رازِ وفاداری یاران حسین (ع)
چه نیرویی در دل یاران امام حسین (ع) بود که در کربلا جان و خواسته خود را کنار گذاشتند و امام را بر خویش مقدم داشتند؟
پاسخ
در پاسخ به این پرسش باید گفت راز این فداکاری، فراتر از یک احساس زودگذر بود و ریشه در حقیقتی عمیق داشت؛ حقیقتی که در آن رضای خدا و آرمان الهی بر همه چیز (حتی خواسته های شخصی) مقدم می شود.
«خود» را کنار بگذار، «او» را ببین
در فرهنگ عاشورا، این خصلت یعنی «من» را کنار بگذاریم و «او» (خدا و امام) را ببینیم. وقتی کسی به این مرحله برسد، نه مال، نه موقعیت و نه حتی جانش برایش مهم نیست. قرآن کریم این خصلت را چنین توصیف میکند: «وَ يُؤْثِرُونَ عَلى أَنْفُسِهِمْ وَ لَوْ كَانَ بِهِمْ خَصَاصَةٌ (حشر: ۹)؛ آنان دیگران را بر خود مقدم می دارند، حتی اگر خود سخت نیازمند باشند».
در صحنه عاشورا، نخستین کسی که این راه را گشود خودِ سیدالشهدا بود؛ حاضر شد در راه دین خدا فدا شود و رضای او را بر همه چیز برگزیند، و از مردم خواست کسانی که حاضرند خون خود را در این راه نثار کنند، با او همسفر كربلا شوند.[1]
مدرسه وفاداری در کوفه و کربلا
یاران امام، درس وفاداری را پیش از کربلا هم پس داده بودند. «هانی بن عروه» زیر فشار، برای لو دادن «مسلم بن عقیل» گفت: «به خدا سوگند، اگر تنها و بى ياور هم بمانم، هرگز او را تسليم شما نخواهم كرد، تا آنكه در راه حمايت از او بميرم!»[2]
مسلم بن عقیل نیز هنگام تصمیم دشمن به کشتنش، بر سرنوشت خود گریه نکرد؛ بر حسین (ع) و خانوادهاش گریست، زیرا می دانست امام با اعتماد به گزارش او درباره کوفه، به سوی این شهر حرکت کرده است.
در شب عاشورا، فرزندان مسلم وقتی امام به آنان اجازه رفتن داد، یکصدا گفتند: «به خدا سوگند چنين نخواهيم كرد. جان و مال و خانواده و هستى خود را فداى تو مىكنيم و در ركابت مىجنگيم تا شهادت».[3] مسلم بن عوسجه نیز تأکید کرد: «هرگز امام را تنها نخواهد گذاشت و حتی اگر سلاحى براى جنگ نداشته باشم، با سنگ با آنان خواهم جنگيد تا همراه تو به شهادت برسم.»[4]
قلّه های وفاداری: زینب (س) و عباس (ع)
عصر عاشورا، وقتی شمشیر دشمن به سوی امام سجاد (ع) بود، حضرت زینب (س) با تمام وجود سپر شد و فرمود: «او كشته نخواهد شد مگر آنكه من فداى او شوم».[5] حضرت عباس علیه السلام نیز روز عاشورا وقتى با لب تشنه وارد شريعه فرات شد تا براى امام و كودكان تشنه آب آورد، پس از پركردن مشك، دست زير آب برد تا بنوشد، امّا با يادآورى كام تشنه حسين عليه السلام، ايثارگرى و وفاى او اجازه نداد كه آب بنوشد و امام حسين عليه السلام و كودكان تشنه باشند و تشنه كام، گام از فرات بيرون نهاد.[6]
این نمونه ها نشان می دهد گذشتن، تنها فدا کردن جان در میدان نبرد نیست؛ گاهی به خطر انداختن خود برای حفظ جان امام و ادامه راه حق است، و گاهی در اوج نیاز، کنار گذاشتن خواسته خود و مقدم دانستن نیاز دیگری.
دلیلِ این اتفاق چه بود؟
پیشوای یک نهضت، برای مأموریتهای بزرگ به همراهانی نیاز دارد که از «خود» گذشته باشند؛ انگیزه آنان رضای خدا و زنده ماندن دین او بود، نه احساسی گذرا. اگر این گذشتنِ یاران و بنی هاشم نبود، حسین بن علی (ع) تنها می ماند و حق بی یاور می شد. پس آنان تا آخرین نفر ایستادند تا دین خدا زنده بماند و بشریت آزاد شود.
جمع بندی
این خصلت فراتر از یک رفتار فردی است؛ کلیدی است که انسان را از زندان خودخواهی می رهاند. عاشورا به ما آموخت برای حفظ پیام حق و ایستادن در برابر ظلم، باید از راحتی و جانِ خود بگذریم. آن یاران با کنار گذاشتن «خود» به جاودانگی رسیدند و درس ایستادگی برای آرمانهای الهی را در تاریخ حک کردند.
منابع
[1] . محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، بیروت، دارالاحیاء و التراث، 1403 ق، ج 44، ص 366 و باقر شریف قریشی، حياة الامام الحسين بن على، قم مدرسه علمیه ایروانی، 1413 ق، ج 3، ص 48.
[2] . والله لو لم اكن الا واحداً ليس لى ناصر لم ادفعه اليه حتى اموت دونه (لوطبن یحی ابو مخنف، وقعة الطّف، قم، مجمع جهاتی اهل بیت، 1385ص 119 و موفق بن احمد خوارزمی، مقتل الحسين، قم، انوارالهدی، 1423 ق، ج 1، ص 205).
[3] . همان.
[4] . لوطبن یحی ابو مخنف، وقعة الطف، همان، ص 198.
[5] . لا يُقتلُ حتى اقْتَلَ دونَه (همان، ص 387).
[6] . همان، ص 336.





