مراحل آغاز برخوردهای امام حسین (ع) با حکومت چگونه شکل گرفت؟
پس از سالها سلطه سیاسی معاویه و تبلیغات فریبکارانه او، جامعه اسلامی در فضایی از خستگی، سازش و بیتفاوتی فرو رفته بود.
بسیاری از مردم، صلح با حکومت اموی را نشانه آرامش میدانستند و از یاد برده بودند که اسلام با تسلیم در برابر ظلم زنده نمیماند.
در چنین شرایطی، امام حسین (ع) با درایت و صلابت، مأموریتی بزرگ را آغاز کرد؛ مأموریت بیدار کردن وجدانهای خاموش.
ایشان با سخنرانیهای روشنگرانه، نامههای افشاگرانه به معاویه، و گفتگوهای صریح با بزرگان مدینه و کوفه، حقایق پنهان را آشکار ساخت تا افکار مردم آماده پذیرش مسئولیت در برابر انحراف و ستم شود.
هنگامی که یزید به قدرت رسید و خواست با زور بیعت بگیرد، امام حسین (ع) با قاطعیت راه مخالفت را برگزید و نشان داد که سازش با باطل، پایان ایمان است.
این مرحله از زندگی امام، نقطه آغاز بیداری و زمینهساز قیام عاشورا بود؛ جایی که سکوت جای خود را به فریاد حقطلبی داد.
اقدامات امام حسین در دوران معاویه
مردم عراق بر اثر تحمّل جنگهاى متعدّد عملًا از جنگ خسته شده بودند و هر نوع برخورد نظامى با نظام حاكم را بى ثمر مى دانستند و در نتيجه تبليغات سوء و فريبنده معاويه، دل به صلح و سازش با حكومت وى بسته بودند و آن را مشروع مى دانستند.
يكى از مهمترين اقدامات امام حسين (ع) در اين رابطه، اين بود كه، چه در رابطه با صلح و پيمان شكني هاى معاويه و چه در مورد موضوعات ديگر واقعيّتها را صريح و بى پرده براى مردم بيان كرد و افكار آنان را براى درك اين واقعيّت هاى تلخ و قيام و مبارزه بر ضد آن در شرايط مناسب، آماده ساخت.
نامه هاى افشاگرانه امام (ع) به «معاويه»، سخنراني هاى عمومى كه در موسم حج در حضور انبوه حاجيان ايراد مى كرد و بياناتى كه در جلسات خصوصى با ياران خود و بزرگان كوفه و مدينه داشت، نمونه هايى از اين موضع امام (ع) مى باشد.
سخنرانی تاریخی امام در مکه
«سُلَيْمِ بْنِ قَيْس» نقل مى كند: يك سال پيش از مرگ معاويه، حسين بن على (ع)، عبدالله بن جعفر و عبدالله بن عباس به منظور زيارت خانه خدا به مكّه رفتند.
امام (ع) بنى هاشم را با زنان و موالى آنان، و نيز كسانى از اصحاب را كه به صلاح و نيكى مى شناخت، به محلّى دعوت كرد.
بيش از هفتصد نفر كه بيشترشان تابعى و حدود دويست نفر از اصحاب رسول خدا (ص) بودند، در اين اجتماع حضور يافتند.
امام(ع) به پاخاست و پس از ستايش پروردگار فرمود: «اين ستمگر و طاغى (معاويه) درباره ما و شيعيان، دست به كارهايى زده كه از آن آگاهيد و خودشاهد بوده ايد.
اينك مى خواهم مسائلى را با شما مطرح كنم. اگر راست گفتم تصديقم كنيد واگر خلاف بود، تكذيب نماييد.
اى مردم! سخنانم را بشنويد و بنويسيد و پس از بازگشت به شهرها و قبيله هايتان، آن را براى افراد مورد اعتمادتان باز گوييد؛ زيرا اگر اينها گفته نشود بيم آن دارم كه حقّ از بين برود و مغلوب ستمگر شود.»
سپس اين آيه را تلاوت فرمود:
«… وَاللَّهُ مُتِمُّ نُورِه وَلَوْكَرِهَ الْكافِرُونَ (صفّ، آيه 8.)؛ و خداوند نور خود را به اتمام و اكمال مىرساند، هر چند كافران را خوش نيايد».
