اسلام و آزادی انسان
آیا اسلام با آزادی انسان ها مخالفت دارد؟
پاسخ
باید بدانیم آزادی که غرب برای انسان تعریف کرده است، آزادی واقعی نیست بلکه خود اسارت است، تأمين آزادی واقعی انسان از افتخارات اسلام به شمار مى رود؛ در ديدگاه اميرمؤمنان عليه السلام خداوند سبحان سرشت انسان را با آزادى عجين كرده است:
«لا تكَوُنَنَّ عَبْدَ غَيْرِكَ وَ قَدْ جَعَلَكَ اللَّهُ سُبْحانَهُ حُرّاً[1] هرگز بنده ديگرى نشو؛ در حالى كه خداوند سبحان، تو را آزاد آفريده است».
بر اين اساس، نظام تكوين و قوانين اسلامى بر حرّيت انسان استوار است و اگر كسانى راه بردگى را بپيمايند هم در جهت مخالف فطرت و وجدان خويش، گام برداشته اند و هم بر خلاف خواست خدا عمل كرده اند.
از سوى ديگر، در جهانبينى اسلامى، انسان در انتخاب راه زندگى نيز آزاد است:
«انَّا هَدَيْناهُ السَّبيلَ امَّا شاكِراً وَ امَّا كَفوُراً (انسان: 3)؛ ما راه را به او نشان داديم، خواه سپاسگزار باشد يا ناسپاس! »
چنانكه «اصل آزادى» را در منشور جهانى خويش نيز گنجانده و به همه پيروان اديان الهى اعلام مى كند:
«قُلْ يا اهْلَ الْكِتابِ تَعالَوْا الَى كَلِمَةٍ سَواءٍ بَيْنَنا وَ بَيْنَكُمْ الَّا نَعْبُدَ الَّا اللَّهَ وَ لا نُشْرِكَ بِهِ شَيْئاً وَ لانَتَّخِذَ بَعْضُنا بَعْضاً ارْباباً مِنْ دوُنِ اللَّهِ …(آل عمران: 64)؛ بگو، اى اهل كتاب، بياييد به سوى سخنى كه ميان ما و شما يكسان است (و آن) اين كه جز خدا را نپرستيم و چيزى را همتاى او قرار ندهيم و برخى از ما برخى ديگر را به جاى خداوند به خدايى نگيرد».
تأمين اصل آزادى
اسلام، پس از طرح آزادى به عنوان يك اصل فراگير و خدشه ناپذير، ضمن دفاع از آن، جايگاه ويژهاى در برنامه ريزى هاى زيربنايى خود، بدان اختصاص مى دهد.
كه برخى از نمودهاى آن را به اختصار توضيح مى دهيم:
الف) توحيد
جمله ارزشمند «لا اله الّا الله» شعار توحيد و عصاره معارف اسلامى است كه هر بامدادان و شبان گاهان، جانهاى مؤمنان را با نسيم آن مى نوازد و مؤمن با زمزمه چنين شعارى در واقع، آزادى را مزمزه مى كند.
موحّد حقيقى، آزاده واقعى نيز هست چنانكه آيه شگرف «ايَّاكَ نَعْبُدُ وَ ايَّاكَ نَسْتَعينُ» نيز در هر نمازى، انسان را از هر گونه وابستگى مى رهاند و به خدا مى رساند و به همين دليل، زيباترين پرستش، از آنِ آزادگان است؛
حضرت امام حسين عليه السلام مى فرمايد:
«… انَّ قَوْماً عَبَدوُا اللَّهَ شُكْراً فَتِلْكَ عِبادَةُ الْاحْرارِ وَ هِىَ افْضَلُ الْعِبادَةِ[2] گروهى خداوند را سپاسگزارانه عبادت مى كنند، كه اين عبادت، عبادت آزادگان و بهترين شكل عبادت است».
ب) ولايت
مهمترین وظيفه سفيران الهى و جانشينان آنها، آزاد ساختن انسانها از همه قيد و بندهاست.
قرآن درباره اين رسالت پيامبر مى فرمايد:
«… وَ يَضَعُ عَنْهُمْ اصْرَهُمْ وَ الْاغْلالَ الَّتى كانَتْ عَلَيْهِمْ ….(اعراف: 175)؛ (پيامبر) بارهاى سنگين و زنجيرهايى را كه بر آنها بود، (از دوش و گردنشان) برمى دارد».
اميرمؤمنان عليه السلام نيز مى فرمايد: «سَمِعْتُ رَسوُلَ اللَّهِ صلى الله عليه و آله يَقوُلُ: انَا وَ عَلِىٌّ ابَوا هذِهِ الْامَّةِ وَ لَحَقُّنا عَلَيْهِمْ اعْظَمُ مِنْ حَقِّ ابَوَىْ وِلادَتِهِمْ فَانَّا نُنْقِذُهُمْ، انْ اطاعُونا، مِنَ النَّارِ الى دارِ الْقَرارِ وَ نُلْحِقُهُمْ مِنَ الْعُبُودِيَّةِ بِخِيارِ الْاحْرارِ»[3]
از رسول خدا صلى الله عليه و آله شنيدم كه مى فرمود:
من و على، پدران اين امّت هستيم و حقّ ما بر مردم، بزرگتر از حق پدر و مادرى است كه آنان را به دنيا مى آورند. چرا كه ما مردم را اگر از ما اطاعت كنند از درون آتش به سراى پايدار رهايى مى بخشيم. و از بردگى آزاد نموده و به بهترين آزادگان، ملحقشان مى سازيم.
