارشد این سازمان آشکار شود؛ چراکه این سازمان یک نهاد یکپارچه و مونولیتیک تلقی نمیشود.
سوم، تعامل میان مراکز مختلف قدرت است. این مراکز شامل دفتر رهبری است که احتمالاً پس از مرگ خامنهای پدر دچار تحولات بزرگی شده است؛ سپاه پاسداران؛ رئیس مجلس، محمدباقر قالیباف، که جایگاهش در طول جنگ بهطور قابل توجهی تقویت شد؛ رئیسجمهور، مسعود پزشکیان؛ و شورای عالی امنیت ملی. این امر بعید نیست که تغییرات بزرگ در رهبری سیاسی درنهایت نیازمند بازنگریهای قانون اساسی برای بازتعریف روابط میان این مراکز قدرت سیاسی باشد؛ برای مثال، میان رهبر معظم و رئیسجمهور. سیستم سیاسی جمهوری اسلامی همواره با اختلافنظر میان مراکز مختلف قدرت و همچنین درمیان جناحهای سیاسی و ایدئولوژیک (محافظهکاران در برابر اصلاحطلبان؛ تندروها در برابر عملگرایان) مشخص شده است. بااینحال در غیاب یک مرجع تعیینکننده، مانند علی خامنهای که قادر بود در مقام میانجی، داور و تصمیمگیرندۀ نهایی عمل کند، اختلافات داخلی ممکن است در طول زمان نهتنها توانایی رهبری ایران را برای تصمیمگیری مؤثر، بلکه انسجام داخلی آن را نیز تضعیف کند.
روابط میان جامعه و کشور [ایران]
عملیات شیر خروشان در فاصلۀ نزدیکی با بزرگترین موج اعتراضاتی که از زمان انقلاب اسلامی، ایران را درنوردید، و در پسزمینۀ افول مداوم جمهوری اسلامی، آغاز شد. رژیم با یک بحران مشروعیت عمیق و پایدار روبهروست که ناشی از شکاف روبهگسترش میان رهبری و عموم مردم، بهویژه نسل جوان، در کنار تشدید بحران اقتصادی و کمبود آب و برق است.
در طول جنگ چهلروزه ـ همانطورکه در طول جنگ دوازدهروزه نیز رخ داد ـ صداهایی در ایران شنیده شد که درخصوص نیات ایالات متحده و اسرائیل ابراز تردید میکردند. برخی حتی روایت رسمی را پذیرفتند که این جنگی برضد کشور ایران است، نه جمهوری اسلامی. مجموعهای از اقدامات واکنشهای شدیدی را در درون ایران برانگیخت: حملات مداوم به زیرساختهای ملی، دانشگاهها و صنایع داروسازی؛ و گزارشهایی از تلاشهای اسرائیل و ایالات متحده برای تشویق فعالیتهای خرابکارانه درمیان اقلیتهای قومی ـ زبانی، بهویژه کردها. این گزارشها تلاشی مستقیم برای تضعیف تمامیت ارضی ایران تلقی شد. افزونبراین، تهدید رئیسجمهور ترامپ مبنی بر «بازگرداندن ایران به عصر حجر» به بسیج افکار عمومی کمک کرد. این رویدادها، نهتنها درمیان مخالفان یا منتقدان رژیم بازتاب یافت، بلکه بهمثابۀ ابراز گستردۀ احساسات ملی و میهنپرستانه پدیدار شد.
بااینحال مشکلات بنیادین پیش روی ایران وخیمتر شده و بسیار بعید است که رهبری جدید در تهران برای این مشکلاتِ در حال عمیقتر شدن راهحلهایی داشته باشد. درنتیجه، حتی اگر در شرایط فعلی هیچ شواهدی از چالش فوری و بزرگ برای ثبات رژیم وجود نداشته باشد، انتظار میرود که ماههای آینده بهمثابۀ آزمونی برای سنجش نگرش عمومی به جمهوری اسلامی و رهبری جدید آن، و همچنین ظرفیت تجدید اعتراضات مردمی عمل کند.
درمیان عوامل دیگر، توانایی رژیم برای ارائۀ پاسخ به بحران شدید اقتصادی به بوتۀ آزمایش گذاشته خواهد شد. برآوردهای اولیۀ منتشرشده در ایران نشاندهندۀ خسارات جنگی بهمیزان دستکم ۲۷۰ میلیارد دلار است. همزمان ایران ممکن است از امتیازات احتمالی در چهارچوب یک توافق با ایالات متحده بهرهمند شود. رفع تحریمها و آزادسازی داراییهای مسدودشدۀ ایران در بانکهای خارجی لزوماً به بهبود دراماتیک وضعیت اقتصادی ایران منجر نخواهد شد؛ وضعیتی که از مشکلات ساختاری همچون سوءمدیریت، فساد و سلطه گستردۀ سپاه پاسداران بر اقتصاد نیز ناشی میشود. با وجود این، چنین اقداماتی ممکن است ظرفیت رژیم را برای مقابله با چالشهای بازسازی پس از جنگ افزایش دهد.
درهرصورت، حتی اگر اعتراضات مردمی پس از جنگ از سر گرفته شود، این امر لزوماً برای ایجاد تغییرات سیاسی مطلوب کافی نخواهد بود. یک تهدید ملموس برای بقای رژیم، نهتنها به حضور میلیونها ایرانی در خیابانها و توانایی آنها برای ایجاد یک ائتلاف اجتماعی گسترده، سراسری و فراگیر بستگی دارد، بلکه به تغییر در توازن قوا میان رژیم ـ که همچنان دارای ابزارهای مؤثر برای سرکوب و دستگاههای امنیتی وفادار است ـ و مخالفانش بستگی دارد؛ مخالفانی که هنوز فاقد ظرفیت لازم برای ترجمۀ نارضایتی و بیاعتمادی گستردۀ عمومی به یک جایگزین سیاسی سازمانیافته و کارآمدند.
برنامۀ هستهای
برنامۀ هستهای ایران همچنان یک هدف اولیه برای اسرائیل شمرده میشود؛ حتی درپی عملیاتهای شیر خیزان و شیر خروشان. فارغ از اینکه آیا توافق دقیقی میان ایران و ایالات متحده پس از جنگ حاصل شود یا خیر (توافقی که شامل محدودیتهایی بر برنامۀ هستهای باشد)، رهبری ایران ملزم به ارزیابی مجدد دکترین هستهای خود خواهد بود. با وجود خسارتهای واردشده به قابلیتهای هستهای (عمدتاً در طول جنگ دوازدهروزه)، ایران قابلیتهای باقیماندهای را حفظ کرده است که میتواند در خدمت تلاشهای آن برای بازسازی برنامه و حتی دستیابی به گریز بهسمت تسلیحات هستهای باشد.
این قابلیتها شامل موارد ذیل است: ذخیرهای در حدود ۴۴۰ کیلوگرم اورانیوم غنیشده تا سطح شصت درصد، که پیش از جنگ در ماه ژوئن 2026 در اختیار داشت؛ مقادیر قابل توجهی اورانیوم غنیشده در سطوح پایینتر؛ دستکم چندصد سانتریفیوژ پیشرفته؛ و همچنین دانش، شخصیتهای علمی، زیرساختهای غنیسازی و قابلیتهای بالقوه برای تبدیل به اورانیوم فلزی و فرآوری آن.
غنیسازی اورانیوم تا سطح نظامی نود درصد، تبدیل آن به اورانیوم فلزی و تولید یک بمب هستهای، بهخودیخود یک قابلیت نظامی هستهایِ عملیاتی و کامل را به ایران اعطا نمیکند. چنین قابلیتی همچنین به توانایی یکپارچهسازی یک کلاهک هستهای بر روی موشکهای بالستیک بستگی دارد. بااینحال، اگر ایران تصمیم به گریز بهسمت تسلیحات هستهای بگیرد، میتواند در یک دورۀ زمانی نسبتاً کوتاه به توانایی انفجار یک دستگاه ساده (حتی اگر برای نصب روی موشک مناسب نباشد) و انجام یک آزمایش زیرزمینی دست یابد و از این طریق پیام دهد که از آستانۀ هستهای عبور کرده است.
غنیسازی تا سطح نود درصد لزوماً نیازمند آبشارهای متعدد نیست و میتواند در عرض چند هفته محقق شود؛ بهویژه اگر ایران یک برنامۀ اضطراری شتابان را اجرا کند و اگر یک تأسیسات پنهانی یا چندین سایت کوچک و پراکنده در سراسر کشور از قبل آماده شده باشند. ایران همچنین میتواند تبدیل مجدد به اورانیوم فلزی را در سایتهای جایگزین، مانند آزمایشگاههای شیمی دانشگاهها یا کارخانههای شیمیایی انجام دهد. اگر این فرایند بهصورت مخفیانه و بدون رعایت کامل پروتکلهای ایمنی انجام شود، حداکثر میتواند چند ماه به طول بینجامد.