آنگاه به تلاوت و تفسير آياتى كه در شأن اهل بيت عليهم السّلام نازل شده بود، پرداخت.
سپس سخنان رسول اكرم (ص) درباره على (ع) امام مجتبى (ع)، خود و اهل بيتش را يادآورى كرد و نظر يكايك اصحاب را جويا شد.
آنان، امام (ع) را تصديق كردند وگفتند:
آرى چنين است، ماهمه اينها را شنيده ايم و شاهد بوديم. تابعين نيز سخنان آن حضرت را تأييد كردند و گفتند:
ما اينها را از اصحاب رسول خدا (ص) شنيده ايم. امام حسين (ع) در پايان سخنانش، بار ديگر از حاضران خواست كه اين مطالب را به افراد مورد اعتمادشان برسانند.[1]
نامههای امام و آمادهسازی برای قیام
از جمله اقدامات امام (ع)، به منظور آماده كردن زمينه قيام، نامه هايى است كه در پاسخ شيعيانى كه از ظلم معاويه به ستوه آمده، آمادگى خود را براى قيام بر ضدّ او اعلام مى كردند، نوشته و ضمن تأييد اصل نظريه آنان، زمان قيام را به فرصتى مناسب و پس از مرگ معاويه موكول مى كند.
فعّاليّت هاى امام حسين (ع) در اين زمينه، «مروان» را كه از سوى «معاويه» والى مدينه بود به وحشت انداخت. از اين رو، در نامه اى به معاويه نوشت: «عدّه اى از رجال عراق و بزرگان حجاز به خانه «حسين بن على» رفت و آمد دارند.
به گمان من، «حسين» قصد سرپيچى از فرمان، و شورش بر ضدّ شما را دارد. مستدعى است نظر خود را در اينباره اعلام نماييد.»[2]
آغاز سلطنت یزید و درخواست بیعت
پس از مرگ «معاويه»، فرزندش «يزيد» به سلطنت رسيد. وى در نخستين اقدامات خود تصميم گرفت دوباره از همه مسلمانان به ويژه از افرادى كه از پذيرش ولي عهدى او سرباز زده بودند، بيعت بگيرد.
از اين رو، بخشنامهاى به عمّال خود نوشت وضمن اعلام خبر مرگ معاويه، از آنان خواست براى او از مردم بيعت بگيرند.[3]
«يزيد» علاوه بر بخشنامه عمومى كه براى «وَليدِبنِ عُتْبَه» فرماندار مدينه فرستاد، نامه ديگرى ضميمه آن كرد.
در آن نوشته بود: «بدون هيچ نرمش و گذشتى از «حسين بن على» و «عبداللّه بن عمر» و «عبداللّه بن زُبَير»[4] بيعت بگير و تا زمانى كه بيعت نكرده اند دست از آنان برندار.»[5]
«وليد» به محض دريافت نامه، «مروان» را فراخواند و با وى به مشورت پرداخت.
نتيجه اين شد كه پيش از انتشار خبرمرگ معاويه، در ميان مردم، افراد ياد شده در نامه را احضار كنند و از آنان بيعت بگيرند.
«وليد» پيكى فرستاد و افراد ياد شده را به «دارُالْامارَة» فراخواند. پيك، پيغام «وليد» را به امام حسين و ابن زبير در حالى كه در مسجد نشسته بودند رساند.
عبدالله بن زبير از اين دعوت نابهنگام به هراس افتاد. امام (ع) مسأله را براى وى روشن ساخت و فرمود: «گمان مى كنم كه طاغوتشان (معاويه) به هلاكت رسيده است.[6]
ما را فراخوانده اند تا پيش از انتشار خبر مرگ معاويه در ميان مردم، از ما براى يزيد بيعت بگيرند.[7]
مواجهه امام حسین (ع) با ولید و مروان
امام (ع) با سى نفر از خويشان و ياران خود كه به فرمان وى مسلَّح شده بودند، به نزد «وليد» رفت.
همراهان امام (ع) در بيرون ساختمان به حالت آماده باش وگوش به فرمان آن حضرت ايستادند. امام (ع) به آنان فرمود:
اگر بانگ بر آوردم، بى درنگ به درون آييد وگرنه در جاى خود بمانيد تا به سوى شما باز گردم.
