معاویه و رفتار امام حسین علیه السلام در آن دوران
امام حسین (ع) در دوران معاویه چه رفتاری داشتند؟
دوران امامت امام حسین (ع)، بهویژه سالهایی که با حکومت معاویه همزمان بود، یکی از حساس ترین و پرچالش ترین دورههای تاریخ اسلام بهشمار میآید.
معاویه با استفاده از نیرنگ، خشونت و فریب، سعی داشت اهداف جاهطلبانه خود را پیش ببرد و پایههای حکومت موروثی خویش را تثبیت کند.
در این میان، امام حسین(ع) در کنار حفظ میراث معنوی و سیاسی امام حسن (ع)، نه تنها پرچم حقطلبی و مقاومت در برابر انحرافات را برافراشته نگاه داشت، بلکه با حکمت، صبر و تدبیر، صدای اسلام حقیقی را در برابر سیاستهای فریبکارانهی معاویه را هم زنده نگه داشت.
ایستادگی امام در برابر فشارهای سنگین برای بیعت با یزید:
نامههای روشنگرانه، خطابههای قاطعانه او، گویای این حقیقت است که سکوت آن حضرت نه از روی تسلیم، بلکه راهبردی هوشمندانه برای حفظ اسلام در برابر دستگاه نیرنگآمیز معاویه بود. بررسی این دوران، بهویژه برای جوانان امروز، نکات ارزشمندی از پایداری، مقاومت حکیمانه و صیانت از ارزشها به ارمغان دارد.
در ادامه به تشریح این دوران از زندگی امام می پردازیم:
دوران امامت
امام حسين(ع) پس از شهادت برادر بزرگوارش امام حسن مجتبى(ع) در تاريخ 28 صفر، سال 49 هجرى قمرى، در حالى كه 45 سال[1] از عمر شريفش مى گذشت، عهده دار مقام امامت شد. مدّت امامت آن حضرت ده سال و اندى به طول انجاميد.
امامت پيشواى سوّم (ع) از راه هاى مختلفى قابل اثبات است؛ از جمله:
1)تصريح پيامبر اكرم (ص) بر امامت آن حضرت و برادرش:
«هذانِ ابْناىَ امامانِ قاما اوْقَعَدا[2] اين دو فرزندم حسن و حسين (ع) چه قيام كنند و چه بنشينند (و دست به قيام نزنند) امام و پيشوا هستند.»
2)وصيّت امام حسن (ع):
امام حسن(ع) در حالت احتضار، برادرش محمّدبن حَنَفيَّه را فراخواند و ضمن سخنانى به وى فرمود:
«آيا نمى دانى حسين ابن على پس از رحلت من، امام بعد از من است و نزد خدا در كتاب، ثبت است كه اين امر را از طريق پدر و مادرش از رسول خدا(ص) به ارث مىبرد؟
خدا دانست كه شما (خاندان) بهترين بندگان او هستيد؛ از اين رو، محمّد (ص) را از ميان شما برگزيد، و محمّد (ص) على(ع) را اختيار كرد، و على(ع) مرا براى امامت برگزيد، و من حسين (ع) را ….»[3]
سياست امام حسين (ع) در دوران معاويه
بدون شك، چهره اى همچون امام حسين (ع) كه از پستان رسالت شيرخورده و در دامن ولايت پرورش يافته است، نمى توانست در برابر اعمال معاويه بى تفاوت باشد؛ ولى مصلحت اسلام ايجاب مى كرد كه روش برادر را در پيش گيرد؛
تنها گاهى در برابر ياوه گويي هاى او مى ايستاد. «معاويه» پس از رسيدن به خلافت، وارد كوفه شد و در سخنرانى خود در حضور امام حسن و امام حسين(ع) به امام مجتبى(ع) و پدر بزرگوارش ناسزا گفت.
امام حسين(ع) بى درنگ برخاست تا پاسخ اهانت هاى معاويه را بدهد؛ ولى امام مجتبى(ع) دست برادرش را گرفت و او را نشانيد.
سپس خود با بيانى رسا و كوبنده پاسخ معاويه را داد.[4]
امام حسين (ع) پس از شهادت برادرش نزديك به ده سال با معاويه معاصر بود و در اين مدّت، سياست آن حضرت در برابر دستگاه سلطنت معاويه، ادامه سياست برادرش امام حسن مجتبى (ع) بود.
