امام حسین(ع) در کربلا؛ رویارویی روشن حق و باطل
در ماجرای کربلا، جبهه حق و باطل چه اقداماتی انجام دادند؟
در سال ۶۱ هجری و در سرزمین کربلا، یکی از مهمترین و سرنوشتسازترین رویاروییهای تاریخ اسلام میان امام حسین(ع) و حکومت اموی رخ داد.
با رسیدن کاروان امام به کربلا، شرایطی به وجود آمد که دو جبهه متفاوت در برابر یکدیگر قرار گرفتند؛ جبههای که در پی حفظ حق، عدالت و ارزشهای دینی بود و جبههای که برای حفظ قدرت و حکومت خود تلاش میکرد.
در این شرایط هر یک از این دو جبهه برای رسیدن به هدف خود دست به اقدامات مختلفی زدند كه به اختصار و به طور جداگانه به آنها اشاره مىشود.
الف) جبهه باطل
-
تهديد و ارعاب
«ابن زياد» نامهاى به امام حسين (ع) نوشت: «يزيد به من نوشته: سر به بستر ننهم و از غذا سير نخورم مگر آنكه تو را بكشم، يا به فرمان من و يزيدبن معاويه گردن نهى!»
امام (ع) نامه را پس ازخواندن بينداخت و فرمود:
«رستگار مباد قومى كه خشنودى خويش را بر رضايت پروردگار مقدّم داشته اند.» پيك، پاسخ نامه را خواست. امام (ع) فرمود: «پاسخى ندارد؛ چون عذاب خدا بر نويسنده اش حتم است.»[1]
«ابن زياد» از موضع امام (ع) بسيار خشمگين شد و براى كشتن آن حضرت به گردآورى سپاه پرداخت.
براى اين منظور از سياست تطميع و تهديد استفاده كرد و در يك سخنرانى، ضمن ستايش ازخاندان «ابوسفيان» به ويژه «يزيد» از مردم خواست براى نبرد با دشمن يزيد «حسين ابن على» بسيج شوند، و به آنان وعده كمك هاى مالى داد.
امّا از آنجا كه مى دانست مردم در دل از جنگ با فرزند پيامبر (ص) كراهت دارند و كمك هاى مالى به تنهايى نمى تواند انگيزه ارتكاب اين جنايت بزرگ گردد، سياست هميشگى خود را به كار برد.
خود به اردوگاه «نُخَيله» رفت و «سُوَيْدِبن عبدالرّحمن» را مأمور كرد همراه سوارانى درخيابان ها و كوچه هاى كوفه راه بيفتد و اعلام كند:
«هر كس براى جنگ با حسين بيرون نرود جان و مالش هدر خواهد بود.»
و دستور داد مأموران به هر كسى برخوردند دستگير كرده نزد «عبيداللّه» ببرند. آنان مرد غريبى را دستگير كرده نزد امير بردند. معلوم شد وى اهل «شام» است و براى وصول ميراث خود به «كوفه» آمده است؛ با اين حال «ابن زياد» دستور داد او را اعدام كنند تا قتل او عبرت ديگران گردد، وهمين امر سبب شد كه مردم بيشتر بترسند و براى جنگ با امام حسين (ع) بيرون روند.[2]
-
جلوگيرى از يارى رساندن امام حسين (ع)
به پسر مرجانه خبر رسيد كه عدّه اى از طريق «فرات» براى يارى فرزند پيامبر (ص) به سوى آن حضرت مى روند. وى بى درنگ «زَجربن قيس» را با پانصد سوار مسلّح بر پل «صَراة»[3] گمارد تا از خروج افراد براى يارى امام حسين (ع) جلوگيرى كنند.
«زَجْر» به «عامِرِبن ابى سَلامَة» كه عازم «كربلا» بود، برخورد و از وى خواست به «كوفه» باز گردد.
«عامر» نپذيرفت. درگيرى شروع شد. «عامر» موفق شد با پراكنده كردن نيروهاى «زجر» به راه خود ادامه دهد و به حسين بن على (ع) بپيوندد.[4]
-
اعزام نيروى نظامى
«پسر زياد» پس از موفقيّت در مرحله نخست، نيروهاى آماده را در چند نوبت به «كربلا» اعزام كرد.