در مجلس «وليد» نخست وى خبر مرگ معاويه را اعلام كرد. سپس نامه «يزيد»، مبنى بر گرفتن بيعت از آن حضرت را خواند.
امام (ع) مصلحت ديد كه درباره عدم بيعت خود سخن نگويد و با طرحى حساب شده، بدون درگيرى از نزد «وليد» خارج شود؛ از اين رو، فرمود:
يقين دارم از شخصى مثل من بيعت پنهانى پذيرفته نخواهد شد. فردا كه مطلب را به آگاهى مردم رسانيدى و همه را براى بيعت فراخواندى و به ما نيز اطّلاع دادى، همه يكجا تصميم مىگيريم.[8] «وليد» پذيرفت؛ ولى «مروان» گفت: «اگر هم اكنون «حسين» بدون بيعت از تو جدا شود، هرگز بر او دست نخواهى يافت، مگر آنكه كسان زيادى از دو طرف به قتل رسند.
بنابر اين، او را زندانى كن تا بيعت كند وگرنه گردنش را بزن.»
امام حسين (ع) از سخنان «مروان» بر آشفت و با لحنى كوبنده فرمود:
«واى بر تو اى پسر زَرْقاء! آيا تو به كشتن من فرمان مى دهى!؟. سوگند به خدا دروغ گفتى و پستى خود را آشكار ساختى ….» آنگاه خطاب به «وليد» فرمود: «اى امير! ماخاندان نبوّت و سرچشمه رسالتيم. خانه ما جايگاه آمد وشد فرشتگان است.
خداوند (آفرينش را) با ما آغاز كرد و ختام كار (رسالت را) بر ما گذاشت. و يزيد مردى بزهكار و شرابخوار و آدمكش است و فسق و فجور را آشكار ساخته است. .
و كسى چون من با فردى همچون او بيعت نمىكند. و ليكن چون ما و شما صبح كنيم و او ضاع را بنگريم معلوم خواهد شد كه كدام يك از ما به خلافت و بيعت سزاوارتريم!»[9]
همراهان امام (ع)- كه بيرون از ساختمان آماده هجوم بودند- چون صداى امام (ع) را شنيدند، مصمّم شدند كه با شمشير بر آنان يورش برند؛ ولى در همين هنگام امام (ع) از نزد وليد بازگشت و به آنان دستور داد به منازل خود بازگردند.[10]
پس از خروج امام حسين (ع). ميان «مروان» و «وليد» گفتگو درگرفت. «مروان»، «وليد» رانكوهش مى كرد كه چرا حسين را رها كردى …. و «وليد» پاسخ مى داد كه كشتن حسين ( (ع)) موجب از بين رفتن دين و دنيايم خواهد شد …[11] «يزيد» چون از رفتار «وليد» آگاهى يافت او را از فرماندارى مدينه عزل و «عَمْروبْنِ سَعيدِبْنِ عاص» را به جاى وى نصب كرد.[12]
برخورد دوم امام حسین (ع) با مروان
امام حسين (ع)، صبح همان شبى كه به «دارُالْامارة» احضار شده بود، براى كسب اطّلاعات و اخبار از خانه بيرون آمد و «بامروان» برخورد كرد.
«مروان» گفت: «اى ابا عبداللّه! من تو را نصيحت مىكنم كه به بيعت با «يزيدبن معاويه» تن دهى كه صلاح دين و دنياى تو در اين است.»
