logo-new-javabgoo4logo-new-javabgoo4logo-new-javabgoo4logo-new-javabgoo4
  • صفحه اصلی
  • موضوعات
    • اخلاق (156)
    • اعتقادات و کلام (92)
    • تاریخ (21)
    • دفاعی (13)
    • سبک زندگی (114)
    • سیاسی (26)
    • عرفان و تصوف (3)
    • فقه اهل سنت (5)
    • فقه واحکام (50)
    • قرآن و عترت (242)
    • مراجع عظام (245)
    • مشاوره‌ (1280)
  • درباره
    • درباره ما
    • تماس با ما
    • ورود
  • دستیار هوش مصنوعی
پژوهشگاه امام صادق (ع)
✕
  • شما اینجا هستید
  • مطالب
  • اخلاق
  • ويژگي هاى فرهنگ استكبارى از دیدگاه قرآن؟

ويژگي هاى فرهنگ استكبارى از دیدگاه قرآن؟

دسته بندی ها
  • اخلاق
  • اخلاق سیاسی
  • اعتقادات و کلام
  • اندیشه سیاسی
  • تزکیه نفس
  • غرب
  • فضائل اخلاقی
  • گزیده
برچسب ها
  • فرهنگ استکباری اموال و اولاد تقليد از نياكان انكار رسالت انبياء تحقير مستضعفان
  • فرهنگ استکباری، قرآن، ابلیس، ویژگی استکبار
ويژگي هاى فرهنگ استكبارى از دیدگاه قرآن؟

ويژگي هاى فرهنگ استكبارى از دیدگاه قرآن؟

ويژگي هاى فرهنگ استكبارى از دیدگاه قرآن؟
 پاسخ:

بهترين راه شناخت فرهنگ استكبارى از ديدگاه قرآن، شناخت چهره‏ هاى شاخص مستكبران و روش و منش آنان از طريق خود قرآن كريم است. و «ابليس» سردمدار بزرگ جبهه استكبار است كه براى نخستين بار اين عَلَم را برداشت و پيشوايى مستكبران را بر عهده گرفت.

مهم‏ترين ويژگيهاى مستكبران، از نظر آيات قرآن كريم، چنين ‏اند:
  1. خودبرتربينى

« قَالَ يَا إِبْلِيسُ مَا مَنَعَكَ أَن تَسْجُدَ لِمَا خَلَقْتُ بِيَدَيَّ أَسْتَكْبَرْتَ أَمْ كُنتَ مِنَ الْعَالِينَ قَالَ أَنَا خَيْرٌ مِنْهُ خَلَقْتَنِي مِن نَارٍ وَخَلَقْتَهُ مِن طِينٍ (ص: 75-76)؛

[خداوند] فرمود: «اى ابليس، چه چيز تو را مانع شد كه براى چيزى كه به دستان قدرت خويش خلق كردم سجده آورى؟ آيا تكبّر نمودى يا از برترينها بودى؟» گفت: «من از او بهترم؛ مرا از آتش آفريده‏اى و او را از گِل!»

از پاسخ شيطان برمى ‏آيد كه استكبار، از توجه به خويش و خود را محور پنداشتن ناشى مى‏ شود. علامه طباطبايى با استفاده از اين آيات مى ‏نويسد: همه گناهان در تحليل نهايى به ادعاى انانيّت و ستيز با كبريايى حق تعالى برمى ‏گردد، در حالى كه بنده مخلوق حق ندارد كه در برابر آفريدگار خويش، به خود اعتماد كرده، بگويد: «من».

با اين كه عظمت حق سراپرده هستى را فرا گرفته و همه در پيشگاه او خاضع و ذليل‏ اند. اگر شيطان مجذوب خود نشده بود و تنها به خويش توجه نداشت و سايه خداوند قيوم را بر خويش مشاهده  مى ‏كرد، انانيت و خودبينى ‏اش شكسته مى ‏شد و در برابر فرمان الهى خاضع مى ‏گرديد.[1]

امام صادق (ع) مى ‏فرمايد:

هر كس كه بر آن است تا براى خود برترى بر ديگران ببيند، از مستكبران است.[2]

پيامها

الف) سرزنش ابليس به دليل نافرمانىِ امر خدا (سجده بر آدم (ع)) بود.

ب) جويايى انگيزه و علل عصيان و قانون شكنى، امرى شايسته و بايسته است.

پ) پرس و جوى خداوند از ابليس، درباره علل نافرمانى، شايد بدان دليل باشد كه شيطان خود دلايل استكبار ورزيدن از امر الهى را بيان و اقرار كند كه اين كار هم شيطان را در برابر عذاب الهى خلع سلاح كرده و هم هشدارى جدى به همه بندگان خدا به ويژه عابدان و زاهدان است.

