آثار شوم تجمل گرایی در زندگی فردی و اجتماعی چیست؟
مشکلات تجمل گرايى
پاسخ
تجمل گرايى و توجّه به ظواهر زندگى آثار شوم و نامطلوبى برفرد واجتماع دارد كه بطور خلاصه آن را بررسى مى كنيم:
الف) بازماندن ازتعهّدات اجتماعى
باتوجّه به اين كه اسلام انسان را مسؤول مى داند، از اين رو، هرچه امكانات و توانايى او بيشتر باشد بر مسؤوليتش افزوده مى شود، دراين صورت كسى كه درتجمل گرایی وخود آرايى زياده روى كند، خود به خود از اجراى تعهّدات اجتماعى باز خواهد ماند، بويژه اگر فرد متجمّل از كارگزاران و مسؤولان مملكتى باشد.
ب) وابستگى
كرامت، بزرگوارى وآزادگى انسان درتجمل گرايى و زندگى مصرفى داشتن نيست؛ زيرا هراندازه گرايش به تجمّلات وظواهر زندگى درانسان بيشتر باشد، به همان اندازه يابيشتر، آزادى و آزادگى او از بين مى رود، و وابسته مى شود
و هر قدر وابسته و اسير مادّيات باشد، به همان قدر شخصيت انسانى او به خطر مى افتد، و او را از مقامش دور مى كند.
انسان تجمل پرست، مقام انسانى خود را نمى شناسد، از اين رو، فضايل انسانى و آزادگى خود را به متاع قليل دنيا مى فروشد.
قرآن كريم مى فرمايد:
«قُلْ مَتاعُ الدُّنْيا قَليلٌ (نساء: 77)؛ بگو: متاع دنيا اندك است».
پ) بى اعتبارى اجتماعى
افراد تجمّل پرست وقتى درزندگى شخصى خود دنبال وسائل لوكس و تشريفاتى رفتند و در خرج كردن، هيچ حدّى را رعايت نكردند، اين امر آنها را از مردم دور و در نظر آنها بى اعتبار مى كند.
كسى كه مى خواهد به كمال انسانى برسد نه تنها از شهوات حرام، بلكه از پاره اى شهوات حلال نيز بايد بگذرد.
رهبر معظّم انقلاب حضرت آية الله خامنه اى در اين باره مى فرمايد:
«… اگر ما … به فكر زندگى شخصى خودمان افتاديم، دنبال تجمل گرایی و تشريفات رفتيم، درخرج كردن بيت المال هيچ حدّى براى خودمان قائل نشديم … هر چه توانستيم، خرج كرديم، مگر اعتماد مردم باقى مى ماند؟ … نمى شود ما درزندگى مادّى فرو برويم، بخواهيم مردم به شكل يك اسوه به ما نگاه كنند ….»[1]
ت) محروميت از لذّت هاى معنوى
اسراف درتجمل از قبيل خوراك، پوشاك، مسكن، اتومبيل، اثاث وجواهرات همانگونه كه انسان را وابسته و اسير خودش مى كند، از لذّت هاى معنوى، راز ونياز و گريه هاى شبانه نيز محروم مى كند.
آنان كه هر چه بخواهند، مى خورند و مى پوشند، درفرمانبردارى از خداوند متعال تنبل مى شوند، واگر هم مختصر عبادتى كنند، نمى فهمند چه مى گويند، و در محضر چه كسى هستند.
و اين بالاترين عذاب براى انسان است كه از لذّت هاى معنوى و روحانى محروم باشد.
على عليه السلام فرمود:
«… فَماخُلِقْتُ لِيَشْغَلَنى اكْلُ الطَّيِّباتِ كَالْبَهيمَةِ الْمَرْبُوطَةِ هَمُّها عَلَفُها[2] مرا نيافريده اند كه خوردن غذاهاى لذيذ (از نيكبختى جاويد) بازم دارد مانند چهارپاى بسته شده اى كه هَمّش علف است».
روشن است، كسى كه همچون «حيوانى چرنده» هرچه بخواهد در طلبش حركت كند، حدّو مرزها را ناديده بگيرد و براى رسيدن به لذت هاى مادىِ دنيا، از هيچ خلافى نگذرد، از ذكر خدا غافل مى شود و از لذتهاى معنوى كه از اين رهگذر به دست مى آيد، محروم مى شود.