نخست «عمربن سعدوَقّاص» را در قبال وعده حكومت «رى» با چهارهزار سواره نظام به «كربلا» فرستاد.[5] «عمر» روز سوّم محرّم وارد «كربلا» شد و فرماندهى كلّ نيروهاى كوفى- ازجمله نيروهاى تحت امر «حرّ»- را عهده دار گشت.[6]
پس از آن، نيروهاى «عبيداللّه» گروه گروه و پى درپى رهسپار «كربلا» شدند «شِمربن ذِى الْجَوْشَنْ» با چهارهزار نفر، «زيدبنِ ركاب كَلبى»[7] با دوهزار نفر، «حُصينِ بن نُمَيْر» با چهار هزار نفر، «مصاب مارى»[8] با سه هزار نفر، «نصربن حَرَبَه» با دوهزار نفر، «شَبَثِ بْنِ رِبْعى» باهزار نفر، «حَجّاربن ابْجَر» باهزار نفر، «كَعْبِ بْنِ طَلْحَه» باسه هزار نفر[9] و «يَزيدِبْنِ حَرْث» باهزار نفر.[10] «ابن شهر آشوب» مجموع نيروهاى اعزامى را سىوپنج هزارتن نوشته است.[11]
و اين غيراز نيروهايى است كه در اردوگاه «نُخيله» به صورت آماده نگهداشته شده بودند.
-
بستن آب بر روى امام (ع)
پسر مرجانه كه امام حسين (ع) را خوب مى شناخت، براى از پاى درآوردن آن حضرت از هيچ جنايتى فروگذار نكرد.
وى، علاوه بر اعزام آن همه نيرو به جنگ حسينبن على (ع)، به پسر سعد پيغام فرستاد:
«آب را بر حسين و يارانش ببند و مگذار يك جرعه آب بنوشند، آنچنانكه با عثمان پرهيزكار اين چنين كردند.»
«عمر» كه براى دستيابى به ملك «رى» ارتكاب هرگونه جنايتى را روا مى شمرد- اطاعت كرد و «عمروبن حجّاج» را با پانصد سوار بر شريعه گمارد و آب را بر كاروان حسينى بست. اين اقدام ضدّ انسانى روز هفتم محرّم صورت پذيرفت.[12]
ب) جبهه حق
اقدامات جبهه حقّ در مسير دستيابى به اهداف خود از اين قرار بود:
-
سخنان امام حسین (ع) برای یاران خود
امام حسين (ع) پس از توقف در سرزمين «كربلا» درجمع ياران خود بپاخاست و به تشريح شرايط پيش آمده و انگيزه قيام خود پرداخت:
«شرايط چنين است كه مى بينيد. دنيا تغيير يافته و به زشتى گراييده است. نيكي هايش پشت كرده و از آن جز ته مانده ظرفى و معاشى ناچيز چون چراگاه نامطلوب نمانده است.
مگر نمى بينيد كه به حقّ عمل نمىشود و از باطل اجتناب نمى گردد؟! … در چنين شرايطى مؤمن جز ديدار با پروردگار آرزويى ندارد.
همانا من مرگ را جز سعادت و زندگى باستمكاران راجز رنج و ملال نمى بينم.»[13]
سخنان امام (ع) بيانگر اراده راسخ آن حضرت در احياى حقّ و جلوگيرى از گسترش باطل و آمادگى آن بزرگوار براى شهادت در اين راه و ديدار پروردگارش بود؛ از اين رو، پس از سخنان امام (ع) تعدادى از ياران او مانند «زُهير»، «بُرَيْر» و «نافِع» بپاخاستند و طى سخنانى مراتب وفادارى وجانبازى خود را نسبت به آن حضرت اعلام داشتند.[14]
-
تلاش برای هدایت فرمانده دشمن
سعى امام (ع) بر اين بود كه از طريق برخورد با فرماندهان سپاه دشمن آنان را به حقّانيّت راه خود و رسالتى كه در پيشگاه خداوند و پيامبرش نسبت به آن حضرت دارند متوجّه سازد.
امام (ع) پيكى نزد پسر سعد فرستاد و پيام داد كه مى خواهم با تو ملاقات كنم.
فرماندهان دو سپاه شبانه با هم ديدار كردند. «عمر سعد» كه قلباً متمايل به جنگ با فرزند پيامبر (ص) نبود، تحت تأثير سخنان امام (ع) قرار گرفت.
پس از بازگشت به اردوگاه خويش، بى درنگ نام هاى به «ابن زياد» نوشت و با افزودن دروغى از زبان امام (ع) مبنى بر پذيرش بازگشت به يكى ازمرزهاى اسلامى و يا بيعت با يزيد او را به قبول پيشنهاد امام (ع) تشويق كرد.[15]
در ملاقات ديگرى كه ميان امام (ع) و «عمرسعد» رخ داد، امام (ع) خطاب به وى فرمود:
«واى بر تو اى پسر سعد! آيا ازخدايى كه به سوى او بازخواهى گشت نمى ترسى! چگونه با من مى جنگى و حال آنكه مى دانى من پسر چه كسى هستم؟ اين گروه را رها كن و با من باش.»