امام (ع) در پاسخ، كلمه استرجاع: «انَّا لِلَّهِ وَ انّا الَيْهِ راجِعُونَ» به زبان جارى كرد و فرمود:
«عَلَى الْاسْلامِ السَّلامُ اذا بُلِيَتِ الْامَّةُ بِراعٍ مِثْلِ يَزيدٍ … وَقَدْ سَمِعْتُ جَدى رَسُولَاللَّهِ يَقُولُ: الخِلافَةُ مُحَرَّمَةٌ عَلى آلِ ابى سُفْيانَ، الطُّلَقاء وَابْناءِالطُّلَقاء .…اگر اسلام گرفتار رهبرى چون يزيد گردد بايد براى آن عزا گرفت. ازجدّم رسول خدا (ص) شنيدم كه مىفرمود: خلافت بر آل ابوسفيان، آزاد شدگان و فرزندان آزاد شدگان، حرام است.»[13]
گفتگوى امام حسين (ع) با «مروان» به طول انجاميد و سرانجام مروان با چهرهاى خشمناك از امام (ع) جدا شد.[14]
جمعبندی
آمادگی امام حسین (ع) برای قیام، تنها یک حرکت سیاسی نبود، بلکه تلاشی آگاهانه برای بازگرداندن روح حقیقی اسلام به جامعه بود. ایشان با روشنگری و هشدار درباره انحراف امویان، وجدان امت را از خواب غفلت بیدار کرد و راه را برای نهضتی باز کرد که تا همیشه الهامبخش آزادی، شجاعت و آگاهی باقی ماند. تصمیم امام برای مقابله با بیعدالتی، نشان داد که مسئولیت هر مسلمان، ایستادن در برابر ظلم است؛ حتی اگر بهای آن، جان خویش باشد.
منابع
[1] . باقر شریف القریشی، حياة الامام الحسين( ع)، بیروت، دارالجیل، 1413 ق، ج 2، ص 228.
[2] . ر. ك. احمد بن یحی بلاذری، انساب الاشراف، مصر، دارالعارف، 1338، ج 3، ص 152.
[3] . براى آگاهى از متن بخشنامه به: يزيد به موفق بن احمد خوارزمی، مقتل الحسين، قم، انوارالهدی، 1423 ق، ج 1، ص 180 و عبدالله بن مسلم ابن قتیبه، الامامة و السيّاسة، بیروت، دارأضواء، 1410 ق، ج 1، ص 174 رجوع كنيد.
[4] . در پارهاى منابع نام« عبداللّه بن عبّاس»،« عبدالرّحمن بن ابى بكر» و« عبدالله بن جعفر» هم ذكر شدهاست.« ر. ك. عبدالله بن مسلم ابن قتیبه،
الامامة و السياسة، همان، ج 1، ص 175 و موفق بن احمد خوارزمی، مقتل خوارزمى، همان، ج 1، ص 180.»
[5] . علی ابن محمد ابن اثیر، كامل ابن اثير، بیروت، دارالکتب العلمیه، 1407 ق، ج 4، ص 14 و احمد بن یحی بلاذری، انساب الاشراف، همان، ج 3، ص 155.
[6] . اظُنٌّ طاغِيتَهُمْ قَدْ هَلَكٌ.
[7] . ر. ك. علی ابن محمد بن صباغ، الفصول المهمّة، قم، دارالحدیث، 1380، ص 182.
[8] . ر. ك. موفق بن احمد خوارزمی، مقتل الحسين، قم، انوارالهدی، 1423 ق، ج 1، ص 182- 183.
[9] . انّا اهْلُ بَيْتِ النّبُوَّةِ وَمَعْدِنُ الرِّسالَةِ وَمُخْتَلَفُ الْمَلائِكَةِ … بِنافَتَحَ اللَّهُ وَ بِناخَتَمَ؛ وَيَزيدُ رَجُلٌ فاسِقٌ شارِبُ خَمْرٍ، قاتِلُ نَفْسٍ مُعْلِنٌ بِالْفِسْقِ فَمِثْلى
لايُبايِعُ لِمِثْلِه وَلكِنَّ نُصْبِحُ وَ تُصْبِحُونَ وَ نَنظُرُ وَ تَنْظُرُونَ ايُّنا احَقُّ بِالْخِلافَةِ والْبَيْعَةِ.
[10] . احمد خوارزمی، مقتل الحسين، همان، ج 1، ص 184.
[11] . همان، ج 1، ص 184.
[12] . ر. ك. محسن امین، اعيان الشيعه، بیروت، دارالتعارف للمطبوعات، 1363، ج 1، ص 588.
[13] . ر. ك. احمد خوارزمی، مقتل الحسين، همان، ج 1، ص 184- 185.
[14] . ر. ك. محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، بیروت، دارالاحیاء و التراث، 1403 ق، ج 44، ص 326.





