چرا در اسلام این قدر تاکید شده است که انسان مومن باید صبور باشد؟
پاسخ
برای رسیدن به پاسخ، نخست باید بدانیم صبر و استقامت دقیقاً چه معنایی دارند و چرا بدون آنها هیچ هدف بزرگی به سرانجام نمی رسد.
۱. صبر یعنی چه؟
«صبر» در فارسی مترادف شکیبایی، خویشتن داری، دوام و ثبات است. راغب اصفهانی آن را چنین شرح کرده است: «صبر، واداشتن نفس است به آنچه كه مقتضاى دين و خرد است و نگهدارى آن است از آنچه كه شرع و عقل آن را نمىپسندند.»[1]
خواجه نصیرالدین طوسی صبر را دارای چهار عنصر «ثبات، کفّ، احتمال و اقدام» میداند؛[2] یعنی پایداری، خویشتن داری، تحمل و اقدام. پس صبر به معنای تسلیم شدن در برابر ظلم یا کنار کشیدن از حق نیست؛ نیرویی است برای حفظ ایمان و پایداری در مسیر درست.
۲. صبر، شرط رهبری الهی
قرآن مجید صبر را شرط واجب رهبری الهی می داند و به رسول اکرم (ص) می فرماید: «فَاصْبِرْ كَما صَبَرَ اولُوا الْعَزْمِ مِنَ الرُّسُلِ …[3] شكيبايى پيشهكن، چنان كه پيامبران صاحب عزم، صبور بودند».
پیامبر (ص) نیز در همه فراز و نشیبهای رسالت، هم در برابر فشار و تکذیب دشمنان و توطئه های آنها و هم در برابر آزار و جهل و نادانی برخی مسلمانان، ایستاد تا نهال نوپای اسلام به بار نشست.
۳. صبر در سیره پیامبر و امامان (ع)
امام صادق (ع) صبر را از ویژگیهای مشترک پیامبر (ص) و همه امامان می داند: خداوند پیامبر (ص) را به صبر فرمان داد و آن حضرت در همه حالات شکیبایی کرد تا خداوند بشارت داد که امامان از عترت او هستند و همگی به صبر آراسته اند؛ سپس فرمود: «از آنان، پيشوايانى قرار داديم كه به فرمان ما هدايت مىكنند، چون صبر پيشه كردند و به نشانههاى ما يقين داشتند».[4]
امیرالمؤمنین (ع) درباره دوران پس از رحلت پیامبر (ص) می فرماید که میان مقابله بدون یاور و صبر بر شرایط دشوار قرار گرفت و صبر را خردمندانه تر یافت و فرمود: «… پس ديدم كه صبر بر چنين اتفاقى خردمندانهتر است، اين بود كه شكيبايى پيشه كردم، در حالى كه خار در چشم و استخوان در گلويم نشسته بود!»[5]
۴. دو نکته درباره صبر و سیاست
- صبر مفهومی انقلابی، سازنده و پویاست که مؤمن را در مبارزه یاری می کند و زمینه اندیشه و آمادگی را فراهم می سازد؛ تفسیر آن به معنای مظلومیت، توسری خوردن یا گذشتن از حق، تحریف این مفهوم اسلامی است.
- مسئولان باید به صبر و تحمل آراسته باشند؛ زیرا بدون آن، حفظ ایمان فردی و اجتماعی و اجرای احکام اسلام ممکن نیست. امام علی (ع) می فرماید: «الصَّبْرُ مِنَالْايمانِ كَالرَّأْسِ مِنَالْجَسَدِ …[6] صبر براى ايمان، چون سر براى پيكر است و همان گونه كه پيكر بىسر، زندگى را بدرود گفته، ايمان بىصبر هم نمىتواند به حيات خويش ادامه دهد».
۵. استقامت؛ شرط ماندگاری در میدان
خداوند به پیامبر (ص) فرمود: «فَاسْتَقِمْ كَما أُمِرْتَ وَ مَنْ تابَ مَعَكَ وَ لاتَطْغَوْا إِنَّهُ بِما تَعْمَلُونَ بَصيرٌ(هود: 112)؛ یعنی خود و کسانی را که با او به سوی خدا آمدهاند، به استقامت و پرهیز از طغیان فراخواند».