عُمر سعد كه عشق حكومت «رى» او را كر وكور كرده بود، در پاسخ امام (ع) به عذرها و بهانه هاى واهى از قبيل اينكه مى ترسم خانه ام راخراب كنند، دارایيم را ضبط نمايند و زن و فرزندم را مورد تعرّض قرار دهند متوسّل شد و از اين سعادت بزرگ محروم گشت.[16]
-
نصیحت مردم کوفه
امام حسين (ع) علاوه بر ارشاد فرمانده سپاه دشمن درفرصتهاى مختلف در برابر كوفيان قرار مى گرفت و آنان را به گزينش راه حق و ترك راهى كه در پيش گرفتهاند فرا مى خواند.
به عنوان نمونه، پس از كنترل شريعه فرات توسّط سپاهيان «يزيد»، امام (ع) در حالى كه بر شمشير خود تكيه داده بود پس از معرّفى خويش و توجّه دادن كوفيان به مسأله رستاخيز، فرمود: «چرا خون مرا حلال مى دانيد! در حالى كه پدر من صاحب حوض (كوثر) است و مانند كسى كه شتران تشنه را از آبشخور طرد مى كند، افرادى را از آن دور مى نمايد. روز قيامت پرچم «حَمد» در دست پدر من مى باشد.»[17]
-
ارشاد و نصیحت توسط یاران امام
علاوه برامام (ع)، ياران آن حضرت نيز در مقابل نيروهاى كوفى حاضر شده و به نصيحت آنان مىپرداختند. «بُرَيْر» پس از آنكه ديد دشمن آب را بر روى اهل بيت رسول خدا (ص) بسته است، با كسب اجازه از امام (ع) در برابر سپاه دشمن قرار گرفت و گفت: «اى مردم! خداوند پيامبر (ص) را به حقّ به عنوان بشارت دهنده و انذار كننده و دعوت كننده به سوى او فرستاد واو را چراغ روشنى بخش قرار داد؛ و اين آب فرات است كه همه جانواران از آن مىنوشند ولى شما بين آن و فرزند پيامبر (ص) حائل شدهايد.»[18]
وى سپس نزد «عمرسعد» رفت، ولى بر او سلام نكرد. «عمر» خشمگين شد و گفت: مگر من مسلمان نيستم؟ «بُرَيْر» گفت: «اگر مسلمان بودى براى كشتن عترت رسول خدا (ص) بدينجا نمىآمدى و آب را بر آنان نمىبستى ….»[19]
جمع بندی
با ورود امام حسین(ع) به کربلا، تقابل جبهه حق و باطل وارد مرحلهای آشکار و سرنوشتساز شد.
جبهه باطل با تهدید، ارعاب، تطمیع، جلوگیری از پیوستن یاران به امام، اعزام نیروهای گسترده و حتی بستن آب، تلاش کرد امام را به تسلیم وادار کند.
در مقابل، جبهه حق به رهبری امام حسین(ع) با روشنگری، بیان حقیقت، دعوت دشمن به بیداری، یادآوری مسئولیت دینی و انسانی، و ایستادگی بر حق وارد میدان شد.
در نتیجه، کربلا تنها صحنه یک نبرد نظامی نبود، بلکه میدان رویارویی دو نوع نگاه، دو مسیر و دو انتخاب بود: راه حقیقت و آزادگی در برابر راه ظلم و دنیاطلبی.
منابع
[1] . ابن عثیم کوفی، الفتوح، مترجم: محمد بن احمد مستوفی، تهران، انتشارات علمی و فرهنگی، 1374، ج 5، ص 150- 151.
[2] . ر. ك. ابو حنيفه احمد بن داود دينورى، الاخبار الطّوال، قم، شریف رضی، 1373، ص 252 وشیخ محمد سماوی، ابصارالعين فى انصار الحسين، نهران، دانشگاه شهید محلاتی، 1429 ق، ص 8.
[3] . نام رودى است كه از رود« عيسى بن على» در غرب بغداد و بالاتر از« مُحَوَّل» (دريك فرسخى بغداد) جدا مىشود و مزارع و باغهاى ناحيه
« بادُورَيا» از آن مشروب مىگردد و رودهاى زيادى از آن جدا مىشود تا آنكه به بغداد مىرسد. «ر. ك. احمد بن علی خطیب بغدادی،
تاريخ بغداد، بیروت، دارالکتب العلمیه،1417 ق، ج 1، ص 112 .»
[4] . سید عبدالرزاق مقرم، مقتل الحسين، قم، آل علی، 1384، ص 240.