ت) تفاوت مبدأ و عنصر اوليه پيدايش موجودات و نوع آنها، ملاك برترى و مهترى آنان نيست.                 

ث) ابليس در مقايسه ميان شخصيت خود و آدم (ع) روح الهى موجود در آفرينش آدم را ناديده گرفت.

  1. فخر و مباهات بر امتيازات مادى

«وَ قَالُوا نَحْنُ أَكْثَرُ أَمْوَالًا وَأَوْلَاداً وَ مَا نَحْنُ بِمُعَذَّبِينَ (سبا: 35)؛ [مترفين به پيامبران‏] گفتند: «ما بيش از شما مال و فرزند داريم و در آخرت نيز عذاب نخواهيم شد.»

مترفين و مستكبرين به داشتن اموال و فرزندان بيشتر مباهات مى‏ كنند و آن را نشانه كرامت ذاتى خود مى ‏پندارند و حتى معتقدند كه چون خداوند آنان را در اين دنيا گرامى داشته، در قيامت نيز جايگاهى والا خواهند داشت: و هرگاه پس از ناراحتى‏ اى كه به او رسيد رحمتى بدو بچشانيم مى‏ گويد:

«اين به دليل شايستگى و استحقاق من بوده است و  گمان نمى‏ كنم قيامت برپا شود و [به فرض كه قيامتى باشد] هرگاه به سوى پروردگارم باز گردانده شوم، براى من نزد او پاداشهاى نيكوتر هست.» (فصلت: 50)

در بينش مستكبران، همه ارزشها با محك ماديّات سنجيده مى ‏شود و يگانه معيار قضاوت، ثروت است كه آمدنش نشان از حقانيت است و با نبودش از هيچ ارزشى خبرى نيست.

از اين رو، اعتراض اين گروه به فرماندهى حضرت طالوت آن بود كه ما از او براى رياست و رهبرى شايسته‏ تريم و او لياقت اين مقام را ندارد، زيرا از ثروت بى ‏بهره است: از كجا او سزاوار بزرگى و رياست بر ماست، در صورتى كه، ما شايسته‏ تر از اوييم و او مال فراوان ندارد؟! (بقره: 247)

و اعتراض آنان به پيامبران اين بود كه چرا دستبندهاى طلايى ندارند! (زخرف: 53) از نظر آنان والاترين انسانها، با محكم ‏ترين براهين نيز چون گنجينه طلا ندارند، نمى ‏توانند در منصب رهبرى و هدايت قرار گيرند.

پيامها

الف) مترفان، دارايى بيشتر و اولاد زيادتر را ملاك برترى و ارزش مى ‏دانند و همين امر سبب ايجاد خصلت حق‏ ناپذيرى در آنان شده است.

ب) برخورداران از امكانات رفاهى، خود را مأمون از عذاب مى ‏دانند، در حالى كه چنين نيست.

پ) مترفان، خود را مورد عنايت ويژه خدا مى ‏دانند، در حالى كه اين گمانى بيش نيست.

  1. تقليد از نياكان

«وَ كَذلِكَ مَا أَرْسَلْنَا مِن قَبْلِكَ فِي قَرْيَةٍ مِن نَذِيرٍ إِلَّا قَالَ مُتْرَفُوهَا إِنَّا وَجَدْنَا آبَاءَنَا عَلَى‏ أُمَّةٍ وَإِنَّا عَلَى‏ آثَارِهِم مُقْتَدُونَ (زخرف: 23)؛

و بدين گونه در هيچ شهرى پيش از تو هشدار دهنده‏اى نفرستاديم مگر آنكه خوشگذرانان آن گفتند: «ما پدران خود را بر آيينى [و راهى‏] يافته‏ايم و ما از پى ايشان راه سپاريم.»

 «عصبيت» را همبستگى شديد، طرفدارى حزبى، خويشاوندى يا عقيدتى، و تعصب را غيرت به خرج دادن، زير بار حق نرفتن و سرسختى و پافشارى در عقيده باطل، معنا كرده‏ اند.[3]

تعصب، بيمارى شايع روانى- اجتماعى است كه در طبقات مختلف اجتماعى ظاهر مى‏ گردد و از استكبار ناشى مى ‏شود. از اين رو، مستكبران پايه و اساس آن را در جامعه تشكيل مى‏دهند.