ابن عباس می گوید: «آيهاى طاقت فرساتر از اين آيه بر پيامبر (ص) نازل نشد، از اين رو وقتى اصحاب از آن حضرت پرسيدند: اى رسول خدا چرا به اين زودى پير شدى؟ پاسخ داد: سوره هود و واقعه مرا پير كرد!»[7]
حضرت امام خمینی(قدسسره) با توجه به تفاوت آیه 15 سوره شورا با آیه 112 سوره هود ـ که در سوره شورا عبارت «وَ مَنْ تابَ مَعَكَ» نیامده است ـ معتقد است نگرانی پیامبر(ص) از استقامت شخصی خود نبود، بلكه از اين نگران بوده كه مبادا امّت، تاب استقامت را از كف بدهد، از اين رو آيه سوره هود آن بزرگوار را پير كرد.[8]
۶. یقین؛ ریشه ای که استقامت را پایدار می کند
یقین به خدا، دین و وعده های الهی، تکیه گاه استوار صبر است. مؤمنی که باور دارد سرانجام از آنِ متقین است، میدان را خالی نمی کند. امام علی (ع) میفرماید «اصْلُالصَّبْرِ حُسْنُالْيَقينِ بِاللَّهِ[9] ريشه صبر، يقين زيبا به خداست».
او با یقین به درستی راه خود، راه دشمنان خدا را نابودشدنی می داند و با عزم و امید بیشتری ایستادگی می کند؛ از این رو صبر، مؤمن را از سقوط و شکست حفظ می کند: «الصَّبْرُ مَطِيَّةٌ لاتَكْبُو[10] شكيبايى، مركبى است كه به زانو در نمىآيد».
سرانجام نیز شیرینی پیروزی، سختی و تلخی صبر را از میان میبرد «مَرارَةُالصَّبْرِ تُذْهِبُها حَلاوَةُالظَّفَرِ[11] شيرينى پيروزى، تلخى شكيبايى را مىزدايد».
جمع بندی
صبر، تسلیم شدن در برابر سختی نیست؛ مهارت ماندن در مسیر حق است. تجربه پیامبران و امامان (ع) نشان می دهد هیچ هدف بزرگی بدون شکیبایی به دست نمی آید. ریشه این شکیبایی هم یقین به خدا و وعده های اوست؛ و همین یقین است که تحمل را آسان و پیروزی را نزدیک می کند.
منابع
[1] . حسین بن محمد راغب اصفهانی، مفردات، بیروت، دارالمعرفه، 1442 ق، واژه صبر.
[2] . ر. ک. خواجه نصیرالدین طوسی، اخلاق محتشمى، تصييح: محمّدتقى دانش پژوه، تهران، دانشگاه تهران، 1377، ص 106.
[3] . احقاف( 46)، آيه 35. ( اين فرمان در 18 آيه ديگر نيز آمده است. ر. ك: المعجم المفهرس لالفاظ القرآن)
[4]. محمدبن یعقوب کلینی، اصول كافى، بیروت، دارصعاب و دارالتعارف، 1401 ق، ج 2، ص 88. ( فراز آخرمتن ترجمه آيه 24 از سوره سجده ( 32) است: « و جعلنا منهم …»)
[5] . محمد بن حسین شریف رضی، نهج البلاغه، قم، هجرت، 1414 ق، خطبه 3، ص 46، ترجمه آزاد.
[6] . محمدباقر مجلسی، بحارالأنوار، بيروت، مؤسسه الوفا، 1403 ق، ج 67، ص 232.
[7] . فضل بن حسن طبرسی، مجمع البيان، بیروت، دارالمعرفه، 1408 ق، ج 5- 6، ص 304.
[8] . روح الله خمینی، چهل حديث، تهران، مركز نشر فرهنگى رجا، 1368، ص 148، اقتباس.
[9] . عبدالواحد بن محمد تمیمی آمدی، شرح غررالحكم، شرح: محمد خوانساری، تهران، دانشگاه تهران، 1384، ، ج 2، ص 415.
[10] . همان، ج 1، ص 235.
[11] . همان، ج 6، ص 131.





