نصحیت و خیرخواهی
چرا در اسلام آنقدر بر «نصیحت و خیرخواهی» تأکید شده است؟ آیا واقعاً یک نصیحت میتواند سرنوشت یک فرد یا حتی یک جامعه را تغییر دهد؟
پاسخ
در دیدگاه امیرمؤمنان (علیهالسلام)، اجتماعی که فاقد «نصیحتگر» و «نصیحتپذیر» باشد، فاقد خیر و نیکی است؛
ایشان میفرمایند:
«لا خَيْرَ فى قَوْمٍ لَيْسُوا بِناصِحينَ وَ لا يُحِبُّونَ النَّاصِحينَ[1] در مردمى كه، ناصح نباشد و ناصحان را دوست نداشته باشند، خيرى نيست».
پیامد بیاعتنایی به نصیحت
بیتردید کسی که در برابر خیرخواهی دیگران بیاعتنا باشد با پیامدهای ناخوشایند رفتار خود روبهرو خواهد شد.
امام علی (علیهالسلام) در اینباره فرمودهاند:
«لَمْ يُوَفَّقْ مَنِ اسْتَحْسَنَ الْقَبيحَ وَ اعْرَضَ عَنْ قَوْلِ النَّصيحِ[2] كسى كه زشتى را نيكو شمارد و سخن نصيحت گر را نپذيرد، موفّق نخواهد شد».
مسئولیت دانشمندان در خیرخواهی
در میان اقشار جامعه، مسئولیت دانشمندان، اندیشمندان و آگاهان سنگینتر از دیگران است.
امام باقر علیهالسلام در اینباره میفرمایند:
«الْعُلَماءُ فى انْفُسِهِمْ خانَةٌ انْ كَتَمُوا النَّصيحَةَ[3] دانشمندان، اگر نصيحت را پنهان دارند، خود، خائنند».
بر این اساس، کتمان حقیقت و خودداری از خیرخواهی، نوعی خیانت به اعتماد عمومی و تضییع حق جامعه به شمار میرود؛ زیرا دانش، امانتی الهی است و باید در مسیر هدایت و اصلاح به کار گرفته شود.
وظیفه نصیحتگران و نصیحتپذیران
خیرخواهی هم بر عهده کسانی است که توانایی راهنمایی دارند و هم بر عهده کسانی که مورد نصیحت قرار میگیرند. آگاهان و افراد باتجربه موظفاند با نیت خیرخواهانه، دیگران را راهنمایی کنند و راه درست را به آنان نشان دهند.
در این زمینه امام علی علیهالسلام میفرمایند:
«يَجِبُ لِلْمُؤْمِنِ عَلَى الْمُؤْمِنِ النَّصيحَةُ[4] خيرخواهى مؤمن بر مؤمن، لازم است». از سوی دیگر، کسانی که مورد نصیحت قرار میگیرند نیز باید با گشاده رویی و فروتنی سخن خیرخواهان را بپذیرند و آن را در زندگی خود به کار بندند.
و امیرمؤمنان (علیهالسلام) نیز خطاب به گروه دوم (نصیحتشوندگان) فرمودند:
«اجْتَلِبُوا النَّصيحَةَ مِمَّنْ اهْداها الَيْكُمْ وَ اعْقِلُوها عَلى انْفُسِكُمْ[5] نصيحت را از كسى كه آن را به شما هديه مىكند، بپذيريد و آن را بر خود لازم شماريد».
منزلت خيرخواهى
با توجه به آنچه گفته شد، خیرخواهی در فرهنگ انسانساز اسلام جایگاهی بسیار والا دارد
امیرمومنان علی علیه السلام میفرمایید:
«اصحابى كه بيش از ديگران، مسلمانان را نصيحت مىكردند، نزد پيامبر صلى الله عليه و آله جايگاه برترى داشتند.[6]
امام صادق عليه السلام فرمود:
«عَلَيْكَ بِالنُّصْحِ لِلَّهِ فِى خَلْقِهِ فَلَنْ تَلْقاهُ بِعَمَلٍ افْضَلَ مِنْهُ[7] بر تو باد كه به خاطر خدا در ميان خلق او خيرخواهى كنى (يا خيرخواهِ خلق خدا باشى) كه او را با كردارى بهتر از نصيحت ملاقات نخواهى كرد».
بنابراین، خیرخواهی نهتنها یک رفتار اخلاقی پسندیده، بلکه از ارزشهای بنیادین در تعالیم اسلامی است که نقش مهمی در اصلاح فرد و جامعه ایفا میکند.
ویژگی خیرخواهی در سیره پیامبران
نگاهی به سیره پیامبران الهی نشان میدهد که یکی از برجستهترین ویژگیهای آنان، خیرخواهی عمیق و بیوقفه برای مردم بوده است. آنان در انجام رسالت خود، از سر محبت، دلسوزی و احساس مسئولیت، همواره خیر بندگان را میخواستند و با تمام توان برای هدایت آنان میکوشیدند؛ هرچند در این مسیر با ناسپاسی، سرکشی و دشمنی روبهرو میشدند.