میتوان ارزیابی کرد که انگیزۀ ایران برای حرکت بهسمت تسلیحات هستهای، احتمالاً ـ باتوجهبه ناکامی مستمر تهران در بازدارندگی دشمنانش از حمله از طریق ابزارهای متعارف یا از طریق نیروهای نیابتی منطقهایاش ـ تشدید خواهد شد. از این حیث، جنگ ممکن است درواقع منطق راهبردی برای دستیابی به تسلیحات هستهای را تقویت کند؛ چه بهعنوان تضمینی برای بقای رژیم و چه بهمثابۀ عاملی بازدارنده در برابر حملات آینده.
گزارشهای مربوط به امتناع ایران از بحث دربارۀ موضوع هستهای در چهارچوب مذاکرات با ایالات متحده ممکن است این ارزیابی را بیشتر تقویت کند که رهبری در تهران حفظ قابلیتهای هستهای را ابزاری حیاتی برای یک گریز هستهای در آینده میبیند. بنابراین اگر راهحلی برای خروج اجزای حیاتی هستهای از کشور یا نابودی آنها پیدا نشود، رژیم به رهبری مجتبی و سپاه پاسداران، که لزوماً به مفهوم یک دولت در آستانۀ هستهای متعهد نیستند، ممکن است تصمیم بگیرند که دکترین هستهای خود را تغییر دهند و گریز هستهای را دنبال کنند.
مصطفی نجفی، تحلیلگر ایرانی که نزدیک به محافل رژیم و سپاه پاسداران تلقی میشود، اخیراً با این استدلال این دیدگاه را بیان کرد که یک دولت نمیتواند بدون مالکیت واقعی تسلیحات هستهای به بازدارندگی هستهای دست یابد. درنتیجه، باقی ماندن در وضعیت یک کشورِ در آستانۀ هستهای ـ بدون تولید سلاح ـ در ایجاد بازدارندگی ناکام میماند و حتی ممکن است تهدیدات امنیتی را افزایش داده، کشور را در معرض خطر حملۀ نظامی قرار دهد.
اگرچه صداهایی نیز در درون ایران شنیده میشود که درخصوص توانایی گزینۀ هستهای نظامی برای تضمین بقای جمهوری اسلامی ابراز تردید میکنند یا استدلال میآورند که باتوجهبه ظرفیت رژیم برای تهدید مؤثر دشمنانش از طریق قابلیتهای متعارف (شامل موشکها، پهپادها و تسلط بر تنگۀ هرمز) نیازی به تسلیحات هستهای نیست، اما اتخاذ یک فرض کاری سختگیرانه ضروری است: اینکه رهبری ایران تسلیحات هستهای را دنبال خواهد کرد، اگر به این نتیجه برسد که چشمانداز دستیابی به این هدف بر خطرات مرتبط با آن سنگینی میکند.
در کنار مسئلۀ انگیزه، رهبری ایران ملزم خواهد بود که توازن خطرات درگیر در تصمیم برای پیگیری یک گریز هستهای، قابلیتهای هستهای باقیماندۀ در دسترس خود، ازجمله مقدار اورانیوم غنیشده در سطوح مختلف، تعداد و انواع سانتریفیوژها و زیرساختهای غنیسازی، و همچنین ماهیت نظارت بر تأسیسات هستهای توسط آژانس بینالمللی انرژی اتمی را در نظر بگیرد.
آرایۀ موشکی
از زمان پایان عملیات شیر خیزان، ایران تلاشهای خود را برای بازسازی و ارتقای آرایۀ موشکیاش بهعنوان بخشی از آمادگیهای تقویتشده برای از سرگیری احتمالی درگیریها تشدید کرده است. از دیدگاه ایران، جنگ نشان داد که آرایۀ موشکی یک دارایی راهبردی اولیه محسوب میشود و قابلیت پاسخگویی مؤثری را برای آن فراهم میکند. علاوهبراین، موشکها به ایران اجازه میدهند تا اسرائیل را فرسوده کند و توانایی آن را برای هدایت یک نبرد طولانیمدت محدود سازد، که این امر تا حدودی بهدلیل محدودیتهای سامانۀ پدافندی و رهگیری اسرائیل است.
عملیات شیر خروشان ظرفیت خسارت ذاتی در قابلیتهای موشکی و پهپادی ایران را نهتنها نسبتبه اسرائیل، بلکه نسبتبه همسایگانش، بهویژه کشورهای حاشیۀ خلیج فارس [محل استقرار پایگاههای آمریکا]، بیشتر برجسته کرد. در طول عملیات شیر خروشان، تلاشی سازمانیافتهتر برای هدف قرار دادن نهتنها قابلیتهای پرتاب، بلکه زنجیرههای تولید و صنایع دفاعی ایران صورت گرفت؛ با این هدف که بازسازی این آرایه پس از نبرد بهتأخیر افتد. با وجود این، قابلیتهای موشکی و پرتابگرهای قابل توجهی در پایان جنگ در اختیار ایران باقی ماند. علاوهبراین میتوان ارزیابی کرد که با وجود خسارت کلی به زیرساختهای تولید، ایران ظرفیت سازماندهی مجدد آرایۀ موشکی خود را دارد.
آرایۀ موشکی ایران همچنان بهمنزلۀ مؤلفۀ مرکزی بازدارندگی و توانایی پاسخگویی این کشور به هرگونه حملۀ آینده عمل خواهد کرد. حتی در طول جنگ، ایران موفق شد، نهتنها به پرتابها ادامه دهد، بلکه بهسرعت پناهگاههای زیرزمینی آسیبدیده، تأسیسات پرتاب و انبارهای موشکی را بازسازی کند. در اواسط آوریل ۲۰۲۶، ارتش اسرائیل برآورد کرد که اگر موضوع موشکی در چهارچوب یک توافق میان ایران و ایالات متحده تنظیم نشود، ایران میتواند ـ درصورت تمایل به سرمایهگذاری منابع لازم ـ در عرض چند سال هزاران موشک بالستیک را تولید کند. این تلاشهای بازسازی بلافاصله پس از اجرایی شدن آتشبس آغاز شد.
موضوع دیگری که نیازمند بررسی است، به فرایند درسآموزی در ایران درخصوص دکترین رزمی آرایۀ موشکی مربوط میشود. درپی عملیات شیر خیزان، ایران نهتنها برای افزایش نرخ تولید و بهبود دقت موشکها تلاش کرد، بلکه برای ارتقای تابآوری و بقای خودِ پرتابگرها و موشکها نیز اقدام نمود. این امر، درمیان اقدامات دیگر، از طریق ذخیرهسازی پیشین آنها در تونلهای ذخیرهسازی وسیعی که در طول سالها ساخته شده بودند، محقق شد. افزونبراین، ایرانیها روشهایی را برای پاکسازی انسدادها در خروجیهای تونل، ازجمله استفاده از بولدوزرها، توسعه دادند. بهطور موازی، استفادۀ گستردهای از مهمات خوشهای صورت گرفت که برای بهچالش کشیدن قابلیتهای رهگیری اسرائیل طراحی شده بود.
درس دیگری که پس از جنگ دوازدهروزه اجرا شد، پذیرش مفهوم «دفاع موزاییکی غیرمتمرکز» بود. براساس این راهبرد که هدف آن مقابله با حملات احتمالی به زنجیرۀ فرماندهی و کنترل بود، سپاه پاسداران به ۳۱ فرماندهی منطقهای متناظر با تقسیمات استانی کشور تقسیم شد که هرکدام بهصورت غیرمتمرکز عمل میکردند. به فرماندهان منطقهای این اختیار داده شد که بدون نیاز به تأیید از سوی سطوح ارشد، از آتش استفاده کنند؛ ازجمله پرتاب موشک و پهپاد. این مفهوم، گرچه بدون خطر نیست (مانند احتمال از دست رفتن مدیریت از ناحیۀ فرماندهی مرکزی و افزایش خطر تنش مدیریتنشده بهدلیل اقدامات خودمختار توسط فرماندهان محلی)، به آرایۀ موشکی اجازه داد که حتی در مراحل اولیۀ نبرد، زمانی که اسرائیل و ایالات متحده در اختلال موقت زنجیرۀ فرماندهی و کنترل موفق شده بودند، به کار خود ادامه دهد.
محور مقاومت
پیوستن حزبالله به نبرد در کنار ایران ـ و بهمیزان کمتری، شبهنظامیان شیعۀ طرفدار ایران در عراق و حوثیها در یمن ـ بحث مجددی را درخصوص اثربخشی محور منطقهای طرفدار ایران [«محور مقاومت»] بهعنوان مؤلفهای از بازدارندگی ایران برانگیخته است. بسیج نیروهای نیابتی منطقهای در کنار ایران، در تهران بهمثابۀ ابراز تعهدی در سراسر محور تلقی شد. این وضعیت، در تضاد با جنگ دوازدهروزه قرار دارد که نشاندهندۀ تضعیف محور شیعی ـ باتوجهبه تحولات منطقهای رخداده از ۷ اکتبر ۲۰۲۳ ـ بود؛ که در رأس آنها تضعیف حماس، خسارت قابل توجه به قابلیتهای حزبالله در طول نبرد با اسرائیل در تابستان ۲۰۲۴، و سقوط رژیم اسد در دسامبر ۲۰۲۴ قرار داشت. این تحولات، تهدیدی شدید برای پروژۀ منطقهای مرکزی که ایران سالها پرورش داده بود، ایجاد کرد و تا حد زیادی آن را از توانایی بازدارندگی اسرائیل یا پاسخگویی درصورت حمله به تأسیسات هستهایاش محروم نمود.