حضرت على (ع) مى ‏فرمايد:

هشدار! بترسيد، بترسيد از اطاعت و پيروى بزرگانتان، كسانى كه (با سوء استفاده) از موقعيت خود در ميان مردم، گردنكشى كردند … آنان پايه‏ ها و بنيان عصبيت‏ اند.[4]

همواره استكبار و عصبيت همراه يكديگرند و همان كسى كه براى نخستين بار، راه استكبار را گشود، عصبيت را نيز بنيان نهاد.

 [شيطان‏] پيشواى متعصبين و پيشرو گردنكشان است كه بنيان عصبيت را پايه گذارى كرده است.[5]

پيامها

الف) تمامى پيامبران الهى در طول تاريخ، مواجه با مخالفت مردمان مرفه و خوشگذران بوده‏ اند.

ب) خداوند به وسيله اين آيه، به پيامبر اكرم (ص)، در مسير مبارزه با مشكلات رسالت دلدارى مى ‏دهد.

پ) اقتدا به آيين نياكان، تكيه گاه افراد مرفه و خوشگذران، در مخالفت با پيامبران بوده است.

ت) تقليد كوركورانه و تعصبات قومى، از عوامل مهم گمراهى و انحرافات اعتقادى در طول تاريخ بوده است.

ث) «انذار» مهم‏ترين عنصر تبليغى در متن رسالت پيامبران الهى است.

  1.  انكار رسالت انبياء

«وَ مَا أَرْسَلْنَا فِي قَرْيَةٍ مِن نَذِيرٍ إِلَّا قَالَ مُتْرَفُوهَا إِنَّا بِمَا أُرْسِلْتُم بِهِ كَافِرُونَ (سبا: 34)؛ ما هيچ رسولى نفرستاديم مگر آن كه ثروتمندان عياش (مستكبران) آن ديار گفتند: «بى ‏گمان، ما به رسالت شما كافريم.»

مستكبران كه خودپرستى، سراسر وجودشان را فرا گرفته است، از ديدن واقعيت ها و درك حقيقت ها و قبول هدايت ها عاجزند.

آنان آنچه را نفع و سودى برايشان داشته باشد، مى‏ بينند و مى ‏پذيرند و از هر چه به شأن و موقعيت آنان خلل وارد كند، سر باز مى ‏زنند.

از اين رو، همواره در صف مقدم مخالفان انبيا قرار مى ‏گيرند و براى حفظ شوكت شيطانى خود، كفر مى ‏ورزند. آنان حتى از شنيدن سخنان حق گريخته و با انگشت، گوشه اى خود را مى ‏پوشانند.

نوح گفت:

بارالها] هر بار آنان را به مغفرت تو خواندم، انگشت بر گوش نهادند و جامه بر رخسار افكندند و به كفر اصرار ورزيده و سرسختانه استكبار نشان دادند. (نوح: 7)

و در آيه ديگر مى‏ فرمايد: واى بر دروغگوى بدكار، آنكه آيات خدا را كه بر او تلاوت مى ‏شود مى ‏شنود و بر طغيان و استكبار اصرار مى‏ ورزد، گويى آن آيات را نشنيده است. (جاثیه: 7-9)

پيامها

الف) نقش پيامبران، انذار و هشدار دادن به مردمان [و نيز تبشير] است.

ب) برخوردارى از ثروت و رفاه، موجب پيدايش خصلت حق‏ناپذيرى است.

پ) مترفان، هيچ آموزه‏اى از آموزه‏ه اى آسمانى را قبول نداشتند.

ت) خداوند با ذكر برخورده اى اقوام گذشته با پيامبرانشان، به پيامبر اكرم (ص) درباره رويارويى مشركان با آن حضرت، دلدارى مى ‏دهد.

  1. تحقير توده‏ هاى مستضعف

«… وَ لَا أَقُولُ لِلَّذِينَ تَزْدَرِي أَعْيُنُكُمْ لَن يُؤْتِيَهُمُ اللَّهُ خَيْراً اللَّهُ أَعْلَمُ بِمَا فِي أَنفُسِهِمْ إِنِّي إِذاً لَمِنَ الظَّالِمِينَ (هود: 31)؛ هرگز به مؤمنانى كه در نظر شما خوار مى ‏آيند، نمى ‏گويم كه خداوند خيرى به آنان نخواهد داد. خدا به نهان آنان آگاه ‏تر است و [اگر آنان را برانم يا مأيوس كنم‏]، از ستمكاران خواهم بود».

اين آيه بيان پاسخ حضرت نوح (ع) به مستكبران قومش است.

