
علل نیکبختی و سربلندی ملت ها؛ اتحاد و پرهیز از تفرقه
11 تیر, 1405
زاکانی: اتوبان تهران به قم در ۲ لاین یک طرفه به سمت قم میشود
12 تیر, 1405در طول تاریخ شهادت رازی سربسته بود که جز بزرگان و نادرانی معدود، رمزگشاییاش نمیکردند. خواص در حیرت بودند و عوام بیخبر از آنچه در این واژه نهفته است. اما نفخهای از تجدید حیات اسلام، پردهها را کنار زد و انقلاب همچون نسیمی، گرد غفلت از چهره این گوهر گرانبها برداشت. آنچه این گوهر را در انزوا نگاه داشته بود، زنگار تحریف و کجفهمی بود؛ چهرهای که نیاز به جلا داشت. طرح این جلا، جز با ایمانی پاک و عشقی بیپروا ممکن نبود؛ عشقی که غبار وارونگی را بشوید و حقیقت را چون آفتاب، بر تارک دل بنشاند.
با زایل شدن گرد و زنگار تحریف از اسلام ، آرامآرام ارزشهای بینظیر این مکتب برملا شد و مبانی اعتقادی آن در وجود انسانها جان گرفت ایثارگری و شهادتطلبی، عارفانهترین و عاشقانهترین رابطه انسانها با خداوند شد. بیتردید هیچ عقلی توان فهم اعجاز این راز را ندارد و تنها خداوند است که عظمت آن را میداند.
اگر مسئله حفظ حریم اسلام و اجرای حدود الهی نبود؛ هیچچیز دیگر ارزش این را نداشت که زیباترین گلهای گلستان این امت و برترین اسوه این ملت، از جان خود مایه بگذارند و جامعه را در فراق و هجران خود اندوهگین سازند. آنان حجت را تمام ساختند و با مشت گره کرده خود رفتند و در واپسین لحظات، محکم و استوار گفتند «کسی مثل من، با کسی مثل یزید بیعت نمیکند» و با جانشان سرخترین فریاد را زدند که اسلام را بر همه چیز، حتی بر هستی و خانمان خویش مقدم داشتیم. برترین موجودی خود یعنی جانشان را فدا کردند تا سندی باشد بر آنچه بازماندگان انجام میدهند و این سؤال را در پیش رویشان و در تاریخ ثبت کردند که تا کجا در حفظ و صیانت از اسلام میکوشید؟
پس ما در موقعیتی خطیر و شرایطی هولناک هستیم. اگر 168 دانشآموز پرپر نشده بودند؛ اگر تنها باقیمانده ماکان میناب، یک لنگهکفش نبود؛ اگر سرداران، فرماندهان و اگر دانشمندان ما به خاک و خون کشیده نمیشدند؛ اگر بچههای پای لانچرها تکه پارههای بدن خویش را فدای میهن نکرده بودند؛ اگر دریادلان ناو دنا این چنین قربانی کام خونخوار ترامپ نمیشدند؛ اگر ملت ما داغ عزیزانشان را بر سینه نداشتند؛ اگر مادران ما کفن دردانههای خود را بغل نکرده بودند، اگر فرزندان جامعه ما بیسایه پدر نشده بودند؛ اگر کوچه و خیابانها نام و نشان از شهیدان نگرفته بودند و اگر ملت ما مبعوث نشده بود و همچون سرو ایستاده نبود؛ پاسخ دادن به این پرسش آسان بود.
در این گرداب خون و دود، که هر جایی نشانی از تشییع عزیزان است، رسالت ما اکنون در مقابل آنها چگونه است؟ در برابر هر قطره خون مطهر رهبر شهیدمان چه پاسخ شایسته و شهیدپسندی تدارک دیدهایم؟ به نظر میرسد هر تصمیمی برای کشور از سوی هر مقامی میبایست با توجه به اشکها، نالهها، داغها و خونهای ریخته شده گرفته شود.
عیسی مولوی وردنجانی
پژوهشگر پژوهشگاه علوم اسلامی امام صادق علیهالسلام