درواقع ناکامی نیروهای نیابتی، بهویژه حزبالله، در پیوستن به نبرد در ژوئن ۲۰۲۵ تردیدها را در تهران درخصوص کارآمدی مفهوم نیروی نیابتی افزایش داد؛ حتی در شرایطی که ایران به تلاشهای خود برای کمک به آنها و بازسازی قابلیتهایشان ادامه میداد. افزونبراین، ایران دخالت مستقیم خود را در مدیریت امور حزبالله عمیقتر کرد؛ چنانکه با اعزام دهها افسر سپاه پاسداران، که در فرایند بازسازی و تسلیح مجدد این سازمان مشارکت داشتند، مشهود بود.
پیوستن نیروهای نیابتی به نبرد در مارس ۲۰۲۶ درپی ترور خامنهای و نگرانی روبهرشد آنها درخصوص فروپاشی احتمالی رژیم در تهران، موجی از اظهارات مقامات ارشد ایرانی را بهدنبال داشت. آنها بر اهمیت «محور مقاومت» برای تهران تأکید کردند و حتی آن را ابراز توانایی ایران برای حفظ مفهوم «وحدت ساحات» (یکپارچهسازی میدانها) در برابر اسرائیل معرفی کردند. برای مثال، [آیتالله]مجتبی خامنهای در نخستین پیام خود به مردم ایران بلافاصله پس از انتخابش بهعنوان رهبر، تأکید کرد که ایران این جبهه را بخشی جداییناپذیر از ارزشهای انقلاب اسلامی میداند. فرمانده نیروی قدس سپاه پاسداران، اسماعیل قاآنی، نیز با تأکید بر اهمیت این جبهه اعلام کرد: اکنون مشخص شده است که «محور مقاومت» دارای قابلیتهای بسیار ارزشمندی است و «وحدت ساحات» منبع قدرت برای امت اسلامی و کابوسی برای «استکبار جهانی [غرب] و صهیونیسم بینالملل» شمرده میشود. تحلیلگران غربی نیز به ورود مؤلفههای محور طرفدار ایران به جنگ بهعنوان نشانهای از «احیای محور مقاومت» اشاره کردند.
میتوان ارزیابی کرد که رهبری جدید ایران ـ شاید حتی بیشتر از سلف خود، بهدلیل تسلط سپاه پاسداران در فرایندهای تصمیمگیری ـ هم از نظر ایدئولوژیک و هم از نظر راهبردی به ادامۀ حیات «محور مقاومت» و حمایت از شبکۀ نیروهای نیابتی منطقهای متعهد باقی میماند. بنابراین بعید است که ایران از ایدۀ خود برای بازسازی این محور دست بکشد. بااینحال ارزیابی مجدد راهبرد نیروهای نیابتی تهران نیازمند توجه به چند ملاحظۀ کلیدی خواهد بود:
نخست، شرایط در حال تغییر در خاورمیانه است؛ مانند: وضعیت در لبنان پس از توافق میان دولت لبنان و اسرائیل؛ تلاشهای مداوم اسرائیل و شاید نیروهای مسلح لبنان برای گسترش اقدامات در برابر تسلیح مجدد حزبالله؛ محدودیتهای تحمیلشده از سوی دولت لبنان بر فعالیتهای ایران در خاک خود، بهویژه درخصوص حضور افسران سپاه پاسداران؛ و تعهد مداوم رژیم سوریه به محدود کردن انتقال تسلیحات از ایران به لبنان از طریق سوریه.
دوم، توانایی ایران برای ادامۀ سرمایهگذاری میلیاردها دلار در بازسازی قابلیتهای این محور و حمایت از متحدان منطقهایاش، باتوجهبه وضعیت اقتصادی و اولویتهای ملی آن پس از جنگ است.
سوم، مقرونبهصرفه بودن سرمایهگذاری مداوم در نیروهای نیابتی در مقایسه با سرمایهگذاری در دیگر مؤلفههای بازدارندگی مرکزی ایران، بهویژه برنامههای موشکی و هستهای است. این موضوع، بهویژه باتوجهبه این واقعیت اهمیت دارد که حتی ورود نیروهای نیابتی به نبرد، محاسبات راهبردی اسرائیل و ایالات متحده را تغییر نداد و آنها را از ادامۀ نبرد با ایران بازنداشت. بااینحال، این امر آزادی عمل اسرائیل را تا حدودی محدود کرد؛ بهویژه درخصوص توانایی بهکارگیری قابلیتهای کامل نیروی هوایی در لبنان.
نظم منطقهای
توانایی ایران برای پرتاب حملات آتشمحور با استفاده از موشکها و پهپادها برضد کشورهای حاشیۀ خلیج فارس، شامل حملات به زیرساختهای انرژی و حیاتی، و همچنین ظرفیت آن برای مختل کردن آزادی کشتیرانی در تنگۀ هرمز، نشان داد آسیبهایی که متحمل شده، آن را از اثربخشی اهرمهای فشار منطقهایِ اصلیاش در منطقه محروم نکرده است. ایران قابلیتهای نظامی نامتقارن و مدیریت خود بر تنگۀ هرمز را بهمثابۀ اهرمی برضد ایالات متحده برای کوتاهتر کردن مدت زمان نبرد شناسایی کرد. افزونبراین، حس دستاورد در تهران تمایل آن را برای استفاده از این اهرمها، نهتنها برای بقا، بلکه برای ایجاد یک نظم منطقهای جدید پس از جنگ تقویت کرد؛ نظمی که وضعیت و قدرت آن را بهرسمیت بشناسد.
دو نبرد نظامی برضد ایران در سالهای ۲۰۲۵ و ۲۰۲۶، این کشور و همسایگان عرب آن را (که یک کل یکپارچه نیستند) در برابر روند تنشزدایی میان تهران و کشورهای سنی ـ عربی بهرهبری کشورهای خلیج فارس قرار داد. این روند بهشدت با نگرانی آنها در قبال ایران پیوند خورده است؛ بهویژه از زمان حملۀ سپتامبر ۲۰۱۹ به تأسیسات نفتی عربستان، که برتری نظامی ایران را نشان داد. همچنین تردید فزاینده درخصوص تعهد امنیتی ایالات متحده به متحدانش، تغییر تمرکز کشورهای خلیج فارس بهسمت امور داخلی، بازسازی اقتصادی و توسعۀ بلندمدت را بهنمایش گذاشت.
حملات ایران به کشورهای حاشیۀ خلیج فارس در طول جنگ، نیازمند ارزیابی مجدد روابط میان آنها خواهد بود. کشورهای خلیج فارس ملزم خواهند بود که سیاست خود را در قبال ایران براساس بهرسمیت شناختن جایگاه منطقهای آن و تواناییاش برای آسیب رساندن به آنها ـ هم از نظر حملات نظامی و هم از نظر اختلال در قابلیتهای صادراتیشان ـ بررسی کنند. این ارزیابی همچنین باید محدودیتهای تضمین امنیتی آمریکا، دشواری در مهار ایران در درون خلیج فارس و فراتر از آن، بهویژه باتوجهبه ظرفیت محدود کشورهای خلیج فارس برای اتکای امنیتی مستقل، و ناکامی تلاشها، دستکم در زمان حال برای ایجاد تغییرات سیاسی در ایران را در نظر بگیرد.
درخصوص موضوع هرمز، ایران همچنین موفق شد به یکی از اهداف اصلی خود در طول جنگ دست یابد. تصمیم تهران برای بستن گزینشی و انتخابی تنگه به آن اجازه داد که نهتنها بر بازار جهانی انرژی تأثیر بگذارد، بلکه از جنگ بهمثابۀ فرصتی برای تبدیل تسلط خود بر هرمز به یک دارایی سیاسی و اقتصادی بزرگ بهرهبرداری کند. تأثیر آن بر اهرمهای اقتصادی جهانی، تهران را قادر میسازد تا حوزۀ نفوذ و بازدارندگی خود را فراتر از دشمنان مستقیمش، به خودِ اقتصاد جهانی گسترش دهد.
محمدتقی نقدعلی، نمایندۀ مجلس، با اعلام این مطلب این دیدگاه را بیان کرد که تنگۀ هرمز مؤلفۀ کلیدی قدرت چانهزنی ایران را تشکیل میدهد و از این حیث، اهمیت آن از یک بمب هستهای فراتر میرود. ایران که از هماکنون جمعآوری «حق حمایت» (Protection fees) از کشتیهایی را که مجوز عبور از تنگه را دریافت کردهاند، آغاز کرده، بهطور مؤثری ترافیک دریایی را به یک فیلتر سیاسی مبدل ساخته است که از طریق آن میتواند کشورهای خارجی را تنبیه کند یا پاداش دهد. معاون اول رئیسجمهور ایران، محمد[رضا] عارف، این وضعیت را بهدرستی توصیف کرد، هنگامی که گفت: دشمنان ایران بهدنبال «تغییر رژیم» در تهران بودند؛ اما درعمل به یک «تغییر رژیم» در هرمز منجر شدند.