«بينش و قضاوت مستكبران درباره مؤمنانى كه از اقشار مستضعف جامعه ‏اند، اين است كه آنان اراذل و اوباش و ساده ‏لوح ‏اند. (هود: 27)؛ و نيز گمان مى‏ كنند كه خداوند به محرومان و مستضعفان، خير و سعادت نداده است.

از اين رو بايد تحقير شوند و انتظار چنين برخوردى را از سوى پيامبران نيز دارند. در صورتى كه پيامبران هيچ گاه محرومان را از اطراف خود نمى ‏رانند، بلكه به آنان توجه ويژه دارند.

علامه طباطبايى در تفسير اين آيه آورده است:

اين بخش از كلام حضرت نوح، اشاره به اعتقاد «ملأ» دارد، همان اعتقادى كه اساس اشرافي گرى را تشكيل مى ‏دهد. از نظر آنان جامعه انسانى به دو گروه اقويا و ضعفاء تقسيم مى ‏شود.

اقويا، صاحبان قدرت و ثروت و داراى شخصيت انسانى و شايسته سرورى ‏اند، همه بايد براى آنان كار كنند و براى آنان آفريده شده‏ اند.

«ضعفا» انسانهاى منحط يا حيوانات انسان ‏نما هستند و فلسفه وجودي شان خدمت به اشراف است. آنان از دايره شرافت انسانى به دور و از رحمت و عنايت الهى بى ‏نصيب‏ اند. حضرت نوح (ع) اين اعتقاد آنان را رد مى ‏كند و اشتباه شان را توضيح مى ‏دهد

كه اگر شما، آنان را تحقير مى‏ كنيد، به دليل ضعف مادى آنان است در حالى كه ملاك دستيابى به كمال و احراز سعادت و كرامت و پاداش هاى الهى، «نفس انسان» است و صفحه جان را بايد به فضائل آراست و من و شما راهى به باطن و زواياى قلب آنان نداريم و تنها خداوند از اسرار آنان آگاه است، پس حق نداريم ضعيفان را به حرمان از سعادت محكوم كنيم و چنين قضاوتى ظالمانه است.[6]

پيامها

الف) تهيدستان و مستضعفان جامعه، در نظر ظاهربين اشراف قوم نوح، مردمى پست و حقير بودند.

ب) سران و اشراف قوم نوح، محرومان و مستضعفان را، ناتوان از رسيدن به خير و نيكى مى ‏پنداشتند.

پ) محروم بودن انسان از مال و منال (ماديات)، نشانه ناشايستگى او براى دستيابى به خيرهاى معنوى و الهى نيست.

ت) محور ارزيابى انسانها در مكتب انبيا، جنبه باطنى و نفسانى آنهاست نه ويژگي هاى ظاهرى و مادى.

ث) خداوند، آگاه به امور نفسانى و جنبه روحانى انسان است.

ج) سخن نابحق گفتن درباره مردم و نالايق شمردن آنان بدون هيچ دليل و برهان، ظلم به آنان است.

  1. نافرمانى (فسق)

«وَالَّذِينَ كَذَّبُوا بِآيَاتِنَا يَمَسُّهُمُ الْعَذَابُ بِمَا كَانُوا يَفْسُقُونَ (انعام:49)؛ و كسانى كه آيات ما را دروغ انگاشتند، به [سزاى‏] آنكه نافرمانى مى‏ كردند، عذاب به آنان خواهد رسيد»

چون مبناى فكرى و عقيدتى مستكبران را ماده ‏پرستى تشكيل مى ‏دهد و بر معيار خودپرستى عمل مى ‏كنند، در منجلاب شهوت غوطه‏ ور مى ‏شوند و بى ‏بند و بارى را به اوج مى ‏رسانند.

آنان نه تنها خود فاسدند، بلكه ريشه هر فساد اجتماعى ‏اند و از اين قشر، بى ‏بند و بارى به اقشار پايين جامعه سرايت مى ‏كند و آلودگى در سطحى گسترده، پخش مى ‏شود.

امام خمينى (ره) مى ‏فرمايد:

وقتى خوى زمين‏ خوارى و باغ ‏دارى و كاخ‏ نشينى در بين مردم باشد، اسباب آن مى‏ شود كه انحطاط اخلاقى پيدا بشود، اكثر اين خوي هاى فاسد از طبقه مرفه به مردم ديگر صادر شده است.[7]

پيامها

الف) تكذيب كنندگان آيات الهى به عذاب گرفتار خواهند شد.

ب) مداومت بر فسق (عصيان و خروج از مسير حق) موجب عذاب الهى مى ‏شود.