و به همين جهت در زيارت نامه امام على عليه السلام آمده است:
«السَّلامُ عَلى والِى الْاحْرارِ»[4]
درود بر رئيس و سرپرست آزادگان.
كيست مولا آنكه آزادت كند بند رقّيّت ز پايت وا كند.[5]
شرط «عدالت» در مناصب دينى همچون ولايت، مرجعيت، امامت جمعه و جماعت، قضاوت و شهادت و … نيز تداعى كننده آن است كه رهبران خرد و كلان جامعه اسلامى بايد از روحيه آزادمنشى و وارستگى برخوردار باشند تا بتوانند چنين منشى را در جامعه تقويت كنند و زيردستان خود را نيز آزاده بار آورند.
پ) اخلاق اسلامى
مسلمانان وظيفه دارند با خودسازى و تزكيه نفس، نخست در كسب آزادى معنوى بكوشند، سپس به عرصه آزادى هاى اجتماعى پا بگذارند.
وارستگى از رذائل اخلاقى و آراستگى به فضائل آن، زنجيرهاى وابستگى انسان را يكى از پس از ديگرى پاره مى كند و او را به قلّه آزادگى مى رساند.
انسان آزاده، به آزادى ديگران نيز احترام مى گذارد و انسانهاى آزاد منش، جامعه آزاد را تشكيل مى دهند.
از اين رو، امام على صلوات الله عليه، تقوا را رمز آزادى و رهايى مى داند و مى فرمايد:
«فَانَّ تَقْوَى اللَّهِ مِفْتاحُ سَدادٍ وَ ذَخيرَةُ مَعادٍ وَ عِتْقٌ مِنْ كُلِّ مَلَكَةٍ وَ نَجاةٌ مِنْ كُلِّ هَلَكَةٍ»[6] همانا تقواى الهى كليد گشايش هر درى، اندوخته قيامت، آزادى از هر عادت (زشت) و نجات از هر تباهى است.
متّقيان با پشت پا زدن به زرق و برق دنيا به درجه اى از مناعت طبع و آزاد منشى نايل مى شوند كه كاه و طلا پيش چشمشان يكسان مى شود.
رسول اكرم صلى الله عليه و آله، روزى از اصحاب صفّه ديدن مى كرد، يكى از آنان عرض كرد: يا رسول اللّه! من از دنيا دل بريده ام و سنگ و طلا نزد من يكسان شده است! پيامبر فرمود: «تو اينك، حرّ و آزاده اى!»[7]
ت) قوانين و روابط اجتماعى
احكام و مقررات اسلامى، بويژه روابط اجتماعى آن به گونه اى طرّاحى شده كه كمترين خدشه اى به روحيه آزاد منشى افراد و آزادى اجتماعى، وارد نيايد؛ مسلمانان در چارچوب قوانين اسلام، از آزادى كامل برخوردارند و هيچ كس حق ندارد آزادى مشروع آنها را محدود يا مشروط كند، به طور مثال:
هر كسى در انتخاب شغل، محلّ سكونت، ازدواج، كسب و تجارت، انتخاب قاضى، وكيل، وكيل مدافع و مانند اينها آزاد است.
مال، جان، ناموس و آبروى شهروندان مسلمان، كاملا محترم و محفوظ است و هيچ كس مجاز نيست بدون مجوز شرعى، كمترين اهانتى به آنان بكند، يا زيانى به آنها برساند.
همه در برابر قانون يكسانند و اسلام هيچ گونه امتياز نژادى، اجتماعى، سياسى، اقتصادى و … را كه به نحوى آزادى ديگران را محدود مى كند به رسميت نمى شناسد.
قوانين مدنى اسلام به طور واقع بينانه و منصفانه از مظلوم دفاع مىكند، تا در برابر ظالم ايستادگى كرده، حقش را بگيرد و آزادى خدادادى اش سلب نگردد.
قوانين جزايى اسلام، بشدت، گلوى نابكاران را مى فشارد، تا امنيت و آزادى ديگران را نگيرند و مردم با پشت گرمى به قانون، احساس آرامش كنند.
به مردم اجازه مى دهد كه براى احقاق حقوق خويش از هيچ كوششى فروگذار نكنند، در برابر متجاوزان به حريم آزادى مردانه قيام كنند و مانند سرور آزادمردان سيد الشهداء عليه السلام فرياد برآورند:
«لا وَاللَّهِ لا اعْطيهِم بِيَدى اعْطاءَ الذَّليلِ وَ لا افِرُّ فِرارَ الْعَبيدِ[8] نه، به خدا سوگند! با خوارى، دست بيعت به آنان نمى دهم و مانند بردگان نيز فرار نمى كنم! و ….»
منابع
[1] . عبدالواحد بن محمد تمیمی آمدی، شرح غررالحكم، شرح: محمد خوانساری، تهران، دانشگاه تهران، 1384، ج 6، ص 317.
[2] . حسن ابن شعبه حرانی، تحف العقول، ترجمه: محمدباقر كمرهاى، تهران، کتابچی، 1376، ص 250.
[3] . محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، تهران، مکتبه الاسلامیه، 1386، ج 23، ص 259.
[4] . همان، ج 102، ص 200.
[5] . مثنوی مولوی.
[6] . سید علینقی فیض الاسلام و طاهر خوشنویس، شرح نهج البلاغه، تهران، فقیه (فیض الاسلام)، 1365، خطبه 221، ص 723.
[7] . عبدالحمید ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، بیروت، دارالکتب العلمیه، 1424 ق، ج 11، ص 215.
[8] . موفق بن احمد خوارزمی، مقتل الحسين، قم، انوارالهدی، 1423 ق، ص 280.