حتی اگر ایران قادر به حفظ «رژیم حق حمایت» خود در تنگه در بلندمدت نباشد، توانایی آیندۀ آن برای آسیب رساندن به کشورهای منطقه و اقتصاد جهانی از طریق بستن آن را نمیتوان نادیده گرفت؛ مگر اینکه جایگزینهای مؤثری برای ترانزیت دریایی در تنگۀ هرمز در آینده پیدا شود.
ایران در نظام جهانی
از دیدگاه تهران، جنگ بار دیگر اهمیت روسیه و چین را برای منافع ایران، در کنار محدودیتهای ذاتی مشارکت آنها، نشان داد. در طول عملیات شیر خیزان، مشارکت ایرانی ـ روسی ـ چینی که در سالهای اخیر در پسزمینۀ تحولات جهانی ـ عمدتاً جنگ در اوکراین و تنش روبهرشد میان چین و ایالات متحده ـ تعمیق و گسترش یافته بود، به بوتۀ آزمایش گذاشته شد. رفتار مسکو و پکن که به محکومیتهای نسبتاً سست حملات به ایران بسنده کردند، جرقهای از انتقاد و ناامیدی را در تهران برانگیخت و این ارزیابی را تقویت کرد که توانایی ایران برای اتکا به روسیه و چین محدود باقی میماند؛ بهویژه در گزینۀ رویارویی نظامی با اسرائیل و ایالات متحده.
با وجود این، برای رهبری ایران روشن بود که در شرایط کنونی، ایران هیچ جایگزین پایداری برای حفظ مشارکت سیاسی، اقتصادی و امنیتی خود ـ هرچند محدود ـ با روسیه و چین ندارد؛ بهویژه باتوجهبه وخامت روابطش با کشورهای اروپایی. در طول عملیات شیر خروشان، چندین گزارش دربارۀ کمکهای روسیه و چین به ایران منتشر شد که ازجمله شامل موارد زیر بود: انتقال اطلاعات جاسوسی روسی و چینی دربارۀ موقعیت نیروهای آمریکایی در خاورمیانه و متحدان منطقهای آنها، ازجمله اسرائیل؛ کمک روسیه درزمینۀ فناوری پهپادی، شامل انتقال قطعات ارتقایافته برای پهپادهای نوع شاهد (که منشأ ایرانی دارند)؛ انتقال قطعات و مواد برای تولید موشک توسط چین، شامل سدیم پرکلرات که برای تولید سوخت جامد موتورهای راکتی استفاده میشود؛ و احتمال تأمین سامانههای پدافند هوایی پیشرفتۀ چینی برای ایران. در بافتار روسیه، این کمک به ایران را میتوان بهعنوان «کامل شدن یک چرخه» در روابط دید.
از زمان تهاجم روسیه به اوکراین، رابطۀ میان مسکو و تهران با درجۀ بیشتری از تقارن مشخص شده بود؛ باتوجهبه کمک ایران به مسکو درزمینۀ تأمین پهپادها. بااینحال بهنظر میرسد که رابطۀ میان دو کشور بار دیگر با عدم تقارن مشخص میشود؛ یعنی وابستگی روبهرشد ایران به روسیه در مقایسه با وابستگی روسیه به ایران.
باتوجهبه ایدۀ ایران برای تقویت و قدرتمندسازی آرایههای نظامی راهبردی خود و در رأس آنها سامانههای موشکی و پدافند هوایی، در کنار تنش مستمر با کشورهای غربی و تقویت نفوذ سپاه پاسداران درمیان رهبری ارشد، میتوان ارزیابی کرد که سیاست «نگاه به شرق» که در سالهای اخیر توسط جمهوری اسلامی اتخاذ شده بود، ادامه خواهد یافت و حتی عمیقتر خواهد شد. این امر به تمایل روسیه و چین برای ادامۀ گسترش همکاریهای راهبردی خود با تهران و بهرهبرداری از نیاز ایران درزمینۀ بازسازی قابلیتهای نظامی و صنعتی خود بستگی دارد. این در حالی است که پکن و مسکو همزمان میکوشند تا از گامهایی که میتواند به تنش در روابطشان با واشنگتن و اورشلیم بینجامد، پرهیز کنند.
تنگناها برای اسرائیل: میان حل مشکل ایران و مدیریت مداوم
درنهایت، ایران در آستانۀ دوران جدیدی قرار دارد که ارزیابی مجدد مفروضات بنیادین، مفاهیم راهبردی و سیاستهای آن را در عرصههای داخلی، منطقهای و جهانی الزامی میسازد. انتظار میرود که ترکیب رهبری جدید با درسهای جنگ، تغییر شرایط منطقهای و پویایی روابط میان قدرتهای جهانی، همگی بر این فرایند در ماههای آینده و فراتر از آن تأثیر بگذارند. پیامدهای جنگ، همچنین اسرائیل را ملزم به بازنگری در سیاست خود در قبال ایران میکند.
واضح است که جنگ چالش ایران را حل نکرده است: ایران از این نبرد آسیبدیده، اما شکستنخورده خارج میشود. افزونبراین، موفقیت آشکار جمهوری اسلامی در بقا در برابر حملۀ مشترک آمریکا و اسرائیل ـ که در چشمانداز و افق ایران بیسابقه بود ـ احتمالاً حس توانمندی تهران و برداشت آن از پیروزی را تقویت خواهد کرد. این عوامل اعمال فشار مؤثر بر ایران را در آینده بهمنظور دستیابی به یک حلوفصل قاطع دشوارتر میسازد.
در این پسزمینه، اسرائیل با یک پرسش اساسی روبهروست: آیا باید به تلاش برای حل مشکل ایران از طریق شکست قاطع ادامه دهد؛ پیامدی که بهشدت زیر سؤال است (بهویژه بدون مشارکت فعال ایالات متحده)؛ یا اینکه سیاست «مدیریت منازعه» را در پیش گیرد و اقدامات قهری متناوب را تا زمانی که تغییری در شرایط سیاسی ایران رخ دهد، ترکیب کند؟
در جبهۀ داخلی: ماههای آینده بهاحتمال زیاد نشان خواهد داد که آیا جنگ فرایند افول جمهوری اسلامی را متوقف کرده است (هرچند بهطور موقت) ـ چنانکه در موج اعتراضات در دسامبر ۲۰۲۵ تا ژانویۀ ۲۰۲۶ منعکس شد ـ و به ظهور یک رهبری جدید، افراطیتر و مصممتر منجر شده؛ یا اینکه درواقع فرایندهای داخلی تغییر را تسریع کرده است. برایناساس، اسرائیل ملزم خواهد بود که امکانپذیری تغییر رژیم در ایران و توانایی خود برای تشویق این فرایندها را با استفاده از ابزارهای دیپلماتیک، اقتصادی، شناختی و اطلاعاتی، دوباره ارزیابی کند. افزونبراین، اسرائیل باید درک خود را از ویژگیهای متمایز رهبری جدید ایران، که شامل حاکمیت سپاه پاسداران نیز میشود، باتوجهبه ساختار نهادی و ترکیب نیروهای سپاه، عمیقتر کند.
درخصوص برنامۀ هستهای: جزئیات هرگونه توافق میان ایران و ایالات متحده ـ درصورت دستیابی به آن ـ اسرائیل را مجبور خواهد کرد تا بسته به شرایط آن، تصمیم بگیرد که آیا توافق نوظهور را بپذیرد یا خیر. اسرائیل همچنین نیاز خواهد داشت که تعیین کند چگونه قابلیتهای اجرا و مداخله ـ شامل حفظ و توسعۀ قابلیتهای خرابکاری پنهانی ـ را حفظ کند. هدف، ایجاد اختلال در هرگونه تلاش ایران برای حرکت مخفیانه بهسمت سلاح هستهای و بازداشتن تهران از «گریز» بهسمت آن خواهد بود.
افزونبراین، اسرائیل ملزم به ارزیابی مجدد مزایا و معایب یک توافق دیپلماتیک در موضوع هستهای خواهد بود. این ارزیابی باید تأثیر بالقوۀ آن را بر چشمانداز تغییرات سیاسی در ایران در نظر بگیرد؛ برای مثال، از طریق گشایشهای اقتصادی، که ممکن است برای رژیم تهران «طناب نجات» را ـ دستکم در کوتاهمدت ـ فراهم کند.