[5] . بر اساس نوشته مورّخان، عمر سعد بانيروهايش پيش از عزيمت به كربلا، از سوى فرماندار كوفه مأمورعزيمت به« ديلم»- به منظور فرونشاندن شورش« ديلميان» كه بر سرزمين« دَسْتَبى» (ميان« رى» و« همدان») استيلا يافته بودند- شده بودند؛ ولى با پيش آمدن موضوع امام حسين( ع) به« كربلا» اعزام شدند.« ر. ك. علی ابن محمد ابن اثیر، الكامل فى التاريخ، بیروت، دارالکتب العلمیه، 1407 ق، ج 4، ص 52».
[6] . ر. ك. ابو حنيفه احمد بن داود دينورى، الاخبار الطّوال، همان، ص 251.
[7] . « يزيد» هم ضبط شده است. «ر. ك. موفق بن احمد خوارزمی، مقتل الحسين، قم، انوارالهدی، 1423 ق، ج 1، ص 242.»
[8] . « ابن شهر آشوب» اسامى آنان را« مُضايِرِبنِ رهينَه» و« نَصْرِبنِ حَرَشَه» ضبط كرده است.« محمد بن علی ابن شهر آشوب، مناقب ابن شهر آشوب، بیروت، دارالاضواء، 1412 ق، ج 4، ص 98».
[9] . ر. ك: ابن عثیم کوفی، الفتوح، همان، ج 5، ص 157- 158.
[10] . احمد بن یحی بلاذری، انساب الاشراف، مصر، دارالمعارف، 1338، ج 3، ص 179.
[11] . محمدبن علی شهرآشوب، مناقب، همان، ج 4، ص 98.
[12] . ابو حنيفه احمد بن داود دينورى، الاخبار الطّوال، همان، ص 252- 253.
[13] . ر. ك. تاريخ ابن عساكر، شرح زندگى امام حسين( ع)، ص 214 و اللّهوف، ص 34.
[14] . ر. ك. باقر شریف القریشی، حياةالامام الحسين( ع)، قم، مدرسه ایروانی، 1992 م، ج 3، ص 99- 100.
[15] . شيخ مفيد، ارشاد، قم، موسسه آلالبیت لأحیاء التراث، 1372، ص 229.
[16] . موفق بن احمد خوارزمی، مقتل الحسين، قم، انوارالهدی، 1423 ق، ج 1، ص 245 و ابن عثیم کوفی، الفتوح، همان، ج 5، ص 165.
[17] . سید بن طاووس، اللّهوف، تهران، بوستان قرآن، 1388، ص 38 و محسن امین، اعيان الشيعه، بیروت، دارالتعارف للمطبوعات، 1363، ج 1،
ص 599.
[18] . محسن امین، اعيان الشيعه، همان، ج 1، ص 599.
[19] . موفق بن احمد خوارزمی، مقتل الحسين، همان، ج 1، ص 248.
پرسش و پاسخ
ماجرای کربلا در چه سالی و در چه مکانی رخ داد؟
ماجرای کربلا در سال 61 هجری و در سرزمین کربلا رخ داد.
هدف جبهه حق در واقعه کربلا چه بود؟
هدف جبهه حق حفظ حق، عدالت و ارزشهای دینی و مقابله با ظلم و باطل بود.
ابن زیاد چه اقداماتی برای تهدید امام حسین (ع) و یارانش انجام داد؟
ابن زیاد نامه تهدیدآمیزی به امام حسین (ع) نوشت، سپاه گردآوری کرد، از سیاست تطمیع و تهدید استفاده کرد و حتی دستور داد آب را بر امام و یارانش ببندند.
امام حسین (ع) در بیان انگیزه قیام خود در کربلا چه فرمود؟
امام حسین (ع) فرمود: «مگر نمیبینید که به حق عمل نمیشود و از باطل اجتناب نمیگردد؟ در چنین شرایطی مؤمن جز دیدار با پروردگار آرزویی ندارد. همانا من مرگ را جز سعادت و زندگی با ستمکاران را جز رنج و ملال نمیبینم.»
چگونه امام حسین (ع) سعی کرد فرمانده سپاه دشمن را هدایت کند؟
امام حسین (ع) با ارسال پیام به عمر سعد و دعوت او برای دیدار، سعی کرد او را از جنگ با خود باز دارد و به حقانیت راه خود آگاه سازد.
یاران امام حسین (ع) چگونه مردم کوفه را نصیحت میکردند؟
یاران امام حسین (ع) با سخنان روشنگرانه و یادآوری ارزشها و مسئولیتهای دینی و انسانی مردم کوفه را به اجتناب از ظلم و یاری امام دعوت میکردند. به عنوان مثال، بریر به سپاه دشمن گفت: «این آب فرات است که همه جانواران از آن مینوشند ولی شما بین آن و فرزند پیامبر (ص) حائل شدهاید.»