قيام در برابر مفاسد و جنايات معاويه را در شرايط موجود به مصلحت اسلام نمى ديد ولى سكوت را نيز جايز نمى دانست و در هر فرصت، با نوشتن نامه و يا برخورد حضورى، سياست معاويه را محكوم مى كرد. اينك دو نمونه:
1)معاويه پس از شهادت امام حسن مجتبى(ع) راه را براى ولايت عهدى فرزند آلوده خود «يزيد» هموار ديد؛
از اين رو، نخست از مردم شام براى وى به عنوان وليعهدى بيعت گرفت. پس از آن براى عمّالش در سراسر كشور نوشت كه بى درنگ براى «يزيد» از مردم بيعت بگيرند.
مردم مدينه و در رأس آنان «حسين بن على (ع)» از بيعت «يزيد» سرباز زدند و علناًبه مخالفت برخاستند.
فرماندار مدينه «مروان بن حَكَم» جريان را به معاويه گزارش كرد.
معاويه كه مروان را در اجراى مأموريّت مورد نظر خود ضعيف مى ديد، بى درنگ او را بر كنار كرد و «سعيدبن عاص» را كه فردى جلّاد و خونخوار بود جايگزين وى نمود.
«معاويه» به فرماندار جديد خود نوشت: «مردم مدينه را به بيعت با «يزيد» فراخوان و پيشگامان در بيعت را از ديگران مشخّص نما و به من گزارش كن!»
«سعيد» بر مردم فشار آورد و آنان را كه در امر بيعت كارشكنى كرده يا از خود كندى نشان مى دادند تهديد كرد.
با همه فشارها و خشونت هاى حاكم مدينه جز تعداد اندكى كسى حاضر به بيعت نشد.
«بَنى هاشم» و در رأس آنان، «حسين بن على (ع)» بيشتر از ديگران ابراز مخالفت مى كردند.
فرماندار مدينه جريان را به «معاويه» نوشت و افزود: اهل بيت پيامبر (ص) نه تنها هيچكدام بيعت نكردند بلكه سخنانى نيز بر ضدّ دستگاه گفتند.
معاويه، نخست مسأله را ساده گرفت و تصوّر كرد با نوشتن نامه براى چهره هاى سرشناس مدينه مى تواند نظر آنان راجلب كند.
از اين رو، براى هر يك از امام حسين (ع)، ابن عباس، ابن زُبَيْر و عبدالله بن جعفر، نامه جداگانه اى نوشت و با شناختى كه از هر يك از آنان داشت، سعى كرد نظر آنان را نسبت به ولايت عهدى فرزندش جلب كند.
«معاويه» در نامه اى كه براى امام حسين (ع) نوشت، يادآور شد:
«گزارش پاره اى از كارهاى تو به من رسيده است كه آنها را شايسته تو نمى دانم … از خدا بترس و امّت را در فتنه نينداز ….»
امام (ع) در پاسخ معاويه نامه مفصّلى نوشت و ضمن آن يادآور شد:
«در نامه ات نوشته بودى كه خبرهايى از من به گوش تو رسيده كه درخور شأن من نبوده است … آنچه درباره من به اطّلاع تو رسيده يك مشت سخنان بى اساس است كه چاپلوسان و سخن چينان تفرقه انداز و دروغ پرداز از خود ساخته و به تو گزارش داده اند.
من نه تصميم جنگ با تو را دارم و نه قصد مخالفت. و اين به خاطر ترس از خداست نه به واسطه ترس از تو و يا دوستان ستمگر و بى دين تو … و نيز نوشته بودى كه من مواظب رفتار و دين خود و امّت محمّد (ص) باشم و در ميان اين امّت ايجاد اختلاف و فتنه نكنم.
من هيچ فتنه اى بزرگتر از حكومت تو براين امّت سراغ ندارم و هيچ وظيفه اى را برتر از جهاد با تو نمى شناسم … اى معاويه! هر قدر مى توانى دشمنى و نيرنگ كن، چه آنكه اميدوارم دشمنى و مكر تو جز به خودت به كسى زيان نرساند ….»[5]
هر يك از شخصيّتهاى ديگر نيز جواب كوبنده اى به معاويه دادند.[6]
«معاويه» با آگاهى از نظرات و مواضع قاطع چهره هاى سرشناس مدينه، بيش از پيش به اهميّت و عظمت جبهه مخالف ولايت عهدى يزيد پى برد.
