
اعتراف اندیشکده IISS به قدرت کادرسازی در حکمرانی ایران
18 مرداد, 1405فروپاشی توافق ایرانِ ترامپ؛ ایالات متحده و معدود گزینههای مطلوبِ پیشرو
نویسنده : مکس بوت
در اول مارس، پرزیدنت دونالد ترامپ اعلام کرد که جنگ ایالات متحده و اسرائیل علیه ایران حداکثر «چهار تا پنج هفته» به طول خواهد انجامید. اکنون با گذشت بیش از چهار ماه، پس از یک وقفه کوتاه، این جنگ دوباره شعلهور شده و هیچ نشانهای از پایان نشان نمیدهد.
طی هفته گذشته، در پی حملات ایران به کشتیهای تجاری که تلاش میکردند از نزدیکی سواحل عمان – به جای خط ساحلی ایران – از تنگه هرمز عبور کنند، آتشبس فروپاشید. ایالات متحده در واکنش، پایگاههای نظامی ایران و حداقل دو پل را بمباران کرد و ایران نیز به نوبه خود، پایگاههای نظامی ایالات متحده در منطقه و کشورهای همپیمان آمریکا در خلیج فارس را هدف اقدام تلافیجویانه قرار داد. در طول تعطیلات آخر هفته، ایران اعلام کرد که تنگه هرمز بسته شده است و ترامپ روز دوشنبه در واکنشی تلافیجویانه اعلام کرد که محاصره ایالات متحده بر نفت ایران دوباره برقرار شده است – و اینکه ایالات متحده (به عنوان «نگهبان تنگه») عوارض ۲۰ درصدی بر محمولههای عبوری از این آبراه وضع خواهد کرد.
این سرنوشتِ یادداشت تفاهمی (MOU) بود که ترامپ در ۱۸ ژوئن در ورسای امضا کرد. این یادداشت تفاهم در اصل یک توافق سودآور برای ایران بود تا تنگه هرمز – مجرای عبور ۲۰ درصد از نفت و گاز جهان – را بازگشایی کند. ترامپ متعهد به اعطای چندین میلیارد دلار گشایش اقتصادی برای ایران از طریق لغو تحریمها، آزادسازی داراییهای مسدودشده ایران و ارائه کمکهای بازسازی شد. در مقابل، تنها کاری که ایران باید انجام میداد این بود که اجازه دهد ترافیک عادی تجاری مانند دوران پیش از جنگ در تنگه جریان داشته باشد، و وارد مذاکره با ایالات متحده بر سر وضعیت برنامه هستهای خود شود.
این توافق به طور گسترده به عنوان اقدامِ مماشاتگونهای از سوی ترامپ مورد انتقاد قرار گرفت؛ آن هم پس از ناکامی او در بازگشایی این آبراه به وسیله نیروی نظامی یا دستیابی به سایر اهداف نظامیاش – یعنی سرنگونی رژیم ایران و دست کشیدن این کشور از برنامه هستهای، برنامه موشکی و حمایت از نیروهای نیابتی تروریست در سراسر منطقه.
با این حال، به نظر میرسد تندروها در رژیم ایران به جمعآوری دستاوردهای پرسودی که کشورشان میتوانست از این توافق به دست آورد، راضی نیستند. ایران دریافته است که چگونه میتواند کل جهان را با کنترل تنگه هرمز به گروگان بگیرد، و هیچ عجلهای برای واگذاری این کنترل ندارد. رژیم اصرار دارد هر کشتیای که از تنگه عبور میکند باید از آبهای این کشور بگذرد و سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به هر کشتیای که از این امر سرپیچی کند، حمله میکند. ایران متعهد شد که تنها به مدت شصت روز از اخذ «هزینه کاربری» – یعنی عوارض – از کشتیرانی خودداری کند، و مصمم است اطمینان حاصل کند که خطوط کشتیرانی مجبور به پرداخت خواهند شد؛ در غیر این صورت با پیامدهای آن مواجه میشوند.