ث) انحطاط اجتماعى
لوكس گرايى واسراف و همچنین تجمل گرایی، بويژه دربين مسؤولان موجب هلاكت وانحطاط اجتماعى مى گردد و ضربات جبران ناپذيرى برجامعه وارد مى كند.
اگر مسؤولان كشورهاى اسلامى، اسراف، خودكامگى وتجمل گرایی نمى كردند وآن همه ثروت ها را در راه مصالح ملّت، تعليم و تربيت، ارشاد جامعه، پيشرفت هاى اقتصادى، و رفاه عمومى به كار مى بردند، اكنون شاهد عقب ماندگى ملتهاى اسلامى نبوديم،
و سايه شوم استعمارگرانِ بى رحم را بر سرآنها نمى ديديم.
قرآن كريم در اين باره مى فرمايد:
«انْفِقُوا فى سَبيلِ اللَّهِ وَلا تُلْقُوا بِايْديكُمْ إِلَى التَّهْلُكَةِ (بقره: 195)؛ در راه خدا انفاق كنيد وخودتان را با دست هاى خود به هلاكت نيفكنيد».
از اين آيه به خوبى استفاده مى شود كه اسراف كردن درثروت هاى شخصى و ملّى ومصرف آنها درتجمّلات و تشريفات ظاهرى، ولخرجي هاى زيانبار و حد نگه نداشتن در زندگى، باعث هلاكت وانحطاط اجتماعى مى گردد.
ابن خلدون، جامعه شناس بزرگ اسلامى، در بحثى تحت عنوان «… فراخى معيشت و تجمّل و فرو رفتن در ناز ونعمت، ازموانع پادشاهى و كشور دارى است» مى نويسد:
«… هرگاه قبيله اى به نيروى عصبيّت خويش، به برخى از پيروزي ها نايل آيد، به همان ميزان به وسائل رفاه دست مى يابد، و با خداوندانِ ناز ونعمت و توانگران، در آسايش وفراخى معيشت شركت مى جويد. … و فرزندان و اعقاب ايشان نيز بر همين شيوه پرورش مى يابند،
بدانسان كه به تن پرورى و برآوردن نيازمنديهاى گوناگون خويش مى پردازند، و از ديگر امورى كه در رشد و نيرومندى عصبيّت ضرورت دارد، سرباز مى زنند، تا اينكه اين حالت چون خوى وجبلّت در سرشت آنان جايگير مى شود،
وآنگاه عصبيّت و دلاورى در نسل هاى آينده ايشان نقصان مى پذيرد، تا سرانجام به كلّى زايل مى گردد، و سرانجام زمان انقراض قبيله آنان فرا مى رسد،
و به هر اندازه بيشتر درناز ونعمت و تجمّلخواهى فرو روند به همان ميزان به نابودى نزديكتر مى شوند تا چه رسد به اين كه داعيه پادشاهى در سرداشته باشند ….»[3]
تجمّل گرايى، آفت مسؤولان
انتخاب شيوه زاهدانه، پرهيز از تجمّل و مصرفگرايى براى توده مردم، بويژه علما، روحانيون، مسؤولان و كارگزاران مملكتى امرى ضرورى و لازم است.
يك عالم دينى و مسؤول مملكتى از بعضى امور مشروعى كه بر چسب دنيا دوستى، لذّت گرايى، حب جاه و مقام و مانند آن دارد، بايد خوددارى كند؛ زيرا رفتار، كردار، طرز تفكّر و زندگى او به خاطر موقعيت خاصّى كه درجامعه دارد به منزله معيارى براى خوبى و بدى رفتار محسوب مى شود.
مردم او را درنوع خوراك، پوشاك، مسكن، اتومبيل ومانند آن، الگو قرار داده و از او تقليد مى كنند، واز همين روزنه است كه اخلاق مترقّى و يا منحط به جامعه اى راه مى يابد.
على عليه السلام دراين باره مى فرمايد:
«النَّاسُ بِأُمَرائِهِمْ أَشْبَهُ مِنْهُمْ بِآبائِهِمْ[4] شباهت مردم به زمامدارانشان بيشتر از شباهت آنان به پدرانشان است».
تجمّل پرستى، گرايش به زرق و برقهاى زندگى ورفاه طلبى، آفت مسؤولان مملكتى است كه نه تنها دنيا و آخرت آنها را به خطر مى اندازد و دراجتماع بى ارزش و غيرقابل اعتماد مى گرداند،
بلكه دراثر بازماندن از مسؤوليت هاى اجتماعى ضربه اى بزرگ بر پيكر اجتماع اسلامى وارد خواهند ساخت.