از اين رو تصميم گرفت خود به مدينه رود و از نزديك با مخالفان خود به گفتگو بنشيند شايد بتواند آنان را وادار به تسليم كند.
«معاويه» پس از ورود به مدينه، حسين بن على (ع) و ابن عبّاس را به حضور طلبيد و ضمن دلجويى از آنان و تعريف و تمجيد از رسول خدا (ص) و مشروع قلمداد كردن اقدام خود در مورد وليعهدى «يزيد»، به توصيف و تمجيد وى پرداخت و او را شخص حليم و بردبار و آشنا به سنّت پيامبر (ص) و قرائت قرآن معرّفى كرد؛ سپس به روش پيامبر (ص) در برخورد با خلفا و سران مهاجر وانصار و واگذارى پست و مسؤوليّت به آنان، استناد كرد و عمل آن حضرت را به عنوان الگو و سرمشق براى ديگران باز گفت و در پايان از آنان خواست كه به خواسته او پاسخ مثبت دهند.
«ابن عبّاس» خود را آماده كرد تا پاسخ معاويه را بدهد؛ ولى امام حسين (ع) به وى اشاره كرد سكوت اختيار كند و فرمود:
منظور معاويه من هستم. آنگاه به پاخاست و با بيانى صريح و كوبنده پاسخ معاويه را داد.
نخست از خود «معاويه» شروع كرد و فرمود: هيهات، هيهات اى معاويه! سپيده صبح، تاريكى و ظلمت شب را رسوا ساخت و اشعّه تابناك خورشيد بر نور چراغها چيره گشت. تو برترى طلبيدى چندان كه دچار افراط شدى؛ و (همه چيز را) به خود اختصاص دادى و (دراين راه به ديگران) اجحاف و ظلم كردى.
از پذيرش حقّ امتناع ورزيدى و دراين راه به نيرنگ متوسّل شدى؛ پاداش و كيفر دادى و در اين راه از مرز حق گذشتى.
هيچ ارزشى براى حقوق انسانها قائل نشدى تاآنكه شيطان به بهره وافر و نصيب كامل خود رسيد.
سپس روى سخن خود را به «يزيد» برگرداند وفرمود:
«آنچه درباره يزيد گفتى فهميدم، تو مى خواهى مردم را درباره «يزيد» به اشتباه بيفكنى، گويى كه انسانى محجوب و يا فرد ناشناختهاى را و صف مىكنى، و يا از مطالب خصوصى و مخفى پرده برمىدارى.
«يزيد» خود بهترين معّرف خويش است. اوصاف «يزيد» را از سگهاى ولگردش آنگاه كه به جان هم مىافتند؛ و از كبوتران بام خانه اش و از كنيزان رامشگر ونوازنده بزم هاى مستانه اش بپرس، و مكر و حيله را (در معرفى وى) رها كن.
راستى آيا اين همه بارگناه كه بر دوش دارى براى تو كافى نيست كه اكنون مى كوشى با اين اقدام بر وِزر و وبال خود بيفزايى؟! ….»
هنگامى كه سخنان روشنگرانه و كوبنده امام (ع) به پايان رسيد، «معاويه» نگاهى به «ابن عباس» كرد و گفت:
«اين چه سخنانى است اى ابن عباس؟
لابد سخنان تو زيركانه تر و تلخ تر خواهد بود؟»
«ابن عبّاس» گفت:
«سوگند به خدا، او ذرّيه پيامبر (ص) و يكى از «اصحاب كسا است.» او در خانواده اى پاك و معصوم بزرگ شده است. هر چه مى خواهى از او بپرس!»[7]
2)امام حسين (ع) علاوه بر موضعگيرى در برابر مسأله ولايتعهدى «يزيد»، جنايات ديگر معاويه را نيز به وى گوشزد مىكرد و مخالفت خود را با اعمال خلاف اسلامى و ضدّ انسانى او اعلام مى داشت.
امام (ع) در نامه معروف خود به «معاويه» نوشت: «اى معاويه! مگر تو قاتل «حُجْرِبْنِ عدىّ كِنْدِى» و يارانش نبودى؟ همان انسانهايى كه نمازگزار و عابد بودند و با ظلم و ستم مبارزه مى كردند؛ بدعتها را ناروا مى شمردند و در راه خدا از ملامت هيچ ملامت كنندهاى بيم نداشتند.