همانطور که پیشبینی میشد، ترامپ با بمباران ایران و برقراری مجدد محاصره ایالات متحده واکنش نشان داده است؛ در حالی که ادعا میکند ایالات متحده عوارض خاص خود را بر ترافیک عبوری از تنگه وضع خواهد کرد و بدین ترتیب، ظاهراً تعهد دیرینه ایالات متحده به آزادی کشتیرانی در آبراههای بینالمللی را کنار گذاشته است.
تهدید ترامپ مبنی بر اخذ عوارض احتمالاً فقط یک لافزنی است، اما بمباران و محاصره، واقعی هستند. سؤال این است که این اقدامات چه دستاوردی خواهند داشت؟
ایالات متحده و اسرائیل به مدت سی و نه روز (از ۲۸ فوریه تا ۸ آوریل) ایران را بمباران کردند، بدون آنکه رژیم را سرنگون کنند یا آن را وادار به تسلیم در برابر خواستههای آمریکا و اسرائیل نمایند. ایران در نهایت با گروگان گرفتن تنگه هرمز و زیرساختهای انرژی متحدان خلیج فارسِ ایالات متحده، ترامپ را وادار به عقبنشینی و پذیرش یک یادداشت تفاهم تحقیرآمیز کرد. ترامپ امروز پس از آنکه به رژیم اجازه داد از لغو موقت تحریمها بهرهبرداری مالی کند، در موقعیت ضعیفتری برای اعمال فشار بر ایران قرار دارد؛ بر اساس یک برآورد، از زمان لغو محاصره توسط ایالات متحده در ۱۷ ژوئن، ایران حداقل ۵ میلیارد دلار از صادرات نفت درآمد کسب کرده است.
مشکل اساسی، همانطور که پیشتر اشاره کردم، این است که علیرغم تمام هیاهو و لافزنیهای ترامپ – و همچنین پیت هگست (Pete Hegseth)، وزیر دفاع – آنها هیچ گزینه نظامی خوبی برای به زانو درآوردن ایران ندارند. شکست واقعی ایران و سرنگونی رژیم آن نیازمند تهاجم صدها هزار سرباز آمریکایی خواهد بود. با توجه به اینکه این جنگ در حال حاضر تا چه اندازه در میان افکار عمومی آمریکا نامحبوب است، تصور چنین احتمالی غیرممکن است.
در یک نظرسنجی اخیر، ۶۰ درصد از پاسخدهندگان اعلام کردند که جنگ با ایران ارزشش را ندارد.
ترامپ با همان تنگنایی روبرو شده است که بسیاری از پیشینیان او در دفتر بیضیشکل (کاخ سفید) با آن مواجه بودند: او در حال انجام یک جنگ محدود با ابزارهای محدود است و جای شگفتی نیست که در بهترین حالت، به نتایج محدودی دست مییابد. بیشترین چیزی که میتوان درباره جنگ ترامپ گفت این است که تواناییهای نظامی ایران را تضعیف کرده است، اما پهپادها و موشکهای ایرانی همچنان مانند گذشته یک تهدید به شمار میروند و ایران در واقع از زمان آغاز جنگ، توانایی خود را برای باجگیری از جهان افزایش داده است. حتی پس از امضای یادداشت تفاهم نیز ترافیک دریایی از طریق تنگه هرمز هرگز به سطح پیش از جنگ بازنگشت. اکنون با ادعای ایران مبنی بر بسته بودن این آبراه، احتمال میرود کشتیهای بسیار کمتری از آن عبور کنند.
ترامپ با یک انتخاب ناخوشایند روبروست: یا به اخذ عوارض توسط ایران برای عبور و مرور از تنگه تن دهد، یا اینکه خطرات قابلتوجه تشدید تنش نظامی را به جان بخرد. با گذشت بیش از چهار ماه، جنگ ایران بار دیگر نشان میدهد که چرا رؤسای جمهور باید از آغاز جنگهای اختیاری که بر پایه خوشخیالی و بدون یک راهبرد خروج مشخص شکل میگیرند، بر حذر باشند.
کاری از:
اندیشکده مطالعات راهبردی و آینده نگاری
پژوهشگاه علوم اسلامی امام صادق علیه السلام