پ) تكذيب رسالت انبيا، فسق است و تكذيب كنندگان، فاسق‏ اند.

ت) عدول از حق در بينش و اعتقادات، زمينه تكذيب آيات الهى مى ‏گردد.

جمع بندی

قرآن کریم برای شناخت فرهنگ استکباری، ویژگی‌های روشنی را بیان کرده است. مستکبران همواره با خودبرتربینی و غرور، اتکا به ثروت و قدرت مادی، تقليد کورکورانه از نیاکان و تعصبات قومی، انکار رسالت پیامبران، تحقیر مستضعفان و غرق شدن در فسق و گناه شناخته می‌شوند.

این صفات، وجه مشترک ابلیس، فرعون، مترفان و همه مستکبران تاریخ بوده و ریشه اصلی طغیان آنان به شمار می‌آید. در مقابل، قرآن تأکید دارد که ملاک کرامت، نه ثروت و قدرت و نه نژاد و ظاهر، بلکه ایمان، تقوا و صفای باطن است.

از این رو، شناخت چهره استکبار و مرزبندی با ویژگی‌های آن، شرط اساسی در حفظ ایمان و سلامت جامعه انسانی است.

منابع

[1] .  سید محمد حسین طباطبائی، المیزان،  قم، بنیاد علمی فرهنگی علامه طباطبائی، 1378، ج  8، ص 24- 25.

[2] . محمدبن یعقوب کلینی، اصول كافى، قم، دارالثقلین، 1390، ج 8، ص 128.

[3] . فواد افرام بستانی، منجد الطلاب، مترجم: محمد بندر ریگی، اسلامی، 1386، ص150.

[4] .سید کاظم ارفع، ترجمه نهج البلاغه، فیض کاشانی،1386، خطبه 192.

[5] .  همان.

[6] . سید محمد حسین طباطبائی، همان،  ج 10، ص 214، تخلیص.

[7] . روح الله خمینی، صحيفه نور، قم، موسسه نشر و تنظیم آثار امام خمینی، 1385،  ج 17، ص 218.

پیوندها

تارنمای انتشارات زمزم هدایت

تارنمای مرکز فضای مجازی حقیق

پیام رسان انتشارات زمزم هدایت

پرسش و پاسخ

سوالات متداول درباره فرهنگ استکباری از دیدگاه قران

1مهم‌ترین ویژگی‌های فرهنگ استکباری از دیدگاه قرآن چیست؟

خودبرتربینی، اتکا به ثروت و قدرت مادی، تقلید کورکورانه از نیاکان، تعصبات قومی، انکار رسالت پیامبران، تحقیر مستضعفان و غرق شدن در گناه از مهم‌ترین ویژگی‌های فرهنگ استکباری به شمار می‌رود

2ابلیس با چه رفتاری سردمدار استکبار در قرآن شده است؟

ابلیس با خودبرتربینی و نافرمانی در برابر فرمان خدا مبنی بر سجده بر آدم، سردمدار استکبار شده است، چون به خلقت خود از آتش افتخار کرد و آدم را از جنس خاک پست‌تر دانست

3تقلید کورکورانه و تعصبات قومی چگونه باعث انحراف می‌شود؟

تقلید کورکورانه از نیاکان و تعصبات قومی باعث عدم پذیرش حقایق و پیام‌های الهی می‌شود و افراد را در گمراهی و انحراف اعتقادی نگه می‌دارد

اشتراک گذاری

مطالب مرتبط

اعتماد به نفس

اعتماد به نفس

9 سپتامبر, 2026

از کجا بفهمیم اعتماد به ‌نفسمون کم هست؟


مطالعه کامل
اعتماد به نفس

اعتماد به نفس

7 سپتامبر, 2026

اعتماد به نفس واقعی چیست؟


مطالعه کامل
خود آگاهی

خود آگاهی

6 سپتامبر, 2026

 خودت رو واقعاً می‌شناسی ؟


مطالعه کامل
ارتباط

ارتباط

5 سپتامبر, 2026

چطور ارتباطی بسازیم که ماندگار و اثرگذار باشد؟


مطالعه کامل
مرکز جوابگو

مرکز جوابگو ، با هدف جوابگویی دینی و تخصصی راه اندازی گردیده است و با بهره گیری از اساتید و فضلای حوزه و دانشگاه در ده گروه تخصصی پرسش‌های مخاطبان جواب می دهد ..


بیشتر بخوانید
تمام حقوق مربوط به پژوهشگاه علوم اسلامی امام صادق علیه السلام می باشد
    پژوهشگاه امام صادق (ع)