در بافتار آرایۀ موشکی: باتوجهبه تلاشهای بازسازیِ مورد انتظار ایران، اسرائیل ملزم به ارزیابی مجدد این موضوع خواهد بود که آیا تقویت نیروی ایران درزمینۀ موشکهای بالستیک، واقعاً اقدام نظامی یا پنهانی را توجیه میکند یا خیر. اگر چنین است، باید «خطوط قرمزی» را تعریف کند که عبور ایران از آنها چنین اقدامی را براساس شدت تهدید ـ هم بهصورت کمّی (تعداد موشکها و پرتابگرها، و میزان تولید) و هم بهصورت کیفی (انواع موشک و قابلیتهای دقت) ـ الزامی سازد. این ارزیابی باید در برابر قابلیتهای رهگیری ارتش اسرائیل و پیامدهای گستردۀ یک نبرد نظامی طولانیمدت برضد ایران، شامل تأثیر بر اقتصاد، جامعه و روابط خارجی اسرائیل سنجیده شود. دراینراستا، اسرائیل باید در نظر داشته باشد که فرسایش جایگاهش در ایالات متحده ممکن است آزادی عمل آیندۀ آن را در قبال ایران محدود کند.
در عرصۀ منطقهای: اسرائیل ملزم خواهد بود به بررسی راههای کاهش و خنثی کردن کمکهای ایران به شبکۀ نیروهای نیابتی منطقهایاش، با هدف بازسازی محور طرفدار ایران و در رأس آنها حزبالله، و جلوگیری از سازماندهی مانورهای تهاجمی توسط هریک از مؤلفههای آن محور، ادامه دهد. اسرائیل در این بستر و زمینه نیاز خواهد داشت که بررسی کند چگونه اقدامات نظامی و پیشگیرانه را با فرایندهای توافق دیپلماتیک و تنشزدایی در منطقه ادغام نماید تا یک واقعیت منطقهای را شکل دهد که توانایی ایران برای حمایت از بازیگران مسلح غیردولتی را کاهش دهد و درعینحال از بحرانها برای تعمیق نفوذ خود بهرهبرداری کند.
افزونبراین، اسرائیل به ارزیابی چگونگی کاهش خطرات مرتبط با نزدیکی مجدد کشورهای خلیج فارس و ایران نیاز خواهد داشت. این در حالی است که از پیامدهای جنگ برای گسترش همکاریها با این کشورها و تعمیق «توافقات ابراهیم» استفاده میکند. این امر باید در پسزمینۀ نگرانی فزایندۀ این ملتها از جمهوری اسلامی، در کنار برداشت روبهگسترش از اسرائیل بهعنوان عاملی تضعیفکننده برای ثبات منطقهای انجام شود.
در عرصۀ جهانی: شواهد مربوط به تحکیم همکاریهای نظامی و اطلاعاتی میان ایران، روسیه و چین، اسرائیل را ملزم به تدوین یک سیاست بهروزشده برای کاهش خطرات مرتبط با بازسازی آرایههای نظامی راهبردی و صنایع دفاعی ایران از طریق کمکهای آنها خواهد کرد. همزمان اسرائیل باید یک راهبرد مشترک با ایالات متحده را در قبال ایران اتخاذ کند و توسعه دهد. این راهبرد باید فرسایش خطرناک جایگاه دیپلماتیک اسرائیل در ایالات متحده را مدنظر قرار دهد. اگر اسرائیل بهعنوان اصرارکننده به آمریکا در طولانی کردن درگیری کنونی ـ برای مدت نامعلوم ـ شناخته شود، این جایگاه میتواند بیشتر وخیم شود. اسرائیل همچنین باید تحولات سیاسی مورد انتظار دراینباره و پیامد تقویت این روایت را که اسرائیل آمریکا را براساس مفروضات مورد مناقشه و ثابتنشده بهسمت رویاروییهای نظامی میکشاند، در نظر بگیرد.
درهرصورت، وضعیت موجود فعلی («نه جنگ و نه صلح»)، که شامل بستن مستمر تنگۀ هرمز توسط ایران در کنار محاصرۀ دریایی توسط ایالات متحده است، نمیتواند پایدار توصیف شود. تردید وجود دارد که بتوان این وضعیت را برای بلندمدت حفظ کرد؛ بهویژه در شرایطی که هزینۀ اقتصادی آن برای ایران، آمریکا، اقتصاد جهانی و کشورهای خلیج فارس همچنان صعود میکند.
در این مرحله، بهنظر میرسد که هم آمریکا و هم ایران بر این باورند که طرف مقابل قادر نخواهد بود هزینههای وضعیت فعلی را برای بلندمدت تحمل کند. ازهمینرو هر دو طرف موضع سختی از خود نشان میدهند. بااینحال این برای اسرائیل بدان معناست که ایران همچنان به حفظ قابلیتهای هستهای خود و بازسازی آرایۀ موشکیاش ادامه میدهد. این امر خطر تصمیم ایران برای گریز بهسمت تسلیحات هستهای و همچنین خطرات مرتبط با از سرگیری درگیریها را افزایش میدهد.
تحلیل
پس از جنگ چهلروزه یا رمضان ـ یا آنگونهکه صهیونیستها نامیدهاند، عملیات شیر خروشان ـ و برقراری آتشبس موقت، اندیشکدههای رژیم صهیونیستی درصدد بررسی نتایج و پیامدهای این جنگ برای این رژیم برآمدند؛ زیرا از مقاومت بینظیر جمهوری اسلامی ایران در برابر تجاوز مشترک آمریکا و رژیم صهیونیستی ـ با وجود شهادت رهبر معظم جمهوری اسلامی و شماری از مهمترین فرماندهان ایران در روز اول این تجاوز ـ شوکه و غافلگیر شدند. در همین چهارچوب، راز زیمت، نویسندۀ مقالۀ یادشده و از پژوهشگران ارشد مؤسسۀ مطالعات امنیتی ملی رژیم صهیونیستی، کوشیده است تا ارزیابی اولیهای را درخصوص جنگ رمضان و پیامدهایش انجام دهد و توصیههایی را به این رژیم ارائه کند. بهعقیدۀ نویسندۀ مقاله، رژیم صهیونیستی با این پرسش اساسی روبهروست که: آیا همچنان راهبرد تداوم حملات به ایران برای دستیابی به پیروزی قاطع و تعیینکننده را ادامه دهد یا اینکه راهبرد مدیریت منازعه از طریق عملیات نوبهای را در پیش گیرد؟ راز زیمت پاسخ مشخصی به این پرسش نمیدهد؛ اما به رژیم صهیونیستی پیشنهاد میکند که برای یافتن پاسخ این پرسش، در درک و بینش خود از ایران، در شش حوزه، شامل عرصۀ داخلی ایران، برنامۀ هستهای، آرایۀ موشکی، شبکۀ نیروهای نیابتی منطقهای، جایگاه ایران در نظم منطقهای، و موقعیت ایران در عرصۀ جهانی، بازنگری و ارزیابی مجدد داشته باشد و توصیههایی را مدنظر خود قرار دهد. خوانندۀ نکتهسنج برداشت لازم را از مقالۀ یادشده خواهد داشت. بااینحال نکاتی را دراینباره یادآور میشویم:
- کلمات وجملات نویسندۀ مقاله نشان میدهد که هم رژیم صهیونیستی وهم آمریکا از مقاومت بینظیر ایران در برابر تجاوز مشترکشان غافلگیر و شوکه شدهاند. صهیونیستها و آمریکاییها حتی انتظار بقای نظام جمهوری اسلامی را نداشتند، چه رسد به اینکه بتواند به پایگاههای آمریکا در کشورهای حاشیۀ خلیج فارس حمله کند و تنگۀ هرمز را ببندد. راز زیمت در این مقاله به مقاومت دلیرانه و بینظیر ایران در جنگ رمضان اعتراف کرده است: «رژیم ایران فراتر از بقای صرف در برابر تهاجم آمریکا و اسرائیل، توانایی خود را در بهرهبرداری از نقاط فشار ایجادشده در طول منازعه نشان داد؛ ازجمله حملات به کشورهای حاشیۀ خلیج فارس و بستن تنگۀ هرمز برای بهدست آوردن تضمینهای امنیتی و اقتصادی برای دوران پس از جنگ». در همین چهارچوب به این نکته باید توجه داشت که جنگ رمضان (یا بهگفتۀ صهیونیستها عملیات «شیرخروشان»)، درواقع مرحلۀ اصلی عملیات مشترک آمریکا و رژیم صهیونیستی برای براندازی نظام جمهوری اسلامی و در ادامۀ جنگ دوازدهروزه بود؛ بهویژه که سران جنایتکار آمریکا و رژیم صهیونیستی در این جنگ، علاوهبر فرماندهان عالیرتبۀ نظامی و مسئولان بلندپایۀ سیاسی، رهبر معظم انقلاب اسلامی را هدف حملۀ مشترک خود قرار دادند و بهشهادت رساندند. نویسندۀ مقاله درهمینزمینه تصریح کرده است: «مدت زمان کوتاه و دامنۀ نسبتاً محدود جنگ دوازدهروزه، همراه با این واقعیت که در درجۀ اول برای تضعیف قابلیتهای هستهای و موشکی ایران طراحی شده بود، آن را تا حدودی به یک تمرین مقدماتی برای عملیات شیر خروشان تبدیل کرد».
