زنان در انقلاب مهدوی
آیا در انقلاب حضرت مهدی(عج) جای زنان در حاشیه است یا در متن؟ یک دختر یا زن جوان امروز چه سهمی می تواند در آن حرکت جهانی داشته باشد؟
پاسخ
برای پاسخ این سوال، سراغ چند روایتی می رویم که درباره یاران خاص حضرت وارد شده است و می بینیم زن در آن جمع چه جایگاهی دارد.
نقشی مستقیم، نه حاشیه ای
جابر بن زید جعفى از امام باقر (ع) نقل مى كند و بر اساس روایات، زنان در انقلاب جهانی امام مهدی(عج) تنها نقشی حاشیهای ندارند، بلکه شماری از آنان در میان یاران خاص حضرت حضور مستقیم دارند.
امام باقر(ع) مى فرماید: «وَ يَجىءَ وَ اللَّهِ ثَلاثُ مِأَةٍ وَ بِضْعَةَ عَشَرَ رَجُلًا فيهِمْ خَمْسُونَ امْرَأَةً يَجْتَمِعُونَ بِمَكَّةَ عَلى غَيْرِ ميعادٍ قُزَعاً كَقُزَعِ الْخَريفِ.[1] به خدا سوگند! سيصد و سيزده نفر مىآيند كه پنجاه تن از آنان زن هستند كه بدون هيچ قرار قبلى همچون قطعههاى ابر پاييزى، در مكّه كنار يكديگر جمع خواهند شد».
تعبیر «فيهِمْ خَمْسُونَ امْرَأَةً» نشان می دهد که این پنجاه زن در میان مجموعه یاران خاص حضرت حضور دارند و بخشی از هسته اصلی آنان به شمار میآیند. بنابراین، زنان مؤمن و شایسته در انقلاب مهدوی میتوانند حضوری مستقیم و اثرگذار داشته باشند و در عرصههای گوناگون مسئولیتهایی بر عهده گیرند.
کارگزاری و مسئولیتهای مدیریتی
پنجاه زن حاضر در میان یاران خاص، از افراد شایسته و توانمند به شمار میآیند. درباره یاران خاص حضرت آمده است: «هُمْ اصْحابُ الالْوِيَةِ[2] آنان وزيرانى هستند كه سنگينى مسائل كشورى را برعهده مىگيرند و حضرت مهدى (ع) را در مسئوليت بزرگى كه خداوند بر عهدهاش گذاشته، يارى مىكنند».[3] آنان فرماندهان، قاضيان، حاكمان و فقيهان و دين شناسانىاند كه خداوند بر آنان عنايت كرده و هيچ حكمى بر آنان دشوار نمىنمايد.[4]
حضور در صحنههای نظامی و پشتیبانی
یکی دیگر از عرصههای حضور زنان، مشارکت در جریان مبارزه و پشتیبانی از مجاهدان است. همان گونه که زنان در صدر اسلام در درمان مجروحان، پرستاری از بیماران، رساندن آب و غذا و دیگر امور پشتیبانی نقش داشتند، در انقلاب جهانی حضرت مهدی(عج) نیز گروهی از زنان چنین مسئولیتهایی خواهند داشت.
مفضل بن عمر از امام صادق(ع) نقل می کند که سیزده زن همراه قائم(ع) خواهند بود. هنگامی که از وظیفه آنان پرسید، حضرت فرمود: «به مداواى مجروحان پرداخته، سرپرستى بيماران را بر عهده خواهند گرفت؛ همان گونه كه همراه رسول اللَّه بودند.» سپس نام شمارى از آنان چنین بیان شده است: «قنوا دختر رشيد هجرى، امّ ايمن، حبابه و البيه، سميه مادر عمار ياسر، زبيده، امّ خالد احمسيّه، امّ سعيد حنفية، صيانه ماشطه و امّ خالد جهنيّه»[5]
حضور در عرصههای فرهنگی
زنان در حکومت مهدوی میتوانند در گسترش فرهنگ اسلامی، آموزش معارف الهی، تبیین مبانی دین، مقابله با جریانهای انحرافی و روشنگری جامعه نقش مؤثری داشته باشند. در برخی روایات نیز از زنانی یاد شده که مردم را نسبت به فتنه دجال آگاه میکنند. ابوسعید خدری میگوید: «هر جا كه دجّال قصد مىكند برود، زنى به نام لئيبه (طيبه) پيش از او خود را به آنجا مىرساند و مىگويد: دجّال به سوى شما مىآيد. از او دورى جوييد و از عاقبت كارش برحذر باشيد.[6]
اگر چه بيشتر پيروان دجّال را يهود و زنان تشكيل مىدهند،[7] ولى در كنار آنان، زنان مؤمن و عفيف نيز هستند كه در حفظ عقيده خود سختكوشاند و از ثبات قدم و روحيه جهادگرانه برخوردارند و هر جا كه مىروند با جنگ تبليغاتى عليه دجّال، ماهيت او را آشكار مىسازند.