از اين رو، على عليهالسلام مى فرمايد:
«… إِنَّ اللَّهَ تَعالى فَرَضَ عَلى أَئِمَّةِ الْحَقِّ أَنْ يُقَدِّرُوا أَنْفُسَهُمْ بَضَعَفَةِ النَّاسِ كَيْلا يَتَّبَيَّغَ بِالْفَقيرِ فَقْرُهُ[5] همانا خداى بزرگ بر پيشوايان دادگستر واجب كرده است، كه خود را با ضعيفترين مردم برابرنهند، تا مبادا تنگدستى، نيازمند را به هيجان وطغيان وادارد».
بنابراين، مسلمانان درد آشنا وانقلابى، چه سپاهى و چه بسيجى، عالمان دين ومسؤولان بايد بكوشند، كه زندگى خود را همسطح ديگران كنندواز لوكس گرايى وتجمّل پرستى پرهيز كنند،
به ويژه امروزه درجمهورى اسلامى، كه مردم دراثر فشارهاى اقتصادى با رياضت وصرفه جويى وكمترين امكانات زندگى مى كنند، معقول و سزاوار نيست، كه حزب اللّهى ها و مسؤولان به تجمّل رو كرده، وزارتخانه ها را با دكورها و مبلمان هاى طاغوتى آزين بخشند
و به ولخرجي هاى زيانبار، مشروعيت بدهند، و درخانه، اتومبيل، مهمانى، عزا و عروسى از حدّ متوسط خارج شوند.
جمع بندی
تجملگرایی یکی از آسیبهای جدی فردی و اجتماعی است که انسان را از مسئولیتپذیری، آزادی معنوی و رشد حقیقی بازمیدارد.
دلبستگی به زرق و برق دنیا، شخصیت انسانی را تضعیف کرده و موجب وابستگی، بیاعتباری اجتماعی و محرومیت از لذتهای معنوی میشود. در سطح جامعه نیز گسترش تجملپرستی، بهویژه در میان مسئولان، سبب اسراف، فاصله طبقاتی، کاهش اعتماد عمومی و در نهایت انحطاط و عقبماندگی اجتماعی میگردد.
از دیدگاه اسلام و رهبران دینی، سادهزیستی نهتنها یک فضیلت اخلاقی، بلکه شرط عدالت، عزت، پایداری جامعه و حفظ ارزشهای انسانی و اسلامی است.
منابع
[1] مجله پاسدار اسلام، سال دهم، تاريخ 23/ 5/ 1370.
[2] سید علینقی فیض الاسلام و طاهر خوشنویس، شرح نهج البلاغه، تهران، فقیه (فیض الاسلام)، 1365، فيض، نامه 45.
[3] عبدالرحمان ابن محمد ابن خلدون، مقدمه ابن خلدون، ترجمه: محمد پروين گنابادى، تهران، انتشارات علمی فرهنگی، 1375، ج 1،
ص 267- 268.
[4] حسن بن علی ابن شعبه حرانی، تحف العقول، تصحيح: على اكبر غفارى، تهران، اسلامیه، 1404 ق، ص 207.
[5] سید علینقی فیض الاسلام و طاهر خوشنویس، شرح نهج البلاغه، تهران، فقیه (فیض الاسلام)، 1365، خطبه 200، ص 663.
پرسش و پاسخ
سوال ۱: تجملگرایی چگونه میتواند بر تعهدات اجتماعی فرد تاثیر بگذارد؟
پاسخ: تجملگرایی ممکن است باعث شود فرد به مسئولیتهای اجتماعی خود کمتر توجه کند، به خصوص اگر فرد مسئولیتهای مهمی مثل کارگزاری یا مسئولیت دولتی داشته باشد.
سوال ۲: تجملگرایی چه اثری بر آزادی و آزادگی فرد دارد؟
پاسخ: تجملگرایی میتواند آزادی و آزادگی فرد را به خطر بیندازد، چون شخص به ظواهر مادی وابسته میشود و از فضایل انسانی دور میگردد.
سوال ۳: افرادی که به تجملگرایی روی میآورند، از چه نوع لذتهایی محروم میشوند؟
پاسخ: این افراد از لذتهای معنوی مانند راز و نیاز و عبادت محروم میشوند و توجه کمتری به ارتباط با خداوند دارند.
پیوندها