- راز زیمت در مقالهای که تقریباً یک ماه بعد از تاریخ این مقاله در روزنامۀ یدیعوت احرونوت منتشر شد، اعتراف کرد که هدف از جنگ مشترک چهلروزۀ آمریکا و رژیم صهیونیستی، نابودی نظام جمهوری اسلامی، نابودی برنامۀ هستهای و نابودی توان موشکی ایران بود؛ اما آمریکا و رژیم صهیونیستی در هر سه زمینه شکست خوردند. نویسنده در مقالهاش بهتاریخ 09/06/2026م (19/03/1405) در یدیعوت احرونوت اذعان کرد: «اسرائیل با همکاری بیسابقۀ آمریکا در عملیات شیر خروشان، توانمندی اطلاعاتی، عملیاتی و فناوری شگفتآوری را بهنمایش گذاشت که این امکان را فراهم آورد تا دستاوردهای بزرگی، ازجمله ترور رهبر عالی ایران داشته باشد…؛ اما با وجود این، جنگ چهلروزه با احساس شکست اسرائیلیها پایان پذیرفت؛ زیرا اسرائیل نتوانست سه هدف تعیینشدۀ این عملیات را محقق کند. این سه هدف عبارت بود از: تغییر رژیم ایران؛ نابودی برنامۀ هستهای و وارد آوردن آسیب سنگین به برنامۀ موشکی این کشور».
- البته رژیم صهیونیستی با وجود شکست در جنگ چهلروزه، از هدف خود یعنی نابودی نظام جمهوری اسلامی و حتی تجزیۀ ایران دست برنداشته است. در همین چهارچوب، راز زیمت در بخشی از مقالۀ یادشده تصریح کرده است: «اکنون واضح است که جنگ چالش ایران را حل نکرده است: ایران آسیب دیده، اما شکست نخورده است…؛ اسرائیل با یک پرسش اساسی روبهروست: آیا باید به تلاش خود برای حل مشکل ایران از طریق [راهبرد] پیروزی قاطع ادامه دهد ـ پیروزیای که دستیابی به آن، بهویژه بدون مشارکت فعال آمریکا، بهشدت زیر سؤال است ـ یا اینکه باید سیاست “مدیریت منازعه” را از طریق اعمال فشار و عملیات نوبهای اتخاذ کند تا زمانی که تغییر مسیر سیاسی در درون ایران رخ دهد؟ …از اسرائیل خواسته خواهد شد تا امکانپذیری تغییر رژیم در ایران را دوباره ارزیابی کند و درک خود را از ویژگیهای رهبری جدید ایران و پیامدهای گستردهتر آنها عمیقتر سازد». البته نویسنده درچهارچوب هدف رژیم صهیونیستی برای تغییر نظام ایران اسلامی به این نکته نیز اعتراف کرده است که: «در این مرحله، هیچ شواهدی وجود ندارد که نشان دهد رژیم ایران به فروپاشی نزدیک است؛ با وجود چالشهای داخلی قابل توجهی که با آن روبهروست و در طول جنگ بهشدت وخیمتر شدهاند».
- در اینجا لازم است درخصوص اشارۀ نویسندۀ مقاله به لزوم اتخاذ یکی از دو راهبرد «پیروزی قاطع» یا «سیاست مدیریت منازعه و عملیات نوبهای» از سوی رژیم صهیونیستی برای مقابله با ایران،این مطلب را یادآوری کنیم که پیش از طوفانالاقصی، راهبرد رژیم صهیونیستی در مقابله با دشمنانش، بهطور کلی بر دکترین بنگوریون، یعنی سیاست مدیریت منازعه و انجام جنگهای نوبهای کوتاهمدت (هرچند سال یکبار) مبتنی بود؛ اما سران این رژیم پس از طوفانالاقصی به دکترین کسب پیروزی قاطع از طریق جنگ بلندمدت پیوسته روی آوردند. براساس دکترین پیروزی قاطع، رژیم صهیونی باید جنگ را آنقدر ادامه دهد تا دشمنِ خود را بهطور کامل از پای درآورد یا اینکه دشمن بهطور اساسی سیاستش را تغییر دهد و پیرو سیاستهای این رژیم شود. براساس دکترین پیروزی قاطع بود که رژیم صهیونی به تخریب گستردۀ منطقه غزه و کشتار وسیع مردم این منطقه دست زد و بر همین اساس بود که عملیات پیجرها را برای ترور کادرهای جنبش حزبالله لبنان و بمباران شدید مکان جلسۀ رهبر این جنبش را برای ترور وی بهاجرا گذاشت. همچنین براساس دکترین پیروزی قاطع بود که رژیم صهیونی و آمریکا به حملۀ نظامی همهجانبه در ماه رمضان با هدف نابودی نظام جمهوری اسلامی و سپس تجزیۀ ایران اقدام کردند که البته بهلطف خدا در همان گام نخست، یعنی نابودی نظام جمهوری اسلامی، شکست خوردند و نتوانستند وارد مراحل بعدی شوند. راز زیمت در همین چهارچوب به رژیم صهیونی توصیه کرده است که باتوجهبه شکست این رژیم و آمریکا در جنگ چهلروزه، دربارۀ تعیین دکترین مناسب برای رویارویی با ایران ارزیابی دوباره داشته باشد.[3] در همین چهارچوب، سران و فرماندهان کنونی رژیم صهیونیستی معتقدند که راهبرد کسب پیروزی قاطع بر جبهۀ مقاومت را تا نابودی ایران (تغییر نظام جمهوری اسلامی و سپس تجزیۀ ایران) باید ادامه دهند؛ بهویژه آنکه شخصی خودشیفته، متکبر و مغرور، جنایتکار و مطیع خواستههای صهیونیستها بهنام دونالد ترامپ ریاستجمهوری آمریکا را بر عهده دارد. سران سیاسی و فرماندهان نظامی و امنیتی رژیم صهیونیستی بر این باورند که باید از این فرصت ـ که شاید در تاریخ تکرار نشود ـ استفاده کنند و از امکانات آمریکای دورۀ ترامپ برای نابودی ایران بهره گیرند.[4]
- بهاعتراف نویسندۀ مقاله، از نظر نظامی و عملیاتی، یکی از بزرگترین مشکلات رژیم صهیونی و آمریکا برای اجرای دکترین پیروزی قاطع بر جمهوری اسلامی این است که ایران سلاح موشکی بسیار توانمندی دارد که نبرد را برای این رژیم و آمریکا سخت و محدود کرده است. راز زیمت درهمینزمینه در مقالۀ یادشده اذعان کرده است: «موشکها به ایران اجازه میدهند تا اسرائیل را فرسوده کند و توانایی آن را برای هدایت یک نبرد طولانیمدت محدود سازد، که این امر تا حدودی بهدلیل محدودیتهای سامانۀ پدافندی و رهگیری اسرائیل است. عملیات شیر خروشان ظرفیت خسارت ذاتی در قابلیتهای موشکی و پهپادی ایران را نهتنها نسبتبه اسرائیل، بلکه نسبتبه همسایگانش، بهویژه کشورهای حاشیۀ خلیج فارس [محل استقرار پایگاههای آمریکا]، بیشتر برجسته کرد». نویسندۀ مقاله همچنین درخصوص ناکامی آمریکا و رژیم صهیونیستی در جنگ رمضان برای تضعیف توان موشکی ایران اعتراف کرده است: «در طول عملیات شیر خروشان، تلاشی سازمانیافتهتر برای هدف قرار دادن نهتنها قابلیتهای پرتاب، بلکه زنجیرههای تولید و صنایع دفاعی ایران صورت گرفت؛ با این هدف که بازسازی این آرایه پس از نبرد بهتأخیر افتد. با وجود این، قابلیتهای موشکی و پرتابگرهای قابل توجهی در پایان جنگ در اختیار ایران باقی ماند».
- راز زیمت اذعان کرده است که نیروهای مسلح ایران از نظر تاکتیکی با استفاده از مهمات خوشهای نصبشده روی موشکهایشان، پدافند هوایی رژیم صهیونی را بهچالش کشیدند و از نظر راهبردی نیز با استفاده از فرماندهی غیرمتمرکز، با حملۀ احتمالی این رژیم و آمریکا به زنجیرۀ فرماندهی ایران مقابله کردند. وی دراینباره تصریح کرده است: «استفادۀ گستردهای از مهمات خوشهای صورت گرفت که برای بهچالش کشیدن قابلیتهای رهگیری اسرائیل طراحی شده بود. درس دیگری که پس از جنگ دوازدهروزه اجرا شد، پذیرش مفهوم “دفاع موزاییکی غیرمتمرکز” بود. براساس این راهبرد که هدف آن مقابله با حملات احتمالی به زنجیرۀ فرماندهی و کنترل بود، سپاه پاسداران به ۳۱ فرماندهی منطقهای متناظر با تقسیمات استانی کشور تقسیم شد که هرکدام بهصورت غیرمتمرکز عمل میکردند. به فرماندهان منطقهای این اختیار داده شد که بدون نیاز به تأیید از سوی سطوح ارشد، از آتش استفاده کنند؛ ازجمله پرتاب موشک و پهپاد».
