logo-new-javabgoo4logo-new-javabgoo4logo-new-javabgoo4logo-new-javabgoo4
  • صفحه اصلی
  • موضوعات
    • اخلاق
    • اعتقادات و کلام
    • تاریخ
    • دفاعی
    • سبک زندگی
    • سیاسی
    • عرفان و تصوف
    • فقه اهل سنت
    • فقه واحکام
    • قرآن و عترت
    • مراجع عظام
    • مشاوره‌
  • درباره
    • درباره ما
    • تماس با ما
    • ورود
  • دستیار هوش مصنوعی
پژوهشگاه امام صادق (ع)
✕
  • شما اینجا هستید
  • مطالب
  • تاریخ تاریخ اسلام
  • داستان ابوبصیر ثقفی

داستان ابوبصیر ثقفی

دسته بندی ها
  • تاریخ اسلام
برچسب ها

س:داستان ابوبصیر ثقفی چه بوده؟

ج: پس از قراداد صلح حديبيه ، رسول خدا به مدينه بازگشت ، ابوبصير كه در مكه زندانى شده بود، از حبس گريخت و به مدينه رفت ، بلافاصله ازهر بن عبد و اخنس بن شريق  درباره وى به رسول خدا نامه نوشتند كه طبق قرارداد بايد او را بازگرداند، حامل اين نامه مردى از بنى عامر همراه با يكى از موالى بود و چون نامه را تقديم داشتند، رسول خدا براى اين كه پيمان شكنى نكرده باشد، ابوبصير را به بازگشتن سفارش كرد و فرمود: خداوند براى تو و ديگر بيچارگان مسلمان فرجى و گشايشى عنايت خواهد فرمود. ابوبصير با اين كه به رفتن رضايت نداشت ، ولى بر حسب دستور رسول خدا، همراه آن دو نفر رهسپار مكه شد تا به ذى الحليفه  رسيد، آن جا با آن دو نفر در پاى ديوارى نشست و سپس به مرد عامرى گفت : آيا شمشيرت نيك برنده است ؟ گفت : آرى ، گفت مى شود آن را تماشا كنم ؟ گفت : مانعى ندارد. ابوبصير آن را برگرفت و بيدرنگ او را كشت . مرد ديگر با شتاب نزد رسول خدا رفت و گفت : ابوبصير، رفيق مرا كشت ، در همين موقع ابوبصير در رسيد و گفت : اى رسول خدا! شما به عهد و پيمان خود كه داشتيد وفا كرديد و مرا روانه ساختيد، اما من خود تن ندادم كه از دين بازگردم يا مرا شكنجه دهند، رسول خدا گفت : واى بر مادرش [1] اگر مردانى مى داشت ، جنگ به راه مى انداخت .
ابوبصير از مدينه بيرون رفت و در ناحيه ذى المروه  در ساحل دريا، در همان راهى كه كاروان قريش به شام مى رفتند، در عيص  منزل گزيد و مسلمانانى كه در مكه بيچاره و گرفتار بودند، از آن عبارتى كه رسول خدا درباره ابوبصير گفته بود، خبر يافتند (واى بر مادرش ، اگر مردانى همراه مى داشت ، جنگ به راه مى انداخت ) لذا با شنيدن گفته رسول خدا از مكه مى گريختند و نزد ابوبصير مى رفتند، تا اين كه نزديك به هفتاد هزار مسلمان در عيص  به ابوبصير پيوستند و كار را بر قريش ‍ تنگ كردند و هر كه را از قريش مى ديدند مى كشتند و هر كاروانى از آن جا مى گذشت غارت مى كردند تا آنجا كه قريش به رسول خدا نوشتند و او را سوگند دادند كه آنها را على رغم قرارداد فى مابين در مدينه بپذيرد. رسول خدا آنان را پذيرفت و از عيص  به مدينه منتقل كرد.

[1] عبارت ((واى بر مادرش )) ترجمه عبارت عربى : ((ويلمه )) (ويل لامه ) است كه معناى دعايى دارد و غالبا براى تعجب به كار مى رود، در اين جا نيز همين معنى مقصود است

اشتراک گذاری

مطالب مرتبط

امام حسین

امام حسین

1 تیر, 1405

شناخت دوره‌های مختلف زندگی امام حسین (علیه السلام)


مطالعه کامل
فاطمه زهرا (س)

فاطمه زهرا (س)

21 خرداد, 1405

فاطمه زهرا (س)؛ الگویی برای همه زمان‎ها


مطالعه کامل
خودبزرگ بینی؛ بیماری خاموش انسان امروزی

استکبار، ریشه بسیاری از انحرافات فردی و اجتماعی است

17 آذر, 1404

خودبزرگ بینی؛ بیماری خاموش انسان امروزی


مطالعه کامل
مبارزه با استکبار

استکبار

16 آذر, 1404

شيوه‏ هاى مبارزه با استكبار


مطالعه کامل
مرکز جوابگو

مرکز جوابگو ، با هدف جوابگویی دینی و تخصصی راه اندازی گردیده است و با بهره گیری از اساتید و فضلای حوزه و دانشگاه در ده گروه تخصصی پرسش‌های مخاطبان جواب می دهد ..


بیشتر بخوانید
تمام حقوق مربوط به پژوهشگاه علوم اسلامی امام صادق علیه السلام می باشد
    پژوهشگاه امام صادق (ع)