تو آنان را پس از آنكه امان دادى به ناروا كشتى.
آيا تو نبودى كه ماجراى «حَضْرَمِيان» را به وجود آوردى؛ همان هايى كه «زِيادِ بْنِ سُمَيَّه» درباره شان به تو نوشت كه: اينان پيرو دين على هستند. و تو به او نوشتى: هر كس كه بر دين على باشد او را بكش.
او نيز تمام آنان را كشت و به فرمان تو آنان را پس از مرگ «مُثْلَه»[8] كرد، و حال آنكه دين على (ع) همان دين پسر عمّش رسول خدا (ص) است كه براى بر افراشتن پرچم آن، با تو و پدرت جنگ مىكرد و شمشير مىزد و درسايه همان دين، تو بر اين مسند كه اكنون در آن (به ناحق) قراردارى، جاى گرفتى …»[9]
ایستادگی امام حسین (ع) در دوران معاویه نشان داد که دفاع از حقیقت همیشه در هیاهوی جنگ و شمشیر خلاصه نمیشود؛ گاهی بزرگترین مبارزه در صبر آگاهانه، روشنگری مستمر و عدم سازش با باطل است.
امام با حکمت و پایداری خویش نهتنها نقاب از چهره حکومت اموی برداشت، بلکه زمینه بیداری امت و شکلگیری قیام بزرگ عاشورا را فراهم ساخت.
این دوره ثابت میکند که حتی در فضای خفقان، میتوان پرچم حق را بدون عقبنشینی بالا نگه داشت.
جمعبندی
دوران امامت امام حسین(ع) در زمان حکومت معاویه، تصویری روشن و تحلیلی از شیوه مقابله آن حضرت با سیاستهای فریبکارانه و انحرافآلود امویان بود. در این دوره، امام حسین(ع) بر پایه وصیت امام حسن(ع) و آموزه های پیامبر(ص) نقش امامت و رهبری معنوی مسلمانان را بر عهده داشت و با هوشمندی، هر فرصتی را برای روشنگری، افشای ستمها و جلوگیری از تحریف دین بهکار گرفت.
مخالفت با بیعت یزید، نامهنگاریهای صریح به معاویه و سخنرانیهای افشاگرانه، نمونههایی از این مقاومت حکیمانه است.
امام حسین(ع) حتی در زمان صلح ظاهری و فشار سیاسی شدید، هرگز سازش نکرد و با صبری هدفمند و تدبیری شجاعانه، مسیر حقطلبی و عزت اسلام را برای تاریخ روشن نگاه داشت.
منابع
[1]. در برخى از منابع، شهادت امام حسن( ع) سال پنجاه هجرى ذكرشده است؛ در اين صورت سنّ امامحسين( ع) هنگام تصدّى امامت 46 سال خواهد بود. ر. ك. محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، بیروت، دارالاحیاء و التراث، 1403 ق، ج 44، ص 134- 137.
[2] . فضل بن حسن طبرسی، اعلام الورى، قم، آل البیت، 1417 ق، ص 214.
[3] . محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، همان، ج 44، ص 174- 175 و فضل بن حسن طبرسی، اعلام الورى، همان، ص 214- 215.
[4] . علی بن حسین ابوالفرج اصفهانی، مقاتلالطالبين، قم، مکتبه الحیدریه، 1423 ق، ص 46 و عبدالحمید ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه،
بیروت، دارالکتب العلمیه، 1424 ق، ج 4، ص 16.
[5] . ر. ك. عبدالله بن مسلم ابن قتیبه، الامامة و السيّاسة، بیروت، دارأضواء، 1410 ق، ج 1، ص 180- 181.
[6] . براى آگاهى ازمتن نامههاى اين افراد به، الامامة و السيّاسة، ج 1، ص 179- 180 مراجعه كنيد.
[7] . ر. ك. عبدالله بن مسلم ابن قتیبه، الامامة و السياسة، همان، ج 1، ص 182- 187 و سید محسن امین عالمی، اعيان الشيعه، بیروت، دارالتعارف، 1421 ق، ج 1، ص 583- 584.
[8] . بريدن گوشها، دماغ و ساير اعضاى بدن را مثله گويند.
[9] . ر. ك. محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، همان، ج 44، ص 212- 213 و عبدالله بن مسلم ابن قتیبه، الامامة والسياسة، همان، ج 1، ص 180- 181.





