
کتاب در مسیر پدر: «خاطرات کوتاه از شخصیت امام سیدمجتبی خامنهای»
12 تیر, 1405
باید برخاست
12 تیر, 1405این روزها، قلم ها برای قائد شهیدمان امام خامنه ای عزیز عزادارند؛نه اینکه ندانند چگونه باید نوشت، بلکه از سنگینی این غم، توان نوشتن از آنها گرفته شده است. چگونه میتوان هجرت کسی را نوشت که حضورش، خود پناه و روشنی بخش بود؟ چگونه میتوان از خاموشی چراغ پرفروغی نوشت که سالها، روشناییاش را بیدریغ بر دلهای خسته این سرزمین میپاشید؟ او تنها یک انسان نبود؛ بلکه نَفَسی بود در سینه ملت ایران،گرمایی بود در زمستان دلها و امیدی بود که حتی در سختترین لحظهها، از تپش بازنمیایستاد. نامش، برای بسیاری، یادآور صبر بود و استواری؛ یادآور دلی که هرگز از رنج زمانه نلرزید و از مهر مردم جدا نماند. امام شهید ما از آن دست انسان هایی بود که وقتی میآیند، جهان روشنتر میشود و وقتی میروند و هجرت می کنند، انگار بخشی از آسمان، بیصدا فرومیریزد.اکنون اما، این خاک داغدیده ایران زمین در سوگ اوست.کوچهها، ساکتتر از همیشهاند.دلها، سنگینتر از توان کلمات و آسمان، انگار برای فقدان او گریه می کند. در چنین لحظهای، هر جمله، قطرهای از اشک است و هر یاد، زخمی تازه بر جان. ایران اسلامی، این روزها نه فقط یک عزیز، که بخشی از روح خویش را بدرقه میکند؛ سخصی که با عشق زیست، با درد مردم آشنا بود، و با مردمش، با تمام جان پیوند داشت. او از آن نامهایی بود که شهادت، هرگز نمیتواند آن را از ما بگیرد؛ زیرا او در خاطره جمعی یک ملت، در آه پدران و مادران شهیدان و در بغض فرزندان شهیدان ایران زمین، جاودانه میماند. ای کاش زمان میایستاد؛ ای کاش خبر از وداع با امام شهید، فقط کابوسی کوتاه بود؛ ای کاش میشد بار این غم را بر زمین گذاشت و دوباره به روزی بازگشت که صدای او، امید را از نو در جانها میدمید. اما اکنون، تنها میتوان گریست؛ گریست برای روحی که از میان ما رفت، اما از دل ما هرگز نخواهد رفت. او رفته است، اما رد قدمهای مبارکش هنوز بر خاک این سرزمین پیداست و یادش، چون شمعی در تاریکی شبهای بلند،تا همیشه در جان ایران، روشنی بخش خواهد بود. پس ای امام شهید و عزیز؛ ما را ببخش که نتوانستیم در رکاب تو گام به گام همراه باشیم و سلام ما را به ارباب مان امام حسین(ع) برسان و در نزد ایزد منان از ما شفاعت نما.