- بهاعتراف نویسندۀ مقاله، بهطور کلی و در سطحی فراتر از یک یا دو جنگ، عنصر و رکن اصلی بازدارندگی ایران از نظر نظامی آرایۀ موشکی است. وی دراینباره تصریح کرده است: «آرایۀ موشکی ایران همچنان بهمثابۀ مؤلفۀ مرکزی بازدارندگی و توانایی پاسخگویی این کشور به هرگونه حملۀ آینده عمل خواهد کرد». در همینجا باید یادآوری کنیم که ایران اسلامی توانمندی و بازدارندگی موشکی خود را از نظر هدایت کلی و راهبردی، مدیون امام خامنهای شهید و از نظر فرماندهی اجرایی و توسعۀ عملیاتی، مدیون سردار شهید حسن تهرانی مقدم، پدرموشکی ایران، و همکاران ایثارگر وی است. این رهبر معظم شهید بود که با توکل به خدا و درایت و دوراندیشی، لزوم پیشرفت در صنعت و آرایۀ موشکی را بارها یادآور شد و راهنماییهای ارزندهای دراینباره فرمود و این رهبر معظم شهید بود که مانع توطئۀ غربگرایان برای اجرای طرح آمریکا و رژیم صهیونیستی در تضعیف برنامۀ موشکی ایران شد. ما در قضیۀ موشکی، یکی از مصداقهای فرمایش امام خمینی را که فرمود: «پشتیبان ولایت فقیه باشید تا به مملکت شما آسیب نرسد»، بهخوبی لمس میکنیم. ما احساس میکنیم که امام خامنهای شهید ـ رضواناللهعلیه ـ دلسوزترین فرد برای ایران بود؛ چراکه با حمایت شدید، بموقع و حکیمانه از برنامۀ موشکی باعث اقتدار ایران در برابر تهدیدها و تجاوزهای دشمن شد و از آسیب رسیدن به عزت ایران جلوگیری کرد. در یک کلام، تقویت کمّی و کیفی برنامۀ موشکی، بازدارندگی ایران را تقویت میکند.
- نویسندۀ مقاله تصریح کرده است که ایران در میانۀ جنگ، قابلیت خود برای مدیریت تنگۀ هرمز را شناسایی کرد و بهاجرا گذاشت. این اقدام ایران توانایی آمریکا برای ادامۀ نبرد را محدود کرد و زمینۀ آتشبس موقت را فراهم ساخت. راز زیمت در همین چهارچوب اعتراف کرده است: «ایران قابلیتهای نظامی نامتقارن و مدیریت خود بر تنگۀ هرمز را بهمثابۀ اهرمی برضد ایالات متحده برای کوتاهتر کردن مدت زمان نبرد شناسایی کرد». بهاذعان نویسندۀ مقاله، مدیریت تنگۀ هرمز توسط تهران، نهتنها به بقای ایران، بلکه به ایجاد نظم منطقهای مورد نظر جمهوری اسلامی کمک میکند. وی در ادامه دراینباره افزوده است: «افزونبراین،حس دستاورد در تهران تمایل آن را برای استفاده از این اهرمها، نهتنها برای بقا، بلکه برای ایجاد یک نظم منطقهای جدید پس از جنگ تقویت کرد؛ نظمی که وضعیت و قدرت آن را بهرسمیت بشناسد». راز زیمت همچنین اعتراف کرده است که مدیریت تنگۀ هرمز توسط ایران فرصت اثرگذاری بر بازار جهانی انرژی را برای جمهوری اسلامی فراهم میسازد. وی دراینباره تصریح کرده است: «درخصوص موضوع هرمز، ایران همچنین موفق شد به یکی از اهداف اصلی خود در طول جنگ دست یابد. تصمیم تهران برای بستن گزینشی و انتخابی تنگه به آن اجازه داد که نهتنها بر بازار جهانی انرژی تأثیر بگذارد، بلکه از جنگ بهمثابۀ فرصتی برای تبدیل تسلط خود بر هرمز به یک دارایی سیاسی و اقتصادی بزرگ بهرهبرداری کند».
- در اینجا مناسب است به اعترافات یونی بنمناحیم، از تحلیلگران برجسته و رئیس پیشین رادیو رژیم صهیونی، دربارۀ تنگۀ هرمز نیز نگاهی بیندازیم. وی در مصاحبه با شبکۀ 14 رژیم صهیونیستی در 18 ژوئیۀ 2026م در این خصوص اذعان کرد: «ترامپ با این حملات وقت خود را تلف میکند. ایرانیها چند قدم از او جلوترند و این نبرد را بسیار بهتر از او محاسبه میکنند. فعلاً این ایرانیهایند که در این بازی شطرنج پیروزند، نه ترامپ. ترامپ فقط میخواهد زمان بخرد و بهنوعی با کمترین آسیب، انتخابات میاندورهای کنگره در ماه نوامبر را پشت سر بگذارد… . ایران هزاران پهپاد در اختیار دارد و حتی اگر آمریکا اختیار تنگۀ هرمز را بهدست گیرد، ایران همچنان میتواند از فاصلۀ دور پهپاد پرتاب کند و کشتیهایی را که قصد عبور از تنگۀ هرمز را دارند، هدف قرار دهد. پس این تهدید همواره باقی خواهد ماند. آمریکاییها هم این را میدانند؛ ازهمینرو ایران با تمام توان پایگاههای نظامی آمریکا را هدف قرار میدهد. ترامپ نیز تا حدی با این تشدید فضای نظامی در حال ایجاد فضای ابهام است؛ اما خودش هم میداند که از نظر نظامی راهحلی برای تنگۀ هرمز ندارد؛ حتی اگر مدیریت آن را در دست بگیرد. ایران اهرم فشار راهبردی دیگری برضد ترامپ در اختیار دارد که هنوز از آن استفاده نکرده و آن تنگۀ بابالمندب از طریق حوثیهای یمن است. این موضوع میتواند معادله را کاملاً تغییر دهد. بهمحض اینکه ترامپ حملات خود را به تأسیسات غیرنظامی و پلها و اهداف مشابه تشدید کند، ایران از طریق حوثیها تنگۀ بابالمندب را خواهد بست و او را وادار به عقبنشینی خواهد کرد؛ زیرا همانطورکه برای تنگۀ هرمز راهحلی ندارد، برای بابالمندب نیز راهحلی ندارد. درواقع ایران آمریکا را در یک حرکت گازانبری در دو تنگه و دو مسیر مهم بینالمللی دریایی، یعنی هرمز و بابالمندب تحت فشار قرار داده است». در بحث تنگۀ هرمز باید خاطرنشان کنیم، درست است که محاصرۀ دریایی آمریکا برای ایران هزینه دارد، اما هزینۀ بسته ماندن تنگۀ هرمز برای آمریکا و غرب و کشورهای عرب وابسته به آمریکا بسیار بیشتر است. در اینجا مسئلۀ تابآوری مطرح است. ملت ایران تابآوری بسیار بالایی دارد و این را ثابت کرده است. بهعلاوه ما از امکانات طبیعی بسیاری برخورداریم و میتوانیم ماهها و حتی سالها سختی را بدون صادرات نفت با همین امکانات موجود تحمل کنیم. ما میتوانیم با تکیه بر خداوند متعال، با بستن تنگۀ هرمز فقط بهمدت سه ماه معادلات دنیا را عوض کنیم و سرنوشت جدیدی، نهفقط برای ایران، بلکه برای غرب آسیا و حتی جهان رقم بزنیم.
