نفاق از کجا شروع می شود؟
چه خصلتها و رفتارهایی زمینه رشد نفاق را در دل و شخصیت انسان فراهم می کنند؟
پاسخ
نفاق یکباره در انسان پدید نمی آید؛ بذری است که با برخی رفتارها و خصلتهای نادرست کم کم در دل رشد می کند. ممکن است انسان در ابتدا با یک دروغ یا یک خیانت تنها یک خطا مرتکب شود، اما تداوم این رفتارها به تدریج شخصیت او را تحت تأثیر قرار می دهد و دوگانگی میان ظاهر و باطن را فراهم می کند. برای شناخت نفاق، نگاه کردن به رفتار منافق کافی نیست؛ باید ریشه ها و زمینه هایی را شناخت که او را به این صفت سوق می دهند. در ادامه به بیان برخی از این موارد می پردازیم:
1. خدافراموشی
یاد خدا، دل را با ایمان پیوند میزند و خدافراموشی، انسان را در وادی حیرت و گمراهی می بَرد. قرآن در وصف منافقان می گوید: نَسُوااللَّهَ فَنَسِيَهُمْ انَالْمُنافِقينَ هُمُالْفاسِقُونَ (توبه: 67)؛ خدا را فراموش كردند و خدا نيز آنان را فراموش كرد، به يقين، منافقان همان فاسقانند».
۲. دروغ پردازی
دروغگو سرانجام به پرتگاه نفاق می رسد. قرآن می گوید: «… وَاللَّهُ يَشْهَدُ انَالْمُنافِقينَ لَكاذِبُونَ (منافقون: 1)؛ خداوند گواهى مىدهد كه منافقان، دروغگويند». و حضرت على علیه السلام می فرماید: «الْكِذْبُ يُؤَدّى الَىالنِّفاقِ[1] دروغگويى به دورويى، منجر مىشود».
۳. خیانت
خائن از صداقت و انسانیت دست شسته است. همان حضرت می فرماید: «الْخِيانَةُ رَأْسُالنِّفاقِ[2] خيانت، اوّلِ دورويى است».
۴. موسیقی
آلایش گوش به غنا، بذر دوچهرگی را بارور می کند. حضرت صادق علیه السلام فرمود: «الْغِناءُ يُورِثُالنِّفاقَ وَ يَعْتَقِبُالْفَقْرَ[3] موسيقى، دورويى به بار مىآورد و تهيدستى در پى دارد».
۵. نزاع و دشمنی
درافتادن با دیگران، خصلت دورویی را رشد می دهد. همان امام از امیرمؤمنان صلوات الله علیه نقل میکند: «ايَّاكُمْ وَالْمِراءَ وَالْخُصُومَةَ فَانَّهُما يُمْرِضانِالْقُلُوبَ عَلَىالاخْوانِ وَ يَنْبُتُ عَلَيْهِمَاالنِّفاقُ[4] از نزاع و دشمنى بپرهيزيد كه دلها را نسبت به برادران، بيمار مىكنند و نفاق بر آن دو مىرويد».
جمع بندی
نفاق از یک خطای بزرگ نمی آید؛ از تکرار خطاهای کوچک می آید. خدافراموشی، دروغ، خیانت، موسیقی و نزاع، همان ریشه های هرزه ای هستند که ظاهر و باطن انسان را از هم جدا می کنند؛ و کارِ درست، بریدنِ همان ریشه در اولین قدم است.
[1] . عبدالواحد بن محمد تمیمی آمدی، شرح غررالحكم، شرح: محمد خوانساری، تهران، دانشگاه تهران، 1384، ج 1، ص 310.
منابع
[2] . همان، ج 1، ص 239.
[3] . محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، بیروت، دارالاحیاء و التراث، 1403 ق، ج 79، ص 241.
[4] . همان، ج 72، ص 139.





