چگونه میتوانیم عبادتی با خضوع و خشوع داشته باشیم؟
مقدمه
شیرینی عبادت در تواضع، خضوع و خشوع بروز پیدا میکند. روزى رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم به يارانش فرمود: «چرا شيرينى عبادت را در شما نمىبينم؟» پرسيدند: شيرينى پرستش چيست؟ فرمود: «فروتنى.»[1] قرآنکریم یکی از نشانههای مؤمنان رستگار را داشتن خشوع در نماز میداند و میفرماید: «قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُون الَّذينَ هُمْ فى صَلاتِهِمْ خاشِعُون (مؤمنون: 1-2)؛ مؤمنان رستگار شدند؛ آنان كه در نمازشان خشوع دارند.»
خضوع و خشوع
شارحان و مفسران بین معنای خضوع و خشوع تفاوت ظریفی مطرح کردند که بهطور خلاصه میتوان گفت: خضوع فروتنی و تواضع ظاهر را میگویند و خشوع، تواضع باطنی و قلبی و روحیۀ اطاعت و تسلیم در برابر حق است و بعد به جوارح نسبت داده میشود.[2] حضرت امیر علیه السلام فرمودند: «لِيَخْشَعْ لِلَّهِ قَلْبُكَ فَمَنْ خَشَعَ قَلْبُهُ خَشَعَتْ جَمِيعُ جَوَارِحِه؛[3] باید قلبت برای خدای سبحان خاشع شود و کسیکه قلبش خاشع شد همۀ اعضایش خاشع میشود.» خشوع و خضوعِ اعضا درواقع از خشوع باطنی سرچشمه میگیرد. خشوع جوارح به این است که چشم خود را به زیر افکنی و به چیزی که مخالف حق و شرع است، التفات نکنی؛ دست و پا و دیگر اعضا را نیز فقط در راه حق بهکار گیری و با آنها اسباب رضایت الهی را فراهم آوری.
رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم وقتی دیدند شخصی در نماز با محاسنش بازی میکند فرمود: «أمّا إنّه لَو خَشَعَ قَلبُه لَخَشعت جَوارِحُه؛[4] اگر قلب او خشوع داشت جوارح او نیز خشوع میداشتند.»
پاسخ
براى تحصيل خشوع و حضور قلب در نماز و دیگر عبادات، امور زیر توصيه مىشود:
- بهدستآوردن معرفتى كه دنيا را در نظر انسان كوچک و خدا را در نظر انسان بزرگ كند تا هيچ كار دنيوى نتواند هنگام رازونياز با معبود نظر او را به خود جلب و از خدا منصرف سازد. باید دقت کرد که نماز توجه صاحب فقر و ذلت به ساحت عظمت و کبریا و منبع عزت و بها است و لازمهاش این است که انسان دل خود را از هرچه او را مشغول میکند، خالی کند و تمام توجه خود را به او مشغول نماید و همّ خود را همّ واحدی قرار دهد و از التفات به غیر پرهیز کند. بهتعبیر علامه طباطبایی: «چگونه عمل میکند فقیر محض وقتی ملاقات کند با غنی محض و ذلیل چگونه رفتار میکند در برابر عزت مطلقه.»[5]
بنابراین، ریشۀ خضوع و خشوعِ عبد، در معرفت و عشق به خداوند است.
اندیشیدن در عظمت خداوند و حقارت و پستی دنیا، توجه به قدرت خدا در حل مشکلات و ضعف مخلوق و… باعث حضور قلب در نماز میشود و خشوع نیز درواقع چیزی جز حضور قلب توأم با تواضع و ادب نیست.
- توجه به كارهاى پراكنده و مختلف معمولاً مانع تمركز حواس است و هرقدر انسان توفيق پيدا كند كه مشغلههاى مشوش و پراكنده را كم كند به حضور قلب در عبادات خود كمك كرده است.
- انتخاب محل و مكان نماز و دیگر عبادات نيز در اين امر اثر دارد. بههميندليل، نمازخواندن در برابر اشيا و چيزهايى كه ذهن انسان را به خود مشغول مىدارد مكروه است و همچنين در برابر درهاى باز و محل عبورومرور مردم در مقابل آينه و عكس و مانند اينها. بههميندليل، معابد مسلمانان هرقدر سادهتر و خالى از زرقوبرق تشريفات باشد بهتر است، چراكه به حضور قلب كمک مىكند.
-
پرهيز از گناه نيز عامل مؤثرى است؛ زيرا گناه قلب را از خدا دور مىسازد و از حضور قلب مىكاهد.
- آشنايى با معناى نماز و فلسفة افعال و اذكار آن عامل مؤثر ديگرى است.
- انجام مستحبات نماز و آداب مخصوص آن ـ چه در مقدمات و چه در اصل نماز ـ نيز كمک مؤثرى به اين امر مىكند.
- از همۀ اينها گذشته، اين كار مانند هر كار ديگر نياز به مراقبت و تمرين و استمرار و پيگيرى دارد. بسيار مىشود كه در آغاز انسان در تمام نماز يک لحظۀ كوتاه تمركز فكر پيدا مىكند، اما با پيگيرى و تداوم آن چنان قدرت نفس پيدا مىكند كه مىتواند هنگام نماز دريچههاى فكر خود را بر غير معبود مطلقاً ببندد.[6]
نتیجه
تحقق خشوع و خضوع در عبادت امری ناممکن نیست و با مراقبت و استمرار در اموری همچون معرفت و عشق به خداوند، کمکردن مشغلههاى زندگی، انتخاب محل و مكان مناسب برای عبادات، پرهيز از گناه، آشنايى به معنا و فلسفۀ عبادات، انجام مستحبات و آداب مخصوص عبادات و… میتواند حاصل شود..
منابع
[1]. «وَ قَالَ مَا لِى لَا أَرَى عَلَيْكُمْ حَلَاوَةَ الْعِبَادَةِ قَالُوا وَ مَا حَلَاوَةُ الْعِبَادَةِ قَالَ التَّوَاضُع» (مسعودبنعيسى ورامبنابيفراس، مجموعة ورام، قم، مکتبة الفقیه، 1415ق، ج 1، ص 201).
[2]. ر.ک. سيدمحمدحسين طباطبايى، همان، ج 1، ص 152؛ فضلبنحسن طبرسى، همان، ج 1، ص 216.
[3]. علىبنمحمد ليثى واسطى، عيون الحكم و المواعظ، محقق حسین حسنى بيرجندى، قم، دارالحديث، 1376، ص 404.
[4]. نعمانبنمحمد مغربى (ابنحیون)، دعائم الإسلام، تحقيق آصف فيضى، قم، مؤسسة آلالبيت، 1385، ج 1، ص 174.
[5]. سيدمحمدحسين طباطبايى، همان، ج 15، ص 6.
[6]. ر.ک. ناصر مکارم شیرازی و جمعى از نويسندگان، همان، ج 14، ص 204.