مشارکت در عرصههای سیاسی
حضور زنان در میان یاران خاص امام مهدی(عج) و مشارکت آنان در بیعت با حضرت، نشاندهنده نقش سیاسی آنان نیز هست. درباره بیعتکنندگان با حضرت آمده است: «افرادى با او بيعت مىكنند كه اهل حقيقت و به خداوند متعال عارف هستند.»[8]
بر اساس این دیدگاه، زنان شایسته در کنار دیگر یاران حضرت در عرصههای سیاسی و تصمیمگیریهای مربوط به حکومت جهانی مهدوی مشارکت خواهند داشت.
دیگر مسئولیتها
زنان در حکومت جهانی امام مهدی(عج) در هر عرصهاى كه حضور و توانمندى آنان مورد نیاز باشد، مىتوانند نقشآفرینى كنند و در سازندگى جامعه جهانى مشاركت داشته باشند. این حضور با مسئولیت آنان در خانواده منافاتى ندارد؛ بلكه زن مى تواند هم در خانواده نقش آفرین باشد و هم در عرصههاى اجتماعى، فرهنگى و سیاسى حضورى مؤثر داشته باشد؛ همانگونه كه زنان در صدر اسلام نیز در كنار ایفاى نقش خانوادگى، در عرصههاى مختلف اجتماعى حضور داشتند.
جمعبندی
زن در انقلاب مهدوی حاشیهنشین نیست. در همان هسته سیصد و سیزدهنفره یاران خاص، پنجاه زن حاضرند و در عرصههای مدیریتی، پشتیبانی، فرهنگی و سیاسی مسئولیت میگیرند. این یعنی امروز هم هر دختر و زن جوان می تواند با تقویت ایمان و توانمندی خود، خود را برای همان نقش مستقیم آماده کند نقشی که با خانه و خانواده هم در تضاد نیست.
[1] . محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، بیروت، دارالاحیاء و التراث، 1403 ق، ج 53، ص 223.
[2] . کامل سلیمان، روزگار رهايى، همان، ص 411 و 428؛ به نقل از علی ابن موسی ابن طاووس، الملاحم و الفتن، تهران، اسلامیه، بی تا، ص 57.
[3] . همان، ص 418، به نقل از علی ابن موسی ابن طاووس، الملاحم و الفتن، همان، ص 52.
[4] . همان، ص 428، به نقل از محمد بن ابراهیم نعمانی، غيبت نعمانى، تهران، نشر صدوق، 1397 ق، ص 121.
[5] . محمد بن جریر طبری آملی، دلائل الامامه، تهران، موسسه بعثت، 1437 ق، ص 260.
[6] . حسام الدین متقی، كنزالعمّال، لبنان، دارالکتب العلمیه، 1419 ق، ج 14، ص 602 و نعیم ابن حمّاد، فتن، تهران، دارالکتب العلمیه، 1423 ق، ص 151.
[7] . ر. ك: علی بن ابوبکر هیثمی، مجمع الزوائد، لبنان، دارالکتب العلمیه، 1422ق، ج 7، ص 15.
[8] . روزگار رهايى، ص 516، به نقل از سلیمان بن ابراهیم قندوزی، ينابيع الموده، قم، اسوه، 1393، ج 2، ص 27 و 62.