- نویسنده در مقالۀ یادشده در چهارچوب تلاش برای ایجاد آشوب داخلی و پیشبرد اهداف رژیم صهیونیستی در ایران، رهبری آیتالله امام سیدمجتبی خامنهای را زیر سؤال برده و اظهار کرده است: «بعید نیست که پس از جنگ انتقاداتی که ممکن است تاکنون سرکوب شده بودند، دربارۀ صلاحیتهای مجتبی برای جانشینی پدرش آشکار شود؛ چراکه انتصاب او نشاندهندۀ انحراف از اصول بنیادین جمهوری اسلامی درخصوص جانشینی موروثی است. این موضوع، بهویژه باتوجهبه گزارشهای مربوط به مخالفتهای ادعایی پدرش با انتصاب او بهعنوان جانشین، اهمیت دارد». در اینجا به نویسندۀ مقاله و دیگر مزدوران رژیم صهیونیستی باید یادآور شد که امام سیدمجتبی خامنهای با رأی اکثریت قریب بهاتفاق اعضای مجلس خبرگان رهبری ایران درمیان چند نامزد دیگر به مسئولیت رهبری برگزیده شدند. دوم اینکه اگر مسئلۀ رهبری موروثی مطرح بود، فرزند ارشد امام خامنهای شهید، یعنی آیتالله سیدمصطفی خامنهای، رهبرمیشدند. آنهم بدون جلسه و رأیگیری مجلس خبرگان؛ درحالیکه این اتفاق رخ نداد. سوم اینکه ادعای نویسنده دربارۀ مخالفت امام خامنهای شهید با رهبر شدن آیتالله سیدمجتبی خامنهای پس از ایشان، دروغ محض و بیاساس است؛ زیرا امام خامنهای شهید در جلسهای با اعضای خبرگان که از سیمای جمهوری اسلامی نیز پخش شد، اجمالاً فرمودند که سازوکار انتخاب رهبری در ایران مشخص است و دراینزمینه نگرانی وجود ندارد. چهارم اینکه صهیونیستهای دشمن انقلاب اسلامی، ازجمله راز زیمت (از مسئولان مؤسسۀ مطالعات امنیت ملی رژیم صهیونیستی)، چهطور شده است که نگران صلاحیتهای رهبری انقلاب اسلامی ایران شدهاند؟
- برخی اظهارات دیگرِ نویسنده در مقالۀ یادشده نیز نشان میدهد که وی با علامت دادن به مزدوران رژیم صهیونیستی و آمریکا در داخل ایران، درصدد تخریب و تضعیف رهبر معظم جدید انقلاب اسلامی است. راز زیمت در همین چهارچوب اظهار کرده است: «در غیاب یک مرجع تعیینکننده، مانند علی خامنهای، که قادر بود در مقام میانجی، داور و تصمیمگیرندۀ نهایی عمل کند، اختلافات داخلی ممکن است در طول زمان نهتنها توانایی رهبری ایران را برای تصمیمگیری مؤثر، بلکه انسجام داخلی آن را نیز تضعیف کند… مشکلات بنیادین پیش روی ایران وخیمتر شده و بسیار بعید است که رهبری جدید در تهران برای این مشکلاتِ در حال عمیقتر شدن، راهحلهایی داشته باشد… . انتظار میرود که ماههای آینده بهمثابۀ آزمونی برای سنجش نگرش عمومی به جمهوری اسلامی و رهبری جدید آن، و همچنین ظرفیت تجدید اعتراضات مردمی عمل کند. درمیان عوامل دیگر، توانایی رژیم برای ارائۀ پاسخ به بحران شدید اقتصادی به بوتۀ آزمایش گذاشته خواهد شد». در پاسخ به اظهارات نویسندۀ مقاله باید بگوییم: الف) امام سیدمجتبی خامنهای، رهبر معظم انقلاب اسلامی، در همین چند ماه مسئولیت خود، با درایت و اقتدار، جنگ را که از بزرگترین بحرانهای یک کشور بهشمار میرود، اداره کردند؛ ب) با تأمل در پیامهای چند ماه اخیر رهبر معظم جدید انقلاب اسلامی میتوان به اشراف و احاطۀ عمیق ایشان بر امور کشور و نیز مسائل منطقۀ غرب آسیا و جهان پی برد؛ پ) امام سیدمجتبی خامنهای در پیامها و نیز با رفتارش نشان داده است که به وحدت و انسجام ملی توجه ویژه دارد و با اتکال به خداوند منان و توسل به اهلبیت بهخوبی توانسته است این وحدت و انسجام را حفظ و تقویت کند؛ ت) مردم فهیم و بصیر ایران اسلامی با حمایت از رهبر معظم جدید انقلاب اسلامی در عرصۀ خیابانها و میادین شهرها و مراسم مختلف، ازجمله تشییع و بزرگداشت رهبر شهید انقلاب اسلامی و نمازهای جمعه نشان دادند که با پیروی از ایشان میتوان آرمانهای بلند انقلاب اسلامی را محقق کرد و بر مشکلات مختلف، ازجمله توطئههای صهیونیستها و آمریکا و مشکلات اقتصادی فائق آمد.
- حال که ایران اسلامی با مقاومت و دفاع بینظیر خود در برابر حملۀ ددمنشانۀ آمریکا و رژیم صهیونیستی دستاوردهای مهمی را رقم زده است، مردم و مسئولان جمهوری اسلامی باید با استعانت از پروردگار متعال و ادامۀ راه امام خمینی و امام خامنهای شهید و پیروی از رهنمودهای جانشین صالح ایشان، جایگاه ایران اسلامی را در منطقه و جهان ارتقا بخشند و این امر ممکن نیست، مگر اینکه ما خودباوری خود را تقویت کنیم؛ بهطوریکه از حالت بدهکار بودن به غرب بیرون آییم و خود را در برابر غرب طلبکار بدانیم و در همین چهارچوب، موضعگیریهای ذیل را اتخاذ کنیم: الف) با تکیه و استناد به آیۀ شریفۀ «وَلَنْ يَجْعَلَ اللَّهُ لِلْكافِرِينَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ سَبِيلاً» (نساء: 141)، دیگر به آژانس بینالمللی انرژی اتمی، که ابزار دست صهیونیستها و آمریکاست، اجازۀ سلطه یا ایجاد محدودیت برمقدرات ایران ـ در ابعاد مختلف امنیتی، نظامی و اقتصادی ـ را ندهیم. در همین چهارچوب، ما باید برای همیشه از شر گزارشهای مغرضانه یا ابهامآمیز آژانس خلاص شویم. ب) در همین چهارچوب، دستکم میتوانیم عضویت خود را در انپیتی تعلیق کنیم یا بهعضویت رژیم صهیونیستی در انپیتی و اقدام این رژیم به تحویل سلاحهای هستهایاش به آژانس مشروط کنیم. پ) برنامۀ دلارزدایی و حذف نقش دلار در اقتصاد ایران را بهطور جدی مدنظر قرار دهیم. در همین چهارچوب، ایران اسلامی باید برنامۀ اقتصادی نئولیبرال و نگاه به غرب را بهطور کامل کنار بگذارد و به اقتصاد مقاومتی و اقتصاد اسلامی روی آورد. ت) یکی از شروط بیرون آمدن از حالت بدهکاری به غرب و پیدا کردن حالت طلبکاری از آن این است که از غرب، بهویژه آمریکا، درخواست نکنیم که تحریمها را از کشور ما بردارد؛ زیرا دراینصورت، غرب، بهویژه آمریکا، برداشتن تحریمها را منوط و مشروط به برخی اقدامات از سوی ایران میکند و همین امر بهنوبةخود موجب وابستگی ایران به غرب و نشان دادن ضعف به آنها میشود. بنابراین ایران باید با اقتدار و درایت، تحریمها را خنثی کند یا دور بزند و راههای این امر را بیابد. تجربۀ دستکم سی سال اخیر نیز این نکته را به ما ثابت کرده است. ث) دستگاه قضایی و مسئولان ما باید بهطور جدی و در اسرع وقت پیگیر محاکمۀ داخلی و بینالمللی و مجازات قاتلان امام خامنهای شهید و شهدای دیگر جنگهای تحمیلی دوم و سوم باشند؛ زیرا بهفرمودۀ قرآن: «وَلَكُمْ فِي الْقِصاصِ حَياة يا أُولِي الْأَلْبابِ» (بقره: 179). ما اگر درخصوص قصاص و مجازات قاتلان و جنایتکاران، بهویژه سران آمریکا و رژیم صهیونیستی، کوتاهی کنیم، باید منتظر حملات و ترورهای مجدد این جنایتکاران وحشی باشیم. در همین چهارچوب، امکان و زمینۀ تشکیل گروههای قصاص در کشورهای مختلف جهان وجود دارد.
[1]. مدیر برنامهٔ تحقیقاتی ایران و محور شیعه در مؤسسهٔ مطالعات امنیت ملی (INSS) است. او همچنین سردبیر مشترک مجلهٔ این مؤسسه، ارزیابی راهبری، است. او دارای مدرک کارشناسی ارشد و دکترای تاریخ خاورمیانه از دانشگاه تلآویو است. رسالهٔ دکترای او بر سیاست ایران در قبال ناصریسم و رادیکالیسم عرب بین سالهای ۱۹۵۴ تا ۱۹۶۷م متمرکز بود.
[2]. https://search.eitaa.com/?url=https://www.inss.org.il/publication/lions-roar-conclusions/
[3]. برای آگاهی بیشتر دربارهٔ راهبرد جنگ کوتاهمدت نوبهای بنگوریون و راهبرد پیروزی قاطع از طریق جنگ بلندمدت مستمر، ر.ک. مقالهٔ گور لیش با عنوان «آیا اسرائیل به دیدگاه امنیتی جدیدی پس از هفتم اکتبر 2023 نیاز دارد؟» بهتاریخ 19 اوت 2024م و مقالهٔ مئیر فینکل با عنوان «تعیین تکلیف میدان نبرد درجنگ شمشیرهای آهنین، بررسی مجدد» بهتاریخ 23 ژوئیهٔ 2025م؛هر دو مقاله توسط مرکز مطالعات بگین ـ سادات منتشر شده است
[4]. ر.ک. مقالهٔ مشترک اِرِز وینر و گابی سیبونی با عنوان «از دیوار آهنین تا صلح از طریق قدرت» بهتاریخ 22 ژوئیهٔ 2025م، که توسط مؤسسهٔ مطالعات امنیت ملی رژیم اسرائیل منتشر شده است.
دکتر مصطفی شهیدی نسب ، عضو هیئت علمی پژوهشگاه
اندیشکده مطالعات راهبردی و آینده نگاری پژوهشگاه علوم اسلامی امام صادق علیه السلام