یکی از جلوههای این خیرخواهی، دعوت مداوم و صبورانه به توحید، اخلاق و صلاح بود. تبلیغ آنان بر پایه محبت، شفقت و خیرخواهی استوار بود؛
نه بر اجبار و خشونت. قرآن کریم بارها این حقیقت را یادآوری کرده است:
خداوند، از خيرخواهى و دلسوزى رسول اكرم صلى الله عليه و آله چنين ياد مىكند:
«لَعَلَّكَ باخِعٌ نَفْسَكَ الَّا يَكُونُوا مُؤْمِنينَ (شعرا: 3)؛ گويا از شدّت اندوهِ اينكه آنها ايمان نمىآورند، مىخواهى جانت را از دست بدهى!»
نمونه های از خیرخواهی پیامبران
-
حضرت نوح عليه السلام؛
- آن حضرت، 950 سال به تبليغ آيين آسمانى خويش پرداخت و به ويژگى نصيحت گرى خويش اشاره كرد و فرمود: «ابَلّغُكُمْ رِسالاتِ رَبّى وَ انْصَحُ لَكُمْ وَ اعْلَمُ مِنَ اللَّهِ ما لا تَعْلَمُونَ (اعراف: 63)؛ من پيامهاى پروردگارم را به شما ابلاغ مىكنم و خيرخواه شما هستم و از خداوند چيزهايى مىدانم كه شما نمىدانيد».
-
حضرت هود عليه السلام؛
- آن بزرگوار نيز با تلاش و كوشش وصف ناپذيرى به خيرخواهى مردم زمان خويش پرداخت و به آنان فرمود: «ابْلّغُكُمْ رِسالاتِ رَبّى وَ انَا لَكُمْ ناصِحٌ امينٌ (اعراف: 68)؛ من رسالتهاى پروردگارم را به شما مىرسانم و من براى شما خيرخواه و امينم».
-
حضرت صالح عليه السلام؛
- آن پيامبر معصوم نيز، ساليان دراز به نصيحت و خيرخواهى مردم منطقه خويش پرداخت و با آوردن ناقه- به عنوان معجزه- حجت را بر آنان تمام كرد، ولى نابخردان، نصيحت آن فرستاده خدا را ناديده انگاشتند و با عذاب الهى از پاى درآمدند و آن حضرت، آخرين سخن خود را در حاليكه از آنان روى برتافته بود، اين گونه به گوش آنان رساند: «.. يا قَوْمِ لَقَدْ ابْلَغْتُكُمْ رِسالَةَ رَبّى وَ نَصَحْتُ لَكُمْ وَ لكِنْ لا تُحِبُّونَ النَّاصِحينَ (اعراف: 70)؛ اى قوم من! همانا من، رسالت پروردگارم را به شما ابلاغ كردم و برايتان خيرخواهى نمودم، ولى شما خيرخواهان را دوست نداريد!»
-
حضرت شعيب عليه السلام؛
- قوم شعيب نيز فرجامى چون فرجام قوم صالح داشتند و سخن حضرت شعيب عليه السلام نيز نظير سخن حضرت صالح عليه السلام بود: «فَتَوَلّى عَنْهُمْ وَ قالَ يا قَوْمِ لَقَدْ ابْلَغْتُكُمْ رِسالاتِ رَبّى وَ نَصَحْتُ لَكُمْ …(اعراف: 93)؛ سپس از آنان روى بر تافت و گفت: اى قوم من! همانا من رسالتهاى پروردگارم را به شما ابلاغ كردم، و برايتان خيرخواهى نمودم.»
این آیات نشان میدهد که پیامبران با نهایت صداقت، دلسوزی و خیرخواهی، مسئولیت الهی خود را انجام میدادند و هدفی جز اصلاح و سعادت مردم نداشتند.
جمعبندی
با توجه به آموزههای اسلامی، نصیحت و خیرخواهی یکی از ارزشهای بنیادین اخلاقی و اجتماعی به شمار میرود که نقش مهمی در اصلاح فرد و سلامت جامعه دارد. اسلام مسلمانان را به خیرخواهی نسبت به یکدیگر فراخوانده و آن را از نشانههای ایمان و دینداری دانسته است.
در این میان، آگاهان و دانایان مسئولیت بیشتری در هدایت و راهنمایی دیگران دارند و در مقابل، نصیحتپذیری و پذیرش سخن خیرخواهان نیز از نشانههای رشد و خردمندی است.
همچنین سیره پیامبران الهی نشان میدهد که خیرخواهی برای مردم از ویژگیهای اساسی دعوت آنان بوده و آنان با نهایت دلسوزی و صداقت در مسیر هدایت جامعه تلاش کردهاند. بنابراین، گسترش روحیه خیرخواهی میتواند زمینهساز اصلاح اخلاقی، تقویت همبستگی اجتماعی و حرکت جامعه به سوی کمال و سعادت باشد.
منابع
[1] . عبدالواحد بن محمد تمیمی آمدی، شرح غررالحكم، شرح: محمد خوانساری، تهران، دانشگاه تهران، 1384، ج 6، ص 427.
[2] . همان، ج 5، ص 104.
[3] . محمدبن یعقوب کلینی، فروع کافی، بیروت، دار الاضواء، 1405 ق، ج 8، ص 54.
[4] . محمدبن یعقوب کلینی، اصول كافى، بیروت، دارصعاب و دارالتعارف، 1401 ق، ، ج 2، ص 208.
[5] . محمد بن حسین شریف رضی، نهج البلاغه، قم، هجرت، 1414 ق ، خطبه 120، ص 373.
[6] . همان، ج 16، ص 151.
[7] . محمد بن یعقوب کلینی، اصول كافى، همان، ج 2، ص 164.





